گنجور

شمارهٔ ۱۸۹

شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم
در قصب دیده نور ماه گرفتیم
هر چه به بینش ز دیده دور فگندیم
صد مژه دادیم و یک نگاه گرفتیم
هر چه نفس سرنوشت سینه ما بود
جمله به بازار برده آه گرفتیم
کوکبه یوسفی رسید ز کنعان
فال مراد از نشاط چاه گرفتیم
دیده ما ریخت خون عافیت ما
ما دیت از اشک بی‌گناه گرفتیم
قیمت فریاد و ناله چون نشناسیم
ملک وفا را بدین سپاه گرفتیم
به ز فصیحی نسوختیم کسی را
کام دل برق ازین گیاه گرفتیم

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم
در قصب دیده نور ماه گرفتیم
هوش مصنوعی: شب که خورشید در آسمان غروب کرد، در شهری کوچک نوری مانند نور ماه را مشاهده کردیم.
هر چه به بینش ز دیده دور فگندیم
صد مژه دادیم و یک نگاه گرفتیم
هوش مصنوعی: هرچه از دید خود دور کنیم، برای آن صدها تلاش و دقت به کار می‌گیریم، اما در نهایت تنها یک نگاه مختصر به آن می‌اندازیم.
هر چه نفس سرنوشت سینه ما بود
جمله به بازار برده آه گرفتیم
هوش مصنوعی: ما همه آنچه را که تقدیر و سرنوشت برای ما در دل داشت، به نمایش گذاشتیم و نتیجه‌اش فقط آه و اندوه بود.
کوکبه یوسفی رسید ز کنعان
فال مراد از نشاط چاه گرفتیم
هوش مصنوعی: خبر خوشی از سرزمین کنعان رسید و ما با شادی و نشاط، دلایل موفقیت خود را بررسی کردیم.
دیده ما ریخت خون عافیت ما
ما دیت از اشک بی‌گناه گرفتیم
هوش مصنوعی: چشم ما به خاطر درد و رنجی که می‌بینیم، اشک‌ریزان است و از همین اشک‌های بی‌گناه تغذیه کرده‌ایم.
قیمت فریاد و ناله چون نشناسیم
ملک وفا را بدین سپاه گرفتیم
هوش مصنوعی: اگر نتوانیم ارزش فریاد و ناله را درک کنیم، پس در این سپاه، تنها به خاطر عدم شناخت از ملک وفا، درگیر این مسائل خواهیم شد.
به ز فصیحی نسوختیم کسی را
کام دل برق ازین گیاه گرفتیم
هوش مصنوعی: ما هیچ‌کس را با زیبایی بیان آزرده نکردیم، بلکه از این گیاه، لذت و خوشحالی را به دست آوردیم.