گنجور

شمارهٔ ۱۸۸

ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم
این دو دریای مصیبت را سراب انگاشتیم
چون درین ره آب حیوان کار آتش می‌کند
آتشی هر گام نوشیدیم و آب انگاشتیم
این کهن افسانه ما هیچ پایانی نداشت
لب فروبستیم و عالم را به خواب انگاشتیم
همت خفاش شمع بینش ما برفروخت
ظلمت شب را چراغ آفتاب انگاشتیم
زآتش حسرت فصیحی دیده را کردیم خشک
تازه گل‌های وفا را بی گلاب انگاشتیم

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم
این دو دریای مصیبت را سراب انگاشتیم
هوش مصنوعی: ما به خاطر امواج غم، زندگی در این دو جهان را ویران تصور کردیم و این دو دریای پر از مصیبت را مانند سراب دیدیم.
چون درین ره آب حیوان کار آتش می‌کند
آتشی هر گام نوشیدیم و آب انگاشتیم
هوش مصنوعی: در این مسیر، آب حیات به جای آنکه ما را سیراب کند، کار آتش را انجام می‌دهد و ما در هر قدم که برمی‌داریم، هم آتش را احساس می‌کنیم و هم آب را تصور می‌کنیم.
این کهن افسانه ما هیچ پایانی نداشت
لب فروبستیم و عالم را به خواب انگاشتیم
هوش مصنوعی: این داستان قدیمی ما هیچ وقت تمام نمی‌شود. ما ساکت ماندیم و جهان را در خواب به سر بردیم.
همت خفاش شمع بینش ما برفروخت
ظلمت شب را چراغ آفتاب انگاشتیم
هوش مصنوعی: با تلاش و اراده خفاش، روشنایی شمع دانش ما تاریکی شب را به نور خورشید تشبیه کردیم.
زآتش حسرت فصیحی دیده را کردیم خشک
تازه گل‌های وفا را بی گلاب انگاشتیم
هوش مصنوعی: از آتش حسرت، چشمان ما را خشک کردیم و گل‌های وفا را بدون عطر گلاب تصور کردیم.