گنجور

شمارهٔ ۵ - تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدفست

تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدفست
گوهر بحر سخن مدحت شاه نجفست
والی ملک عرب سرور اشراف قریش
آنکه تشریف قدومش دو جهان را شرفست
شمع جمعست چو در گوشه ی محراب دعاست
آفتابیست فروزنده چو در پیش صفست
نغمه ی مهر علی از دل پر درد شنو
کاین نه صوتیست که در زمزمه ی چنگ و دفست
کن فکان امر و قضا حکم و یدالله خطاب
آسمان رفعت و دریا دل و خورشید کفست
سامع مدح علی باش نه افسانهٔ غیر
صدف گوهر شهوار نه جای خزفست
نقد عمری که نه در طاعت او صرف شود
گر بود زندگی خضر سراسر تلفست
هر که گردن کشد از بندگی آل علی
فی المثل گر پسر نوح بود ناخلفست
ای سرافراز که از گرمی روز عرصات
خلق را سایه ی الطاف عمیمت کنفست
حاصل بحر ازل گوهر یکدانهٔ اوست
صورت انجم و اشکال فلک جوش و کفست
قرص خاور صدف گوهر اسرار علیست
روشن آن گوهر شهوار که اینش صدفست
علم او نور شناسایی خورشید بقاست
سر او آینه ی لو کشف و من عرفست
نشود منبسط از بوی علی گلشن او
حیوانی که دلش بسته ی آب و علفست
گر خسی را بریاست بگزینند خسان
نتوان در ره او رفت که قول سلفست
فارغ از موت و حیاتم به تمنای علی
نی ز موتم حذر و نی ز حیاتم شعفست
شمع ایوان تو ایمن زدم باد صباست
ماه اقبال تو ایمن ز کسوف و کلفست
ذکر تسبیح تو مقبل بود وقت رکوع
از کمان تیر دعای تو روان بر هدفست
بر تو از احمد مختار صلوتست و سلام
بر تو از مبدأ فیاض درود و تحفست
قصر اقبال تو جاییست که از رفعت و قدر
لمعه ی شمس و قمر پرتو نور غرفست
سوز گفتار فغانی دل کوه آبله ساخت
این هنوز از جگر سوخته اش تاب و تفست
تا ز نور نظر سعد برین طاق بلند
اختر بخت تو پیوسته ببرج شرفست
سیه از سنگ بلا باد به گرداب اجل
روی ادبار یزیدی که چو پشت کشفست

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدفست
گوهر بحر سخن مدحت شاه نجفست
هوش مصنوعی: جهان همچون دریایی است و سخن مانند گوهری ارزشمند، و انسان مانند صدفی است که این گوهر را در خود جای داده است. گنجینه دریا، سخنانی است که در وصف بزرگی و فضیلت شاه نجف بیان می‌شود.
والی ملک عرب سرور اشراف قریش
آنکه تشریف قدومش دو جهان را شرفست
هوش مصنوعی: والی کشور عرب، بزرگ و مقتدر قریش است؛ کسی که ورودش برای دو جهان مایه‌ی افتخار و ارجمندی است.
شمع جمعست چو در گوشه ی محراب دعاست
آفتابیست فروزنده چو در پیش صفست
هوش مصنوعی: شمعی که در کناره‌ی محراب دعا قرار دارد، نشانه‌ی جمع و انس است. همچنین، مانند آفتابی است که جلوتر از صف درخشش می‌کند و نورانی است.
نغمه ی مهر علی از دل پر درد شنو
کاین نه صوتیست که در زمزمه ی چنگ و دفست
هوش مصنوعی: نغمه‌ای که درباره‌ی محبت علی است، از دل پر از درد بشنو، زیرا این نوع صدا نیست که در نغمه‌ی سازها شنیده می‌شود.
کن فکان امر و قضا حکم و یدالله خطاب
آسمان رفعت و دریا دل و خورشید کفست
هوش مصنوعی: در عالم وجود، هر چیزی به محض اراده کردن، به تحقق می‌رسد و تقدیر الهی حاکم است. دست قدرت خداوند به عنوان سخنگوی آسمان و دریا، نشان‌دهنده‌ی بلندی مقام و درخشش خورشید است که هر یک به نحوی نمایانگر عظمت و قاطعیت خداوند می‌باشند.
سامع مدح علی باش نه افسانهٔ غیر
صدف گوهر شهوار نه جای خزفست
هوش مصنوعی: ای شنونده، ستایش علی را بشناس و به داستان‌های غیر واقعی نپرداز. چون او منبع گوهری است که در آن، ارزش‌ها و زیبایی‌های واقعی نهفته است، نه چیزهای کم‌ارزش و بی‌فایده.
نقد عمری که نه در طاعت او صرف شود
گر بود زندگی خضر سراسر تلفست
هوش مصنوعی: عمر و زندگی که در اختیار بندگی و طاعت خداوند قرار نگیرد، اگر هم به طول انجامد، مثل عمر خضر، به هدر رفته و بی‌فایده است.
هر که گردن کشد از بندگی آل علی
فی المثل گر پسر نوح بود ناخلفست
هوش مصنوعی: هر کسی که از بندگی خاندان علی سرپیچی کند، حتی اگر مثل پسر نوح باشد، ناپاک و بدخلق است.
ای سرافراز که از گرمی روز عرصات
خلق را سایه ی الطاف عمیمت کنفست
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، تو که با محبت و نعمت‌های فراوانت، سایه‌ای بر سر مردم می‌گستری و در روزهای گرم، موجب آرامش و راحتی آن‌ها می‌گردی.
حاصل بحر ازل گوهر یکدانهٔ اوست
صورت انجم و اشکال فلک جوش و کفست
هوش مصنوعی: نهایت و ارزش دریاهای بی‌پایان، همان جواهر یکتای اوست و شکل‌های ستاره و نحوه‌ی حرکت آسمان، فقط نتیجه‌ای از همین جوهر است.
قرص خاور صدف گوهر اسرار علیست
روشن آن گوهر شهوار که اینش صدفست
هوش مصنوعی: ماه درخشان شرق همانند صدفی است که مرواریدهای اسرارآمیز وجود علی را در خود پنهان کرده است. این گوهر تابان از جوهر وجود علی است که در دل صدف زندگی او نهفته است.
علم او نور شناسایی خورشید بقاست
سر او آینه ی لو کشف و من عرفست
هوش مصنوعی: دانش او مانند نوری است که به درک خورشید جاودانگی کمک می‌کند. سر او همچون آینه‌ای است که رازها را نمایان می‌سازد و کسی که خود را بشناسد، به حقیقتی عمیق دست می‌یابد.
نشود منبسط از بوی علی گلشن او
حیوانی که دلش بسته ی آب و علفست
هوش مصنوعی: گلستان علی به قدری وسعت و زیبایی دارد که تنها جانورانی می‌توانند از آن بهره‌مند شوند که دلشان فراتر از نیازهای ابتدایی مانند آب و علف باشد.
گر خسی را بریاست بگزینند خسان
نتوان در ره او رفت که قول سلفست
هوش مصنوعی: اگر فردی نالایق را به مقام رهبری برگزینند، دیگر افراد ناتوان نمی‌توانند در مسیر او قدم بگذارند، زیرا این تصمیم از قبل مشخص شده است.
فارغ از موت و حیاتم به تمنای علی
نی ز موتم حذر و نی ز حیاتم شعفست
هوش مصنوعی: من از مرگ و زندگی رهایی یافته‌ام، فقط آرزوی علی را دارم. نه از مرگ می‌ترسم و نه از زندگی شادمانم.
شمع ایوان تو ایمن زدم باد صباست
ماه اقبال تو ایمن ز کسوف و کلفست
هوش مصنوعی: شمعی که در ایوان تو قرار دارد از وزش باد صبا در امان است و ماهی که نماد خوشبختی و اقبال توست نیز از تیرگی‌ها و مشکلات محفوظ است.
ذکر تسبیح تو مقبل بود وقت رکوع
از کمان تیر دعای تو روان بر هدفست
هوش مصنوعی: در زمان رکوع، ذکر تو به خوبی و با توجه انجام می‌شود و دعای تو همچون تیری از کمان، به هدف خود می‌رسد.
بر تو از احمد مختار صلوتست و سلام
بر تو از مبدأ فیاض درود و تحفست
هوش مصنوعی: بر تو درود و سلام از احمد مختار و خیر و برکت از منبعی سرشار نازل می‌شود.
قصر اقبال تو جاییست که از رفعت و قدر
لمعه ی شمس و قمر پرتو نور غرفست
هوش مصنوعی: موفقیت و خوشبختی تو در جایی است که مانند نور خورشید و ماه در اوج و عظمت خود می‌درخشد و درخشش آنها به آنجا می‌تابد.
سوز گفتار فغانی دل کوه آبله ساخت
این هنوز از جگر سوخته اش تاب و تفست
هوش مصنوعی: سخنان پرحرارت فغان باعث شد دل کوه هم زخم ببیند. این هنوز هم نشان از درد فراق آن شخص دارد که از دل سوخته‌اش برمی‌خیزد.
تا ز نور نظر سعد برین طاق بلند
اختر بخت تو پیوسته ببرج شرفست
هوش مصنوعی: تا زمانی که نور نگاه سعد (سعادت) بر این آسمان بلند می‌تابد، ستاره بخت تو همیشه در اوج و در مرتبه عالی خواهد بود.
سیه از سنگ بلا باد به گرداب اجل
روی ادبار یزیدی که چو پشت کشفست
هوش مصنوعی: در این بیت به تصویرگری شرایطی سخت و دشوار اشاره شده است. گویی زندگی مانند سنگی سنگین بر دوش انسان است و مشکلات و بلاها به مانند گردابی او را به پایین می‌کشد. در نهایت، به سرنوشت شوم یزید اشاره شده که به نوعی نماد ظلم و ستم است و می‌توان آن را به روزگار سخت و نامساعدی تشبیه کرد که فرد در آن گرفتار است. به طور کلی، این بیت به احساس ناامیدی و سختی در زندگی می‌پردازد.