گنجور

شمارهٔ ۱۳

به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
ز داغش آتشی افروزم و پهلو نهم آنجا
چو بینم دردمندی بر سر ره بی‌خود افتاده
به خاک افتم سر او بر سر زانو نهم آنجا
روم تا شهر بابل از جفای این سیه‌چشمان
غم دل در میان با مردم جادو نهم آنجا
به هر منزل که بینم صحبت گرم تو با یاران
هزاران داغ حسرت بر دل بدخو نهم آنجا
چو بوی آشنایی از سگ کویت نمی‌یابم
به صحرا افتم و سر در پی آهو نهم آنجا
چو در گلشن برم مست و خرامانت به گل چیدن
چه منت ها که بر سرو و گل خودرو نهم آنجا
نشینم چون فغانی روز جولان بر سر راهت
که هرجا پای بردارد سمندت رو نهم آنجا

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
ز داغش آتشی افروزم و پهلو نهم آنجا
هوش مصنوعی: هرجا که به باغ یا گلستانی برسم و ببینم عاشق یا دلباخته‌ای در آنجا حضور دارد، دلم را به خاطر درد و غمش آتش می‌زنم و خودم را به او نزدیک می‌کنم.
چو بینم دردمندی بر سر ره بی‌خود افتاده
به خاک افتم سر او بر سر زانو نهم آنجا
هوش مصنوعی: وقتی ببینم کسی در راهی رنجیده و بی‌حال بر زمین افتاده، سرم را بر زانوی او می‌گذارم و به او تسلیت می‌گویم.
روم تا شهر بابل از جفای این سیه‌چشمان
غم دل در میان با مردم جادو نهم آنجا
هوش مصنوعی: به شهر بابل می‌روم تا از ستم این چشم‌سیاه‌ها رهایی یابم و در آنجا دل‌دردهایم را با مردم جادو بگویم.
به هر منزل که بینم صحبت گرم تو با یاران
هزاران داغ حسرت بر دل بدخو نهم آنجا
هوش مصنوعی: هر جا که ببینم تو با دوستانت گرم صحبت هستی، هزاران حسرت و درد دل بدخویی را در آنجا برای خودم احساس می‌کنم.
چو بوی آشنایی از سگ کویت نمی‌یابم
به صحرا افتم و سر در پی آهو نهم آنجا
هوش مصنوعی: وقتی بوی آشنایی را از تو نمی‌شنوم، به صحرا می‌روم و برای پیدا کردن آهو تلاش می‌کنم.
چو در گلشن برم مست و خرامانت به گل چیدن
چه منت ها که بر سرو و گل خودرو نهم آنجا
هوش مصنوعی: وقتی در باغ گل مست و سرمست می‌شوم و با زیبایی‌هایت همراه می‌شوم، چه توقعاتی دارم که بر درخت سرو و گل‌های وحشی بروم و آنجا گل بچینم.
نشینم چون فغانی روز جولان بر سر راهت
که هرجا پای بردارد سمندت رو نهم آنجا
هوش مصنوعی: من در جایی نشسته‌ام و از شدت شوق و هیجان همچون فغان از یاد تو، در روزی که تو در محلی هستی، خود را بر سر راه تو می‌گذارم. هر جا که اسب تو برود، من هم همان‌جا می‌روم و راهت را با تمام وجود مسدود می‌کنم.