شمارهٔ ۸ - مدح حسین خان شاملو
ساقی بیار باده که نوروز اکبرست
رنگ بهار تازهتر از روی دلبرست
هر چند کیمیای چمن خنده گلست
مگذار داغ لاله که کبریت احمرست
هر قطره خون که از نفس بلبلان چکد
بر خاک نارسیده گلی تازه و ترست
حسن بهار در همه جا هست دلگشا
در گلشن هرات ولی دلگشاترست
الحق چه کشورست که از شرم ساحتش
پنهان بهشت در پس دیوار محشرست
چون در نظر در آید روح مجسمست
چون در ضمیر آید عقل مصورست
خاکش چنان لطیف که نقش قدم بر آن
گویی چو موجه است که بر روی کوثرست
حسنش مگر ز چاه ذقن داده است آب
کش نیش خار غیرت مژگان دلبرست
از بس ز فیض عصمت حسنش سر شتهاند
ز آمیزش نسیم غبارش مکدرست
آیینهوار بر در و دیوارش از صفا
چون بنگری معاینه عکست مصورست
نخل همیشه خشک فغان کش ثمر نبود
آنجا ز میوه اثرش شاخ پربرست
سرو از لطافتی که در آب و هوای اوست
بی سایه گشت در چمن اکنون پیمبرست
گرنه پیمبرست چرا در حریم او
قمری زبان وحی گشاده نو اگرست
صد نکته گفته بود جهان در ثنای او
اکنون ز لطف خان همه چون سکه بر زرست
مهر سپهر مجد و معالی حسین خان
انکو چو مهر مایهده هفت کشورست
آنجا که رای اوست خرد طفل مکتب است
و آنجا که قدر اوست فلک حلقه بر درست
و آنجا که جز بر آن خردم خواندی ثنا
نخل نفس چو بید تهی شاخ از برست
و آنجا که در مدایح او گویدی سخن
هر لفظ گنجنامه صد گنج دیگرست
گر از سبک عنانی عزمش رقم کند
هر حرف چون دعای سحر آتشین پرست
ور از گران رکابی حلمش سخن کنم
باد نفس به کشتی الفاظ لنگرست
اقبال بین که خطبه او دین مختلف
کاندر میانشان سخن صلح خنجرست
بر یک فراز منبر خواندند هر دو قدم
در یک زمان ولی به میان شور بی شرست
روزی که از دو سو س۱ه کینه صف کشد
گویی که رستخیز جهان را دو محشرست
حال زمین ز زمزمه حمله آن زمان
چون برگ کاه[و] سیلی بیداد صر صرست
در لجه عروق دلیران ز جوش کین
هر موج در شکنجه صد موج دیگرست
مردان رکاب عزم تو بوسند فتحوار
آری همیشه فتح ازین در مظفرست
چون رخصت نبرد دهی حمله آورند
گرم آن چنان که شیوه طوفان آذرست
اقبال حضرتش پی انجام کار فتح
در لجههای خون چو نهنگی شناورست
تو چون عنان عزم به جنبش در آوری
تکبیر فتحت از لب جبریل در خورست
دریای کین به ناله رود از نهیب تو
وان ناله هم به خاصیت الله اکبرست
گیری چو ملک را ز عدو هم بدو دهی
کاین مکرمت به ملت تو فتح دیگرست
با آنکه در حسام تو در شرع انتقام
خون عو حلالتر از شیر مادرست
خانا سپهر مکرمتا بحر مشربا
ای آنکه مدحت تو ز اندیشه برترست
من طفل برنخورده ز شیر مروتم
با آنکه دایهام همه دم چار مادرست
گردون غبار فتنه فرو ریخت بر سرم
اکنون همان غبار مرا زیب افسرست
ریشست از سپهر مرا بر دل فگار
کش در علاج اگر همه عیبست مضطرست
نیشی بیازمای برین ریش از کرم
کاین کهنه ریش قابل احسان نشترست
افسانهام ملال فزاید ز جوش حزن
مشنو که هم به گوش من این قصه درخورست
شکرانه عطیه نوروز عفو کن
جرم مرا که توشه یک دوزخ آذرست
گیرم عظیمتر بود از کوه جرم من
لیکن به نزد عفو تو کاهی محقرست
تو آفتاب اوج سپهر مروتی
بیاختیار تربیتت ذره پرورست
تا هست رسم شادی نوروز هر بهار
رو شاد زی که حضرت یزدانت یاورست
نوروز و نوبهار پرستار این درند
آری پناه مردم بیچاره این درست
بادا ریاض عمر تو هر روز تازهتر
تا رسم روز درشکن چرخ اخضرست
شمارهٔ ۷ - مفاخره و مدح حافظ محب علی: بازم نفس به لجه فیضی شناورستشمارهٔ ۹ - مدح حسینخان شاملو: سحر گهان که شکیب از برم گرفت کنار
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ساقی بیار باده که نوروز اکبرست
رنگ بهار تازهتر از روی دلبرست
هوش مصنوعی: ای ساقی، باده را بیاور زیرا امروز نوروز بزرگ است و رنگهای بهار زیباتر از چهره معشوقهام به نظر میرسد.
هر چند کیمیای چمن خنده گلست
مگذار داغ لاله که کبریت احمرست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه زیبایی چمن به خنده و شکوفایی گلهاست، اما اجازه نده که زخم و درد لاله تو را عذاب دهد، چرا که این درد مانند آتش سوزانندهای است.
هر قطره خون که از نفس بلبلان چکد
بر خاک نارسیده گلی تازه و ترست
هوش مصنوعی: هر بار که بلبلان غمگین میشوند و از دلشان میریزد، قطرهای از خونشان بر خاک میافتد و بر آن نشان از زندگی و تازگی به وجود میآورد.
حسن بهار در همه جا هست دلگشا
در گلشن هرات ولی دلگشاترست
هوش مصنوعی: زیبایی بهار در هر جا وجود دارد و فضای گلشن هرات بسیار دلانگیز است، اما زیبایی آنجا حتی بیشتر از دیگر مکانهاست.
الحق چه کشورست که از شرم ساحتش
پنهان بهشت در پس دیوار محشرست
هوش مصنوعی: واقعاً چه سرزمینی است که از خجالت جایگاهش، بهشت در پشت دیوار قیامت پنهان شده است؟
چون در نظر در آید روح مجسمست
چون در ضمیر آید عقل مصورست
هوش مصنوعی: وقتی چیزی در نگاه ظاهر میشود، همانند روحی ملموس به نظر میرسد، و وقتی در ذهن شکل میگیرد، به مانند عقل یا تفکری تصویرسازیشده است.
خاکش چنان لطیف که نقش قدم بر آن
گویی چو موجه است که بر روی کوثرست
هوش مصنوعی: خاک آنجا به قدری نرم و لطیف است که رد پاهای روی آن به نظر میرسد مانند امواجی که بر روی آب کوثر میوزد.
حسنش مگر ز چاه ذقن داده است آب
کش نیش خار غیرت مژگان دلبرست
هوش مصنوعی: زیبایی او را نمیتوان بهسادگی توصیف کرد، مگر اینکه از عمق چاه نگاهش آب بکشیم. احساس غیرت و حسادت در کنار مژگان او، دل را به طرز عجیبی میسوزاند.
از بس ز فیض عصمت حسنش سر شتهاند
ز آمیزش نسیم غبارش مکدرست
هوش مصنوعی: به خاطر نعمتهای پاک و بینظیر او، بسیاری از افراد به او حسادت میکنند و از این رو، وجود نسیم که به او نزدیک میشود، غبار ناشی از این حسادت و ناپاکی را به همراه میآورد.
آیینهوار بر در و دیوارش از صفا
چون بنگری معاینه عکست مصورست
هوش مصنوعی: اگر با نگاهی صاف و شفاف به دیوار و در این مکان نظر بیندازی، خواهی دید که آنچه میبینی تصویری از خودت است.
نخل همیشه خشک فغان کش ثمر نبود
آنجا ز میوه اثرش شاخ پربرست
هوش مصنوعی: نخل همیشه خشک، صدای غمگینی سر میدهد، چرا که در آنجا نشانهای از میوه وجود ندارد، حتی شاخههایش نیز پرپرهست.
سرو از لطافتی که در آب و هوای اوست
بی سایه گشت در چمن اکنون پیمبرست
هوش مصنوعی: به خاطر لطافت و زیبایی که در هوا و محیط او وجود دارد، سرو در چمن بدون سایه شده و حالا به مانند پیامبری درخشیده است.
گرنه پیمبرست چرا در حریم او
قمری زبان وحی گشاده نو اگرست
هوش مصنوعی: اگر پیامبر در این حریم نیست، پس چرا این قمر که زبان وحی را گشوده است، وجود دارد؟
صد نکته گفته بود جهان در ثنای او
اکنون ز لطف خان همه چون سکه بر زرست
هوش مصنوعی: جهان درباره ویژگیهای او نکات زیادی را گفته بود، اکنون این لطف و محبت خان باعث شده که همه چیز مانند طلا درخشان و ارزشمند باشد.
مهر سپهر مجد و معالی حسین خان
انکو چو مهر مایهده هفت کشورست
هوش مصنوعی: اشاره به این دارد که مقام و خصوصیات حسین خان مانند خورشید است که نه تنها در آسمان بلکه بر زمین نیز نور و برکت میافشاند و باعث رونق و آبادانی هفت سرزمین میشود. او به عنوان نمادی از عظمت و خوبی شناخته میشود.
آنجا که رای اوست خرد طفل مکتب است
و آنجا که قدر اوست فلک حلقه بر درست
هوش مصنوعی: در جایی که نظر و اراده او حاکم است، خرد و آگاهی مانند ذهن یک کودک ناپخته و بیتجربه میشود. و در جایی که ارزش و اهمیت او شناخته میشود، جهان به دور او چرخ میزند و احترام میگذارد.
و آنجا که جز بر آن خردم خواندی ثنا
نخل نفس چو بید تهی شاخ از برست
هوش مصنوعی: در جایی که جز به خرد تو به کسی دیگر مدح و ستایش نکردم، نفس مانند درخت خرماست که از بیمعنایی بیبرگ و خالی شده است.
و آنجا که در مدایح او گویدی سخن
هر لفظ گنجنامه صد گنج دیگرست
هوش مصنوعی: هر وقت که درباره او سخن بگویی، هر کلمهای که به زبان بیاوری، معانی و ثروتهای زیادی در خود دارد.
گر از سبک عنانی عزمش رقم کند
هر حرف چون دعای سحر آتشین پرست
هوش مصنوعی: اگر ارادهاش به سبک آسمانی باشد، هر کلمهاش مانند دعای سحرگاهان، شعلهور و پرشور است.
ور از گران رکابی حلمش سخن کنم
باد نفس به کشتی الفاظ لنگرست
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از صبر و بردباری او بگویم، باید بگویم مانند بادی است که کشتی کلمات را به ساحل میرساند.
اقبال بین که خطبه او دین مختلف
کاندر میانشان سخن صلح خنجرست
هوش مصنوعی: به دقت به کلمات او توجه کن که در دینهای مختلف، سخنان مربوط به صلح مانند خنجری است که در دل آنها جدایی و اختلاف را به همراه دارد.
بر یک فراز منبر خواندند هر دو قدم
در یک زمان ولی به میان شور بی شرست
هوش مصنوعی: بر روی یک منبر، هر دو قدم را به طور همزمان پایین آوردند، اما در بین این کار، شور و شوقی بیحد و حصر وجود داشت.
روزی که از دو سو س۱ه کینه صف کشد
گویی که رستخیز جهان را دو محشرست
هوش مصنوعی: روزی که کینه و دشمنی از هر دو طرف به صف بایستد، انگار که قیامتی در جهان برپا شده و دو محشر به وقوع پیوسته است.
حال زمین ز زمزمه حمله آن زمان
چون برگ کاه[و] سیلی بیداد صر صرست
هوش مصنوعی: زمین در اثر حمله آن زمان به شدت دچار تغییر و آشفتگی شده است، مانند برگی که در وزش باد به این سو و آن سو میرود و در این شرایط، نیروی خشمگین و نیرومند مانند طوفانی به وقوع پیوسته است.
در لجه عروق دلیران ز جوش کین
هر موج در شکنجه صد موج دیگرست
هوش مصنوعی: در دل کسانی که شجاعت دارند، احساس خشم و کینه جاری است و هر یک از امواج این احساس، به نوعی تنش و درگیری را به وجود میآورد که منجر به بروز تنشهای دیگری نیز میشود.
مردان رکاب عزم تو بوسند فتحوار
آری همیشه فتح ازین در مظفرست
هوش مصنوعی: مردان با اراده و عزم تو مانند پیروزیها را میبوسند، زیرا همیشه پیروزی از این در به دست میآید.
چون رخصت نبرد دهی حمله آورند
گرم آن چنان که شیوه طوفان آذرست
هوش مصنوعی: زمانی که اجازهی حمله بدهی، دشمنان با شدت و حرارت به تو حمله میکنند، درست مانند طوفانی که در آتش میسوزد.
اقبال حضرتش پی انجام کار فتح
در لجههای خون چو نهنگی شناورست
هوش مصنوعی: حضرتش با شجاعت و ارادهای قوی در میان سختیها و خونریزیها مانند نهنگی آزاد و شناور است که به سمت پیروزی در حرکت است.
تو چون عنان عزم به جنبش در آوری
تکبیر فتحت از لب جبریل در خورست
هوش مصنوعی: وقتی اراده و تصمیم قوی خود را به حرکت درآوری، مانند صدای تکبیر جبریل، نیروی عظیمی در وجودت پدیدار میشود.
دریای کین به ناله رود از نهیب تو
وان ناله هم به خاصیت الله اکبرست
هوش مصنوعی: دریای خشم و کینه از صدای تو به حرکت درآمده و نالهای که میزند، در واقع نشانهای از بزرگی و قدرت خداوند است.
گیری چو ملک را ز عدو هم بدو دهی
کاین مکرمت به ملت تو فتح دیگرست
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی در برابر دشمنان، پادشاهی را به کمک بگیری، بدان که این لطف و احسانی که کردهای به ملتت، برتری و پیروزی دیگری به همراه خواهد داشت.
با آنکه در حسام تو در شرع انتقام
خون عو حلالتر از شیر مادرست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در قوانین و موازین اسلامی، قصاص و انتقام از خون، در مقام خود اهمیتی دارد، ولی نزد من و در دیدگاه من، این موضوع به قدری قیمتی نیست که به اندازهی شیر مادر اهمیت داشته باشد.
خانا سپهر مکرمتا بحر مشربا
ای آنکه مدحت تو ز اندیشه برترست
هوش مصنوعی: ای خانه آسمان که کرامت تو مانند دریایی است که همگان از آن مینوشند، ای کسی که ستایش تو فراتر از اندیشههاست.
من طفل برنخورده ز شیر مروتم
با آنکه دایهام همه دم چار مادرست
هوش مصنوعی: من هنوز کودکام و به سن رشد نرسیدهام، با این حال هر لحظه تحت مراقبت و توجه افرادی هستم که چون مادرانم به من رسیدگی میکنند.
گردون غبار فتنه فرو ریخت بر سرم
اکنون همان غبار مرا زیب افسرست
هوش مصنوعی: آسمان تیره و تار، نوازشهای مشکلات و حوادث بد را بر من فرو ریخته است، اما همین غبار و دشواریها اکنون برای من زینت و زیبایی به ارمغان آورده است.
ریشست از سپهر مرا بر دل فگار
کش در علاج اگر همه عیبست مضطرست
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی است از احساس ناامیدی و درد عاطفی. گویا شاعر احساس میکند که دلش از مشکلات و چالشهای زندگی رنج میبرد و با وجود تمام کوششی که برای درمان این درد میکند، همچنان در وضعیت سختی قرار دارد. در واقع، او به نوعی اعتراف میکند که اگرچه همواره در تلاش برای بهبود وضعیت خود است، اما در نهایت نمیتواند از عیوب و مشکلاتش فرار کند و همچنان در اضطراب و ناامیدی به سر میبرد.
نیشی بیازمای برین ریش از کرم
کاین کهنه ریش قابل احسان نشترست
هوش مصنوعی: به آزمایشی روی این ریش از نوع کرم بپرداز، زیرا این ریش قدیمی شایستهی کمک و احسان نیست.
افسانهام ملال فزاید ز جوش حزن
مشنو که هم به گوش من این قصه درخورست
هوش مصنوعی: من داستانی هستم که از درد و غم به وجود آمدهام، ولی نشنیده بگیر که این داستان برای من مناسب است.
شکرانه عطیه نوروز عفو کن
جرم مرا که توشه یک دوزخ آذرست
هوش مصنوعی: به خاطر هدایای نوروزی، از من چشم پوشی کن و اشتباهاتم را ببخش، زیرا عذاب آتش جهنم در انتظار من است.
گیرم عظیمتر بود از کوه جرم من
لیکن به نزد عفو تو کاهی محقرست
هوش مصنوعی: فرض کنیم جرم من از کوه هم بزرگتر باشد، اما در برابر آمرزش تو، به اندازه یک دانه کاه ناچیز است.
تو آفتاب اوج سپهر مروتی
بیاختیار تربیتت ذره پرورست
هوش مصنوعی: تو همچون خورشید در بلندی آسمان جوانمردی، و به طور طبیعی تربیت تو بر این اساس است که انسانها را مانند ذراتی با نور و گرما پرورش میدهی.
تا هست رسم شادی نوروز هر بهار
رو شاد زی که حضرت یزدانت یاورست
هوش مصنوعی: هر سال که نوروز میرسد، باید خوشحال باشی و شاد زندگی کنی، زیرا که یزدان به تو یاری خواهد رساند.
نوروز و نوبهار پرستار این درند
آری پناه مردم بیچاره این درست
هوش مصنوعی: بهار و آغاز سال نو، مانند پرستاری است که از این دنیا و انسانهای بیچاره مراقبت میکند.
بادا ریاض عمر تو هر روز تازهتر
تا رسم روز درشکن چرخ اخضرست
هوش مصنوعی: باشد که باغ زندگیات هر روز سرسبزتر و نوتر باشد، زیرا سرنوشت پیوسته در حال تغییر است.