شمارهٔ ۲۰۵
این شهادتگه عشقست تقاضایی کن
تیغ بیکار نشستهست تمنایی کن
چون درین باغ بجز نام تجلی نشکفت
پنبه از گوش برون آر و تماشایی کن
نام معشوق به یک جمله نگنجد با غیر
هر خروش از لبت آواره صحرایی کن
یوسف ار نیست به یوسف نه که هم مرحله است
هر چه بینی تو درین قافله سودایی کن
گر ره کعبه درازست فصیحی باری
دیده غارت نقش کف پایی کن
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
این شهادتگه عشقست تقاضایی کن
تیغ بیکار نشستهست تمنایی کن
هوش مصنوعی: این جا مکان عشق است، از تو درخواست میکنم که درخواست کن. تیغی که بیکار است، آماده به کار است، بنابراین تقاضا و آرزوی خود را بیان کن.
چون درین باغ بجز نام تجلی نشکفت
پنبه از گوش برون آر و تماشایی کن
هوش مصنوعی: در این باغ، جز زیبایی و جلوههای ظاهری، چیز دیگری رشد نکرده است. بنابراین، خود را از دنیای بیهوده و شنیدهها برهان و واقعیتهای زیبا را مشاهده کن.
نام معشوق به یک جمله نگنجد با غیر
هر خروش از لبت آواره صحرایی کن
هوش مصنوعی: نام محبوب را نمیتوان در یک جمله بیان کرد، هر بار که از لبانت صدایی بلند میشود، تو را به دنیایی دیگر میکشاند.
یوسف ار نیست به یوسف نه که هم مرحله است
هر چه بینی تو درین قافله سودایی کن
هوش مصنوعی: اگر یوسف وجود ندارد، دلیلی ندارد که به دنبال او باشی، زیرا هر آنچه که در این مسیر میبینی در واقع نشانههایی از اوست. بنابراین به سودای او بپرداز.
گر ره کعبه درازست فصیحی باری
دیده غارت نقش کف پایی کن
هوش مصنوعی: هرچند که راه به کعبه دور به نظر میرسد، اما تو اینجا باید با دقت و زیبایی، نقش پای کسی را که در جستجوی حق است، مشاهده کنی.

فصیحی هروی