گنجور

شمارهٔ ۸ - در مدح عضد الدوله امیر یوسف برادر سلطان محمود

روزه از خیمه ما دوش همی شد بشتاب
عید فرخنده فراز آمد با جام شراب
قوم را گفتم چونید شمایان به نبید
همه گفتند صوابست صوابست صواب
چه توان کرد اگر روزه زما روی بتافت
نتوان گفت مر او راکه ز ما روی متاب
چه شود گر برود گو برو و نیک خرام
رفتن او برهاند همگانرا ز عذاب
روزه آزادی تن جوید او را چکنم
چو اسیران نتوان بست مر او را بطناب
عید بر ما می آسوده همی عرض کند
روزه مارا چو بخیلان بترحم دهد آب
گر همه روی جهان زرد شد از زحمت او
شکر لله که کنم سرخ رخ از باده ناب
گوشه میکده از باده کنون بینی مست
مفتی شهر که بد معتکف اندر محراب
مغزمان روزه پیوسته تبه کرد و بسوخت
ما و این عید گرامی بسماع و می ناب
بسر چنگ همی بر کشد ابریشم چنگ
بو که با زیر همی راست کند رود و رباب
هر دو چون ساخته گردند بر میر شوند
وز بر میر بیایند بر ما بشتاب
میر یوسف عضدالدوله یاری ده دین
لشکر آرای شه شرق و خداوند رقاب
آنکه صد فضل فزون دارد و هرگز بیکی
خویشتن را نستودست و نکردست اعجاب
خویشتن را چه ستاید چو ستوده ست بفضل
چه نیازست سیه موی جوانرا بخضاب
از همه شاهان او را بهم آمد بجهان
شرف درس هنر با شرف درس کتاب
هنرش را بحقیقت نتوان یافت کران
سخنش را بتکلف نتواند داد جواب
گر سخن گوید تو گوش همی دار بدو
تا سخنها شنوی پاکتر از در خوشاب
سخن نیکوی ما و سخن او ز قیاس
همچنان باشد چون گرد بنزدیک سحاب
گر سخن گوید آب سخن ما برود
بشود نور ستاره چو برآید مهتاب
در رسیده است بعلم و برسیده بسخن
پیش بینیش به اندیشه زود اندر یاب
هر که گوید ملک عالم معلوم شود
کاندرین لفظ مخاطب را با اوست خطاب
گر سزاوار هوا کام هوا یابد و بس
آنچه او یابد مخلوق ندیده ست بخواب
هنر آنجاست کجا بازوی او باشد و نیست
بمیان هنر و بازوی او هیچ حجاب
چشم دارم ز خداوند که او خواهد یافت
آن بزرگی که همی یافت بمردی سهراب
برباید برضای ملک از چنگ ملوک
ملک دیرینه چو مرغ زده از چنگ عقاب
همه خواهند که باشند چنو و نبوند
نیست ممکن که شود هرگز چون باز غراب
نیکبختا که ملک ناصر دین بد کز وی
پسران خاست چنین پیشرو اندر هر باب
بچنین بار خدایان و بچونین خلفان
نام او زنده بود دایم تا روز حساب
تا همی زیر فلک خانه آباد بود
مکنادا فلک برشده این خانه خراب
دولت میر قوی باد و تن میر قوی
بر کف میر می سرخ چو یاقوت مذاب
شادمان باد بدین عید و بدان روزه که داشت
وز خداوند جهان یافته بسیار ثواب

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

روزه از خیمه ما دوش همی شد بشتاب
عید فرخنده فراز آمد با جام شراب
هوش مصنوعی: دیروز روزه از خیمه ما رفت و عید خوشی با جام شراب نزدیک شد.
قوم را گفتم چونید شمایان به نبید
همه گفتند صوابست صوابست صواب
هوش مصنوعی: به درستی که وقتی از مردم پرسیدم شما چگونه به این نوشیدنی (نبید) می‌نگرید، همه به یک صدا گفتند که نوشیدن آن کار درستی است و درست است.
چه توان کرد اگر روزه زما روی بتافت
نتوان گفت مر او راکه ز ما روی متاب
هوش مصنوعی: اگر روزی بخت از ما روی برگرداند، چه می‌توان کرد؟ نمی‌توان به آن بخت گفت که از ما رو برمتاب.
چه شود گر برود گو برو و نیک خرام
رفتن او برهاند همگانرا ز عذاب
هوش مصنوعی: اگر او برود، چه اشکالی دارد؟ برو و با نیکویی خودت حرکت کن، شاید رفتن خوب تو بتواند همه را از عذاب نجات دهد.
روزه آزادی تن جوید او را چکنم
چو اسیران نتوان بست مر او را بطناب
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر آرزوی آزادی است. شاعر از حسرت و درد اسارت سخن می‌گوید و می‌خواهد روح و جان آزادی را برای کسی که در قید و بند است، به دست آورد. او تأکید می‌کند که مانند دیگران نمی‌توان این فرد را با زنجیر و طناب نگه داشت، زیرا او دارای روحی آزاد و بلندپرواز است.
عید بر ما می آسوده همی عرض کند
روزه مارا چو بخیلان بترحم دهد آب
هوش مصنوعی: عید به ما آرامش می‌بخشد و روزه‌امان را مانند بخیلان که به دیگران رحم می‌کنند، از ما می‌خواهد که برای همدیگر مهربانی و محبت نشان دهیم.
گر همه روی جهان زرد شد از زحمت او
شکر لله که کنم سرخ رخ از باده ناب
هوش مصنوعی: اگر تمام چهره‌های دنیا به خاطر زحمات او زرد شود، سپاس خدا را که من به خاطر شراب ناب، چهره‌ام سرخ است.
گوشه میکده از باده کنون بینی مست
مفتی شهر که بد معتکف اندر محراب
هوش مصنوعی: در گوشه میخانه، اکنون می‌توانی راستی را ببینی که مفتی شهر، به شدت مست شده و در حال غرق شدن در عشق و شیدایی است، گویی که در دل عبادت خود فراموش کرده و به حالتی از درونزایی گرفتار آمده است.
مغزمان روزه پیوسته تبه کرد و بسوخت
ما و این عید گرامی بسماع و می ناب
هوش مصنوعی: ذهن ما به خاطر روزه‌داری دائماً در حال آزار و نابودی است، و ما در این عید با موسیقی و شراب ناب شادمانیم.
بسر چنگ همی بر کشد ابریشم چنگ
بو که با زیر همی راست کند رود و رباب
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تصویر زیبایی از نوازندگی و هماهنگی موسیقی اشاره دارد. او می‌گوید که نوازنده با دقت و مهارت، تارها را می‌کشد و با این کار، صدایی دلنشین و موزون به وجود می‌آورد که از آن، هارمونی و زیبایی موسیقی حاصل می‌شود. این عمل به نوعی به بهبود و صاف کردن جریان موسیقی شبیه است، مانند آبی که به آرامی در حال حرکت است.
هر دو چون ساخته گردند بر میر شوند
وز بر میر بیایند بر ما بشتاب
هوش مصنوعی: وقتی هر دو به سمت مرگ بروند، از آنجا به سوی ما خواهند آمد و با شتاب نزد ما خواهند آمد.
میر یوسف عضدالدوله یاری ده دین
لشکر آرای شه شرق و خداوند رقاب
هوش مصنوعی: ای یوسف، پشتیبان عضد الدوله باش و دین را یاری کن، تو لشکرآرای پادشاه شرق و صاحب رقاب هستی.
آنکه صد فضل فزون دارد و هرگز بیکی
خویشتن را نستودست و نکردست اعجاب
هوش مصنوعی: کسی که دارای بسیاری از فضایل است و هیچ‌گاه خود را به خاطر یکی از آنها ستایش نکرده و به خود نمی‌بالد، شگفت‌انگیز است.
خویشتن را چه ستاید چو ستوده ست بفضل
چه نیازست سیه موی جوانرا بخضاب
هوش مصنوعی: چرا به خود ببالیم وقتی که به لطف خدا ستایش شده‌ایم؟ چه نیازی به رنگ کردن موی سیاه جوانان است؟
از همه شاهان او را بهم آمد بجهان
شرف درس هنر با شرف درس کتاب
هوش مصنوعی: او در میان همه شاهان به لحاظ شرف و هنر بی‌نظیر است و در آموزش نیز هم به درس هنر و هم به درس کتاب توجه خاصی دارد.
هنرش را بحقیقت نتوان یافت کران
سخنش را بتکلف نتواند داد جواب
هوش مصنوعی: هنر او را نمی‌توان به سادگی درک کرد و برای پاسخ دادن به سخنانش احتیاج به زحمت و تلاش است.
گر سخن گوید تو گوش همی دار بدو
تا سخنها شنوی پاکتر از در خوشاب
هوش مصنوعی: اگر کسی صحبت می‌کند، به او گوش بده تا بتوانی سخنانی بشنوی که خالص‌تر از آب زلال هستند.
سخن نیکوی ما و سخن او ز قیاس
همچنان باشد چون گرد بنزدیک سحاب
هوش مصنوعی: سخن خوب ما و او از نظر مقایسه مانند گردی است که به نزدیک ابر می‌رسد.
گر سخن گوید آب سخن ما برود
بشود نور ستاره چو برآید مهتاب
هوش مصنوعی: اگر آب صحبت کند، گفتار ما را می‌برد و مانند نوری از ستاره می‌شود، هنگامی که ماه کامل به آسمان می‌آید.
در رسیده است بعلم و برسیده بسخن
پیش بینیش به اندیشه زود اندر یاب
هوش مصنوعی: به علم و دانش دست یافته و در سخن گفتن نیز پیشگو و زیرک است. به زودی درک کن که باید چگونه فکر کنی.
هر که گوید ملک عالم معلوم شود
کاندرین لفظ مخاطب را با اوست خطاب
هوش مصنوعی: هر کس که بگوید دنیا و مخلوقات آن شناخته شده‌اند، باید بداند که در این کلمات، به حقیقت با او صحبت می‌شود.
گر سزاوار هوا کام هوا یابد و بس
آنچه او یابد مخلوق ندیده ست بخواب
هوش مصنوعی: اگر کسی شایسته عشق و خواسته‌ها باشد، به تنها چیزی که می‌رسد، همان خواسته‌هاست. و آنچه او به دست می‌آورد، مخلوق تا به حال در خواب هم ندیده است.
هنر آنجاست کجا بازوی او باشد و نیست
بمیان هنر و بازوی او هیچ حجاب
هوش مصنوعی: هنر در جایی قرار دارد که قدرت و توانایی فرد در آن نمایان باشد و هیچ مانعی بین هنر و قدرت او وجود ندارد.
چشم دارم ز خداوند که او خواهد یافت
آن بزرگی که همی یافت بمردی سهراب
هوش مصنوعی: من به لطف خداوند چشم امید دارم که او کسی را پیدا خواهد کرد که همانند سهراب، دارای بزرگی و قدرت است.
برباید برضای ملک از چنگ ملوک
ملک دیرینه چو مرغ زده از چنگ عقاب
هوش مصنوعی: برای دستیابی به قدرت و موقعیت، باید از چنگال پادشاهان و حکمرانان قدیمی بیرون بیاییم؛ مانند پرنده‌ای که از چنگال عقاب فرار کرده و به آزادی می‌رسد.
همه خواهند که باشند چنو و نبوند
نیست ممکن که شود هرگز چون باز غراب
هوش مصنوعی: همه دوست دارند که مانند او باشند، اما این امکان‌پذیر نیست که هرگز مانند او شوند، همچنان که هرگز نمی‌توانند مانند زاغ پرواز کنند.
نیکبختا که ملک ناصر دین بد کز وی
پسران خاست چنین پیشرو اندر هر باب
هوش مصنوعی: افراد خوشبختی هستند که تحت حمایت ملک ناصر دین قرار دارند، چرا که از او پسرانی برآمده‌اند که در هر زمینه‌ای پیشتاز و موفق هستند.
بچنین بار خدایان و بچونین خلفان
نام او زنده بود دایم تا روز حساب
هوش مصنوعی: خدایان و جانشینان او به این شکل سنگینی بار را بر دوش دارند، و نامش همیشه در یادها خواهد ماند تا زمان قیامت.
تا همی زیر فلک خانه آباد بود
مکنادا فلک برشده این خانه خراب
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیر آسمان زندگی خوب و خوشی وجود دارد، نباید نگران بود زیرا آسمان ممکن است به ناگاه بر این خوشی‌ها سایه بیفکند و آن را ویران کند.
دولت میر قوی باد و تن میر قوی
بر کف میر می سرخ چو یاقوت مذاب
هوش مصنوعی: حمایت و قدرت میرداد همیشه باقی باشد و یال و دامان او به مانند شراب قرمز، درخشان و جذاب باشد.
شادمان باد بدین عید و بدان روزه که داشت
وز خداوند جهان یافته بسیار ثواب
هوش مصنوعی: به این عید و روزه خوشحال باشید که برای آن از خداوند عالم پاداش زیادی دریافت کرده‌اید.