گنجور

شمارهٔ ۱۹۲

صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم
وز ناصیه بخت سیاهی ندمیدیم
جان نیک فسونیست ولی حیف که هرگز
بر سرکشی پر کلاهی ندمیدیم
با صبح بلنداختر یوسف به گه شام
داغیم که از مشرق چاهی ندمیدیم
پامال شدن نکهت گلهای نیازست
افسوس که هیچ از سر راهی ندمیدیم
گوئید که ما صبح وصالیم فصیحی
هیچ از شکن زلف سیاهی ندمیدیم

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم
وز ناصیه بخت سیاهی ندمیدیم
هوش مصنوعی: صبح، چه فایده‌ای دارد که دل را با آهی پر نکردیم و بخت سیاه خود را نشناختیم.
جان نیک فسونیست ولی حیف که هرگز
بر سرکشی پر کلاهی ندمیدیم
هوش مصنوعی: روح زیبا و نیکوی من هست، اما افسوس که هیچ‌گاه بر روی تاریکی و سرکشی هیچ‌کس سایه‌ای نیفکندم.
با صبح بلنداختر یوسف به گه شام
داغیم که از مشرق چاهی ندمیدیم
هوش مصنوعی: در صبحی روشن و زیبا، یوسف با درخشش خاصی به دنیا آمد، اما ما در شب غم و اندوهی به سر می‌بریم که همچنان از سمت مشرق، نشانه‌ای از امید و روشنی به سوی ما نمی‌آید.
پامال شدن نکهت گلهای نیازست
افسوس که هیچ از سر راهی ندمیدیم
هوش مصنوعی: گل‌های نیازمان پایمال شدند و افسوس که هیچ بادی از راه نوزید تا آن‌ها را به حرکت درآورد.
گوئید که ما صبح وصالیم فصیحی
هیچ از شکن زلف سیاهی ندمیدیم
هوش مصنوعی: می‌گویند که ما در صبح وصال حضور داریم، اما هیچ خبری از غم و درد زلف سیاه معشوق نداریم.