گنجور

شمارهٔ ۱۲ - چکامه جنگ: شکایت از مهاجرین و پیش آمدهای ایام مهاجرت

نوع بشر سلاله قابیل جابری:
آموخت از نیاش، به جای برادری
جنگ است جنگ، خاک اروپا نهفته است
در زیر یک صحیفه پولاد اخگری
ایتالی و فرانسه و روس و انگلیس
بلغار و ترک و ژرمن و اتریش و هنگری
بس بمب و توپ جای به جا کرده کوه و دشت
ترسم دگر فتد، کره از این مدوری
دریای آهن است نه عنوان رسم جنگ
باران آتش است نه آئین عسگری
ایران در این میانه، نه اندر صف جدال
نی مانده زین مجادله، بی بهره و بری
یک دسته ای ز نخبه ایرانیان شدند
در فکر استفاده، از اوضاع حاضری
در دیده خشم روس و به دل کین انگلیس
در سر هوای یاری آلمان عبقری
رفتیم د برابر دشمن که تا کنیم
ابراز زورمندی و اثبات قادری
امید ما به یاری آلمان و وی نداشت
جز بذل زر، طریق دگر بهر یاوری
بغداد را گرفت و جلو آمد انگلیس
اول به زور جنگ و دوم با مدبری
آمد شمال و مغرب ایران به چنگ روس
ویران نمود سر به سر، از فرط جابری
گشتیم ما مهاجر و بدبخت و دربدر
گردون به ما نمود، نهایت ستمگری
یک سوی تیغ روس، رسیدست تا کرند
با آن رسوم وحشی و آئین بربری
یک سو به خانقین، کشیدست انگلیس
تیغی که دارد، آهنش آب مزوری
چیزی نماند کاین دو، به هم در رسند و ما
هر یک نشان شویم، به صد پاره پیکری
بین دو تیغ پیکر ما اوفتاده است
در سرزمین «قصر» به سختی و مضطری
هر چند کافی است پی رفع این دو تیغ
تنها «نظام السلطنه » با تیغ حیدری
لیک او هم آزمود که دشمن هزارها
از ما فزون تر است اگر نیک بشمری
نی آن که دل بباخت، ولیکن نظر نمود
چنگی به دل نمی زند، اکنون دلاوری
از رزم پس کناره کشی را صلاح دید
بر هر نفر سپس ز مقامات لشکری
اخطار شد که گشته ز هر سو خطر پدید
جد کن که جان خویش ز یک سو بدر بری
آن به که پیش خصم به تسلیم رو نمود
وآنگاه چشم داشت به الطاف داوری
تنها «نظام سلطنه » را این اجازتست
با چند تن ز هیئت ملی و کشوری
تا آن که بر ممالک ترکیه رو کنند
لیک این اجازه نیست همی بهر دیگری
این زشت ماجرا چو به من نیز شد بیان
گشتم ز فرط انده و افسوس بستری
کردم هزار ناله، کشیدم هزار آه
نفرین ببخت کردم و رسم مقدری
کای ناسزا زمانه بی اعتدال دون!
بر ما جفا گذشت ز حد جفاگری
ما را گذاردند، رفیقان نیمه راه
اینگونه در مخافت و گشتند اسپری
بگرفته ششدر غم و افکار مهره وار
در خانه حریف، گرفتار ششدری
از بهر یک تن من، این گنبد فراخ
گشته چو چشم تنگ لئیم از حسد وری
بیچاره من، فلک زده من، شور بخت من
سرگشته حوادث این دهر سرسری
چون من به تیره اختری ای مادر سپهر
دیگر مزای، هست اگر مهر مادری؟
من یک تنه بسم به جهان، گر که لازم است
کامل ترین نمونه یی از تیره اختری!
سوی کدام خاک، توانم پناه برد؟
پشت کدام سنگ، توان گشت سنگری؟
این حکم داد کیست که جمعی همی کنند!
بر دوست پشت، جانب دشمن مجاوری!
این حکم زور زاده شور مدرس است
آن به که بیش از این، ننماید مشاوری
این عنصر کثیف لجوج سیاه فکر
این موذی مدرس علم مزوری
چرکین عمامه، وصله قبا، پاره شب کلاه
اشتر قواره، خیره نگه، چهره قنبری
پاپوش پاره، وصله قبا، ژنده پیرهن
آن هیکل تمام عیار از جلنبری
بر ما شدست این پز مضحک زمامدار
این قائد عبا به سر خاله چادری
بنگر چها کشیدم از او من که باطنش
صد بار بدتر است از این وضع ظاهری
اطراف وی گرفته گروهی برای دخل
چونان که در پرستش گوساله سامری
پس لطمه ها که عاقبت ایران زمین خورد
زین مرد حیله روبهی و کینه اشتری
معلوم نیست بهر چه کرده مسافرت؟
بهر وطن نبوده، قسم بر مهاجری!
تنها نه او خراب، برون آمد از میان
و آنان که کرده اند در این راه رهبری!
دادند هر یک از دگری بهتر امتحان
در اجنبی پرستی و بیگانه پروری!
صندوق های لیره جلو، دوش استران
واندر عقب مهاجر و انصار چرچری
دنبال بارهای زر، از بس دویده اند
آموختند خوب، همه رسم شاطری!
درویش وار رو به بیابان نهاده اند
قومی برای کسب مقام توانگری
زین قوم پولکی، هنر جنگ می نخواه!
هرگز مجو ز جنس مؤنث مذکری؟
یک جنگ کرده اند که شد رو سفید از آن
جنگی که کرده اند، یهودان خیبری
دو روز جنگ بود و دو سال رجعت است
این بد من آنچه دیدم از ایشان بهادری!
آن جنگ هم نه بهر وطن بد نه بهر دین
یا جنگ بهر زر بد و بد جنگ زرگری
آنقدر ما بدیم که این روز بد کم است
بهر جزای ما برس، ای روز بدتری!!
ای آسمان ببار در این مملکت بلای
این قوم را زوال ده، ای چرخ چنبری!
آه مرا نمی نگری، کوری ای سپهر!
نفرین من نمی شنوی، ای فلک کری!
این هم نگفته می نگذارم که بین ما
باشد بسی کسان، هم از این عیب ها بری
آنها همه مهاجر پاکند و صاف قلب
وجدان جمله پاکتر، از پیکر پری
لیکن همه کناره نموده ز کارها
وز دم همه گرفته و مأیوس و قرقری
زینها چو بگذری، همه آنان نموده اند
بهر زر این مهاجرت و این مسافری!
«یعقوب » نام سید رسوای بدسگال
آن کس که من ندیده ام، آدم به آن خری؟
یک مشت لیره دارد و بر کف گرفته است
با آن قیافه و پز منحوس شندری
گوید که منکر عمل کیمیا کجاست؟
اینک مهاجری، عمل کیمیاگری!
این است آن که بهر مدرس کند مدام
در گاه و نابگاه، همی پای منبری
ابله منم که صرف، پی لیلی وطن
رو کرده ام به دشت چو مجنون عامری
هر آنچه می رسد به من از زود باوریست
بس رنجها کشیدم، ازین زود باوری!
یک ابلهی دیگر این؛ کین گه خطر
فکر نجات نیستم از فرط دلخوری
مدح «نظام سلطنه » فرمانده قوا
البته بهتر است ز افسرده خاطری
تاریخ اگرچه زین عمل آرد به من شکست
خواند مرا مدیحه سرا همچو انوری
لیکن به یک جوان چو من صاحب آرزو
چون گفته شد که در خطر از هر سو اندری
از ترس جان خویش، به فرمانده قوا
ناچار گوید، این سخنان دری وری:
ای مظهر کمال و مقامات سنجری
ای مرکز صفات و خیالات نادری!
گرچه ظفر نیافتی اما مظهر است
در جبهه مهین تو، نور مظفری
ایران نمی رود در کف، این ملک جسته است
از چنگ فتنه های مغول و سکندری
جنگ این زمانه، همچو قمار است غم مدار
هر چند باختی تو، در آخر همی بری
خورشید تا غروب نگردد، سحر چنان
سازد جهان مسخر، از انوار اخگری
جانا تو هم فراز سپهری به ملک ما
یعنی تو نیز همسر خورشید خاوری
امروز اگر غروب کنی از وطن چه غم؟
فردا کنی طلوع و به چنگش درآوری
چشم وطن به روی تو، روشن بود کنون
خورشید مائی، ار چه ز خورشید برتری
روز وطن به ما، پس از این روز شب بود
زآن چون گذر کنی تو که خورشید انوری
من خامشم تو خویش بیندیش، این نکوست
اینگونه مردمی بگذاری و بگذری؟
گرچه جسارتست ولی عرض می کنم:
حیف است از توئی که ز یاران شدی بری
هر یک به یک طریق ز سر باز کرده ای
این نیست لایق تو که بر هر سر افسری
سر بوده‌ای همیشه، بر این هیئت و کنون
باید که سرنپیچی از آیین سروری
تو چون سری و هیئت ما چون تن تواند
ای سر کجا روی؟ که تن خود نمی بری؟
باری در این میانه یکی من ز خدمتت
گر مرده ای رها ننمایم مجاوری
زین قصه حال خویش به درگاه حضرتت
خاطرنشان همی کنم و یادآوری
در کشتی ای نشاند، یکی طرفه ناخدای
با خود کبوتری ز پی نیک منظری
کشتی چو شد به مرکز دریا، شروع گشت
توفان و ناخدای شد از ترس لنگری
وآنگاه خیره شد به کبوتر که بایدت
بهر نجات خویش ز کشتی برون بری
بیچاره در زمان، به هوا شد ولیک دید
آبست موج تیره، ز هر سو که بنگری
دید او به هیچ گونه، به ساحل نمی رسد
نی از ره پریدن و نی با شناوری
برگشت از هوا و به کشتی نشست و گفت
با ناخدای این سخن از روی مضطری:
از ساحل آنچنان که بیاورده یی مرا
بایست تا به ساحل دیگر مرا بری
من آن کبوترم، هله در بحر هولناک
ای ناخدا کنون، به خدایم چه بسپری؟
من بر فراز دوش تو، باری گران نیم
آن به مرا چو مردم دیگر نه بنگری
من هم به هر کجا که خودت می روی ببر
خواهی نپیچی ار سر از آئین رهبری
بیهوده نیست گفتم، اگر بر تو ناخدای
بی خود نبود بهر تو کردم کبوتری
یعنی بیا از آینه خاطرم ببر
با دست لطف، گرد و غباری مکدری
خالق نموده یاوریت تا تو هم به خلق
در وقت خود، دریغ نداری ز یاوری
بشنو ز من که نیک تو خواهم، منه ز دست
آئین بنده داری و دستور سروری
اینهم بدان که این سخنان بهر رشوه نیست
در حق من مباد که این ظن بد بری؟
«قاآنی »ام نه من که زخم خامه بهر آز
نی چامه ساز، بهر درم همچو عنصری
حاشا گمان مدار که من کرده ام شعار
لاشه خوری طریقتم، از راه شاعری
هر چند لاشه خور نیم، اما مهاجرم
صد بار لاشه به، ز حقوق مهاجری!
آن به که حرف آخر خود را بگویمت
شاید اثر کند به تو این حرف آخری:
من تازه شاعرم، سخن اینسان سروده ام
وای ار که کهنه کار شوم در سخنوری؟
حیف است این قریحه زیبا بیوفتد
در چنگ روزگار سیاه سلندری!
شاید همین قریحه، در آینده آورد
الواح به ز گفته سعدی و انوری
(عشقی) تو خویش، همسر دیگر کسان مکن
نی دیگران کنند، همی با تو همسری

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نوع بشر سلاله قابیل جابری:
آموخت از نیاش، به جای برادری
هوش مصنوعی: انسان‌ها از نسل قابیل هستند و از نیاکان خود یاد گرفته‌اند که به جای محبت و برادری، راه زورگویی و تسلط را در پیش بگیرند.
جنگ است جنگ، خاک اروپا نهفته است
در زیر یک صحیفه پولاد اخگری
هوش مصنوعی: جنگ در حال وقوع است، و خاک اروپا در زیر یک ورق آهنی غرق در آتش پنهان شده است.
ایتالی و فرانسه و روس و انگلیس
بلغار و ترک و ژرمن و اتریش و هنگری
هوش مصنوعی: در این متن نام کشورهایی مثل ایتالیا، فرانسه، روسیه، انگلستان، بلغارستان، ترکیه، آلمان، اتریش و مجارستان ذکر شده است که به نوعی به معرفی ملت‌ها و فرهنگ‌های مختلف اشاره دارد. به طور کلی، این لیست نشان‌دهنده تنوع و گوناگونی در جهان است.
بس بمب و توپ جای به جا کرده کوه و دشت
ترسم دگر فتد، کره از این مدوری
هوش مصنوعی: بسیاری از انفجارها و جنگ‌ها، کوه‌ها و دشت‌ها را دستخوش تغییر کرده‌اند. می‌ترسم که اگر این وضعیت ادامه یابد، همه چیز به کلی نابود شود.
دریای آهن است نه عنوان رسم جنگ
باران آتش است نه آئین عسگری
هوش مصنوعی: اینجا اشاره به جبهه‌ای است که جنگ در آن به شدت و بی‌رحمی جریان دارد. در این مکان، درگیری‌ها به شدت مانند دریای مواج و خروشان است و خشونت و آتش به اندازه‌ای است که به جایی برمی‌گردد که نه جبهه‌گیری خاصی وجود دارد و نه نشانه‌ای از نظامی‌گری. به نوعی، وضعیت جنگ به شکلی غیرقابل کنترل و زیان‌آور تبدیل شده است.
ایران در این میانه، نه اندر صف جدال
نی مانده زین مجادله، بی بهره و بری
هوش مصنوعی: ایران در این شرایط نه در نبرد و دعوا باقی مانده و نه از این جدل و کشمکش چیزی نصیبش شده است.
یک دسته ای ز نخبه ایرانیان شدند
در فکر استفاده، از اوضاع حاضری
هوش مصنوعی: گروهی از نخبگان ایرانی در تلاش هستند تا از شرایط کنونی بهره‌برداری کنند.
در دیده خشم روس و به دل کین انگلیس
در سر هوای یاری آلمان عبقری
هوش مصنوعی: در چشمانش خشم روسیه و در دلش کینه انگلیس وجود دارد، اما در ذهنش آرزوی کمک و همدلی با آلمان نابغه دیده می‌شود.
رفتیم د برابر دشمن که تا کنیم
ابراز زورمندی و اثبات قادری
هوش مصنوعی: ما به میدان دشمن رفتیم تا قدرت خود را نشان دهیم و توانمندی‌امان را ثابت کنیم.
امید ما به یاری آلمان و وی نداشت
جز بذل زر، طریق دگر بهر یاوری
هوش مصنوعی: امید ما به کمک آلمان و او فقط به دادن پول بود، راه دیگری برای حمایت پیدا نکردیم.
بغداد را گرفت و جلو آمد انگلیس
اول به زور جنگ و دوم با مدبری
هوش مصنوعی: انگلیس در ابتدا با استفاده از نیروی نظامی بغداد را تصرف کرد و سپس با تدبیر و هوشمندی به پیشرفت‌های بیشتری دست یافت.
آمد شمال و مغرب ایران به چنگ روس
ویران نمود سر به سر، از فرط جابری
هوش مصنوعی: شمال و غرب ایران به دست روس‌ها افتاد و به خاطر ستمگری آنها، همه جا ویران شد.
گشتیم ما مهاجر و بدبخت و دربدر
گردون به ما نمود، نهایت ستمگری
هوش مصنوعی: ما به اطرافیان و دنیا سفر کردیم و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کردیم. زندگی به ما نشان داد که چقدر ظلم و ستم در آن وجود دارد.
یک سوی تیغ روس، رسیدست تا کرند
با آن رسوم وحشی و آئین بربری
هوش مصنوعی: یک طرف تیغ روس به کرند رسیده و با خود آداب و رسوم وحشی و فرهنگ بربری را به همراه آورده است.
یک سو به خانقین، کشیدست انگلیس
تیغی که دارد، آهنش آب مزوری
هوش مصنوعی: انگلیس در یک سو، با قدرتی که دارد، در خانقین به شدت عمل می‌کند و تیغی در دست دارد که به صورت خطرناک و خطرآمیز است.
چیزی نماند کاین دو، به هم در رسند و ما
هر یک نشان شویم، به صد پاره پیکری
هوش مصنوعی: هیچ چیز باقی نمانده که این دو نفر به هم برسند و ما هر کدام به صد شکل و شمایل مختلف نمایان شویم.
بین دو تیغ پیکر ما اوفتاده است
در سرزمین «قصر» به سختی و مضطری
هوش مصنوعی: بین دو تیغ، جسم ما گرفتار شده است و در سرزمین «قصر» به سختی و بیقراری به سر می‌بریم.
هر چند کافی است پی رفع این دو تیغ
تنها «نظام السلطنه » با تیغ حیدری
هوش مصنوعی: هرچند برای حل این دو مشکل تنها نیازی به «نظام السلطنه» و شمشیر حیدری است.
لیک او هم آزمود که دشمن هزارها
از ما فزون تر است اگر نیک بشمری
هوش مصنوعی: اما او هم تجربه کرد که اگر خوب حساب کنی، دشمنان ما بسیار بیشتر از یک هزار نفر هستند.
نی آن که دل بباخت، ولیکن نظر نمود
چنگی به دل نمی زند، اکنون دلاوری
هوش مصنوعی: این فرد عاشق نیست، اما با نگاهش تأثیری بر دل می‌گذارد. اکنون، او دلیر است.
از رزم پس کناره کشی را صلاح دید
بر هر نفر سپس ز مقامات لشکری
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که فردی تصمیم می‌گیرد پس از یک جنگ از درگیری دوری کند و برای هر شخصی از مقام‌های نظامی که در آنجا حضور دارند، تجدید نظر کند و تدابیری بیندیشد.
اخطار شد که گشته ز هر سو خطر پدید
جد کن که جان خویش ز یک سو بدر بری
هوش مصنوعی: هشدار داده شده که در همه جا خطر وجود دارد، پس اقدام کن و جان خود را از یک سمت نجات بده.
آن به که پیش خصم به تسلیم رو نمود
وآنگاه چشم داشت به الطاف داوری
هوش مصنوعی: بهتر است که شخص در مواجهه با دشمن، با تسلیم و آرامش برخورد کند و سپس امیدوار به محبت و لطف قضا باشد.
تنها «نظام سلطنه » را این اجازتست
با چند تن ز هیئت ملی و کشوری
هوش مصنوعی: تنها نظام سلطنه مجاز است که با چند نفر از اعضای هیئت ملی و کشور ارتباط داشته باشد.
تا آن که بر ممالک ترکیه رو کنند
لیک این اجازه نیست همی بهر دیگری
هوش مصنوعی: تا زمانی که به سرزمین‌های ترکیه بروند، اما این اجازه برای دیگران داده نمی‌شود.
این زشت ماجرا چو به من نیز شد بیان
گشتم ز فرط انده و افسوس بستری
هوش مصنوعی: وقتی که این داستان زشت به من هم رسید، از شدت غم و ناراحتی دلم پر از اندوه و افسوس شد.
کردم هزار ناله، کشیدم هزار آه
نفرین ببخت کردم و رسم مقدری
هوش مصنوعی: من هزار بار ناله و حسرت کشیدم و نفرین کردم به سرنوشت و مقدر خود.
کای ناسزا زمانه بی اعتدال دون!
بر ما جفا گذشت ز حد جفاگری
هوش مصنوعی: ای زمانه‌ی بی‌اعتدال و ناهنجار! بر ما ظلمی روا داشته‌ای که از هر حد و مرز فراتر رفته است.
ما را گذاردند، رفیقان نیمه راه
اینگونه در مخافت و گشتند اسپری
هوش مصنوعی: دوستان در میانه راه، ما را تنها گذاشتند و به شکل دوستانی که نمی‌توان به آن‌ها اعتماد کرد، تغییر کردند.
بگرفته ششدر غم و افکار مهره وار
در خانه حریف، گرفتار ششدری
هوش مصنوعی: به دام غم و افکار افتاده‌ام، مثل مهره‌ای که در خانه حریف گرفتار شده است.
از بهر یک تن من، این گنبد فراخ
گشته چو چشم تنگ لئیم از حسد وری
هوش مصنوعی: به خاطر یک نفر من، این فضای وسیع به اندازه چشم کوچکی از حسد و کینه تنگ شده است.
بیچاره من، فلک زده من، شور بخت من
سرگشته حوادث این دهر سرسری
هوش مصنوعی: من بیچاره و بدشانس، که حوادث زندگی مرا سرگردان کرده است.
چون من به تیره اختری ای مادر سپهر
دیگر مزای، هست اگر مهر مادری؟
هوش مصنوعی: وقتی من مانند ستاره‌ای تاریک هستم، ای مادر، دیگر آسمان چه ارزشی دارد؟ آیا اگر مهر مادری وجود داشته باشد، این تیره بودن مهم است؟
من یک تنه بسم به جهان، گر که لازم است
کامل ترین نمونه یی از تیره اختری!
هوش مصنوعی: من به تنهایی وارد این دنیا می‌شوم، اگر لازم باشد، کامل‌ترین نمونۀ یک ستاره سیاهم!
سوی کدام خاک، توانم پناه برد؟
پشت کدام سنگ، توان گشت سنگری؟
هوش مصنوعی: به کدام زمین می‌توانم پناه ببرم؟ پشت کدام سنگ می‌توانم به امنیت برسم؟
این حکم داد کیست که جمعی همی کنند!
بر دوست پشت، جانب دشمن مجاوری!
هوش مصنوعی: این چه حکمی است که برخی افراد پشت به دوستان خود می‌کنند و به دشمنان نزدیک می‌شوند؟
این حکم زور زاده شور مدرس است
آن به که بیش از این، ننماید مشاوری
هوش مصنوعی: این تصمیم ناشی از فشار و اضطراب مدرس است و بهتر است که از این به بعد، مشاوره و کمک بیشتری ارائه نشود.
این عنصر کثیف لجوج سیاه فکر
این موذی مدرس علم مزوری
هوش مصنوعی: این شخصی که بد فکر و کینه‌توز است، به عنوان یک مدرس بی‌صلاحیت و حقه‌باز در علم خودش را معرفی می‌کند.
چرکین عمامه، وصله قبا، پاره شب کلاه
اشتر قواره، خیره نگه، چهره قنبری
هوش مصنوعی: این بیت تصویر یک آدم را به تصویر می‌کشد که لباس‌هایش آلوده و کهنه است. عمامه‌اش چرکین و قبا و کلاهش پاره شده‌اند. او با نگاهی خیره، چهره‌اش را به نمایش می‌گذارد که به نوعی جلب توجه می‌کند. این توصیف به نوعی به وضع خاص و متفاوت او اشاره دارد.
پاپوش پاره، وصله قبا، ژنده پیرهن
آن هیکل تمام عیار از جلنبری
هوش مصنوعی: پوشش بدی دارد، لباسش وصله‌دار است و پیراهنش کهنه و پاره، اما با تمام اینها، آن شخص به خاطر وجودش و هیکلش، توجه همگان را به خود جلب می‌کند.
بر ما شدست این پز مضحک زمامدار
این قائد عبا به سر خاله چادری
هوش مصنوعی: این جمله به انتقاد از وضعیت‌های نابه‌سامان و ریاکاری در جامعه اشاره می‌کند. گوینده به شکلی طنزآمیز، اوضاع را توصیف می‌کند که در آن رهبران و مسئولان، به جای اینکه به مشکلات واقعی مردم توجه داشته باشند، در حال نمایش و ظاهرسازی هستند. در این توصیف، نمادهایی مانند عبا و چادر به کار رفته‌اند تا بر این نکته تأکید شود که برخی افراد با ظاهری معنوی و محترم، از واقعیت دور شده‌اند و تنها به شکل و ظاهر می‌پردازند.
بنگر چها کشیدم از او من که باطنش
صد بار بدتر است از این وضع ظاهری
هوش مصنوعی: به او نگاه کن که چه مصائبی را از او تحمل کرده‌ام، زیرا حقیقت وجودی‌اش هزاران بار بدتر از ظاهر اوست.
اطراف وی گرفته گروهی برای دخل
چونان که در پرستش گوساله سامری
هوش مصنوعی: در اطراف او جمعیتی گرد آمده‌اند که به طور مشابه در زمان پرستش گوساله سامری، به دنبال منافع خود هستند.
پس لطمه ها که عاقبت ایران زمین خورد
زین مرد حیله روبهی و کینه اشتری
هوش مصنوعی: آینده‌ای که ایران با مشکلات و آسیب‌های زیادی روبرو شد، ناشی از نقشه‌ها و حسدهای این مرد فریبکار و بدخواه است.
معلوم نیست بهر چه کرده مسافرت؟
بهر وطن نبوده، قسم بر مهاجری!
هوش مصنوعی: نمی‌دانم که چرا سفر کرده است. به خاطر وطن نبوده، قسم به مسافر!
تنها نه او خراب، برون آمد از میان
و آنان که کرده اند در این راه رهبری!
هوش مصنوعی: تنها او نیست که در این مسیر گمراه شده است؛ بلکه کسانی که در این راه به رهبری پرداخته‌اند نیز از میان رفته‌اند.
دادند هر یک از دگری بهتر امتحان
در اجنبی پرستی و بیگانه پروری!
هوش مصنوعی: هر کسی دیگری را در امتحان دوست داشتن اجنبی و پرستش بیگانگان برتر از خود می‌داند.
صندوق های لیره جلو، دوش استران
واندر عقب مهاجر و انصار چرچری
هوش مصنوعی: در این بیت به تصاویری از زندگی اجتماعی و اقتصادی اشاره شده است. صندوق‌های لیره به نظر می‌رسد که نمادی از ثروت یا منابع مالی هستند که در دست مردم قرار دارند. افرادی که از دوش استران واندر (به نوعی باربر یا حمل و نقل) استفاده می‌کنند، نشان‌دهنده کمک و همکاری در میان مهاجران و انصار (مردم بومی) هستند. این یک تصویر از تعاملات اجتماعی و اقتصادی میان گروه‌های مختلف است که همدیگر را支持 کرده و در جهت بهبود وضع زندگی خود تلاش می‌کنند.
دنبال بارهای زر، از بس دویده اند
آموختند خوب، همه رسم شاطری!
هوش مصنوعی: به خاطر مدتی که در جستجوی طلا و ثروت بوده‌اند، آن‌ها فنون کار و شیوه‌های این حرفه را به خوبی یاد گرفته‌اند.
درویش وار رو به بیابان نهاده اند
قومی برای کسب مقام توانگری
هوش مصنوعی: گروهی به سبک درویشان به سوی بیابان رفته‌اند تا به مقام و ثروت دست یابند.
زین قوم پولکی، هنر جنگ می نخواه!
هرگز مجو ز جنس مؤنث مذکری؟
هوش مصنوعی: از این گروهی که تنها به ظواهر توجه دارند، انتظار هنر و مهارت در جنگ را نداشته باش! هرگز به دنبال ویژگی‌های مردانه در زن‌ها نباش.
یک جنگ کرده اند که شد رو سفید از آن
جنگی که کرده اند، یهودان خیبری
هوش مصنوعی: در یک نبردی، یهودیان خیبر با پیروزی روبه‌رو شدند و این پیروزی باعث شد که آنها احساس سربلندی و افتخار کنند.
دو روز جنگ بود و دو سال رجعت است
این بد من آنچه دیدم از ایشان بهادری!
هوش مصنوعی: در دو روز جنگ و نبرد، دو سال باید بازگشت و تحمل کرد. این چیزی است که من از شجاعت ایشان مشاهده کردم.
آن جنگ هم نه بهر وطن بد نه بهر دین
یا جنگ بهر زر بد و بد جنگ زرگری
هوش مصنوعی: این جنگ نه به خاطر میهن است و نه به خاطر دین. جنگی نیست که برای پول صورت گیرد، بلکه در حقیقت، جنگی بی‌معنی و بی‌فایده است.
آنقدر ما بدیم که این روز بد کم است
بهر جزای ما برس، ای روز بدتری!!
هوش مصنوعی: ما به حدی بد هستیم که در این روز بد، کیفری که باید ببینیم کم است. ای روزی که حتی بدتر خواهی بود، برای ما بیای!
ای آسمان ببار در این مملکت بلای
این قوم را زوال ده، ای چرخ چنبری!
هوش مصنوعی: ای آسمان، لطفاً باران رحمتت را بر این سرزمین نازل کن و مصیبت این مردم را از بین ببر، ای سرنوشت چرخنده!
آه مرا نمی نگری، کوری ای سپهر!
نفرین من نمی شنوی، ای فلک کری!
هوش مصنوعی: ای آسمان! چرا به آه و ناله‌ام گوش نمی‌کنی؟ و ای فلک! چرا دعای من را نمی‌شنوی؟
این هم نگفته می نگذارم که بین ما
باشد بسی کسان، هم از این عیب ها بری
هوش مصنوعی: در روابط ما افرادی وجود دارند که از این نواقص و مشکلات دور هستند و من نباید آن را پنهان کنم.
آنها همه مهاجر پاکند و صاف قلب
وجدان جمله پاکتر، از پیکر پری
هوش مصنوعی: آنها همگی افرادی هستند که از نظر روحی و اخلاقی پاک و صاف هستند و دل‌هایشان خالی از کینه و ریا است، و این پاکی آنها از هر موجود دیگری نیز بیشتر است.
لیکن همه کناره نموده ز کارها
وز دم همه گرفته و مأیوس و قرقری
هوش مصنوعی: اما همه از کارها کنار کشیده و ناامید و بی‌هدف شده‌اند.
زینها چو بگذری، همه آنان نموده اند
بهر زر این مهاجرت و این مسافری!
هوش مصنوعی: وقتی از این مسائل عبور کنی، متوجه می‌شوی که همه این افراد به خاطر طلا و ثروت، این سفر و مهاجرت را انجام داده‌اند.
«یعقوب » نام سید رسوای بدسگال
آن کس که من ندیده ام، آدم به آن خری؟
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصیتی به نام یعقوب اشاره شده است که به خاطر بدی‌هایش در میان مردم شهرت پیدا کرده است. گویا شاعر از این موضوع ابراز تعجب می‌کند که آیا آدمی با چنین ویژگی‌هایی می‌تواند مرتبط با کسی باشد که هرگز او را ندیده است.
یک مشت لیره دارد و بر کف گرفته است
با آن قیافه و پز منحوس شندری
هوش مصنوعی: یک دست پول لیره دارد و با آن در دستش نمایش می‌دهد، در حالی که چهره و رفتار زشت و بدخرجی دارد.
گوید که منکر عمل کیمیا کجاست؟
اینک مهاجری، عمل کیمیاگری!
هوش مصنوعی: شخص می‌گوید که آن کس که منکر خود عمل کیمیا است، کجاست؟ الان یک نفر است که به حقیقت کار کیمیاگری مشغول است!
این است آن که بهر مدرس کند مدام
در گاه و نابگاه، همی پای منبری
هوش مصنوعی: این شخص کسی است که همیشه در مواقع مختلف و حوادث، به یاد مدرسه و درس و آموزش خواهد بود و برای پیشرفت علم و دانش تلاش می‌کند.
ابله منم که صرف، پی لیلی وطن
رو کرده ام به دشت چو مجنون عامری
هوش مصنوعی: من احمق هستم که در پی عشق خود، مانند مجنون، در بیابان‌ها سرگردان شده‌ام و به جستجوی لیلی وطن رفته‌ام.
هر آنچه می رسد به من از زود باوریست
بس رنجها کشیدم، ازین زود باوری!
هوش مصنوعی: هر چیزی که به من می‌رسد به خاطر زودباوری من است. از این زودباوری، رنج‌های زیادی کشیده‌ام!
یک ابلهی دیگر این؛ کین گه خطر
فکر نجات نیستم از فرط دلخوری
هوش مصنوعی: یک شخص نادان دیگر می‌گوید که در این لحظه موقعیتی را برای نجات خود نمی‌بینم و از شدت ناراحتی، فکر کردن به راه‌های خروج از این وضعیت برایم مقدور نیست.
مدح «نظام سلطنه » فرمانده قوا
البته بهتر است ز افسرده خاطری
هوش مصنوعی: مدح و ستایش «نظام سلطنه» که فرمانده نیروهاست، به یقین بهتر است از دل‌نگرانی و غمگینی.
تاریخ اگرچه زین عمل آرد به من شکست
خواند مرا مدیحه سرا همچو انوری
هوش مصنوعی: اگرچه تاریخ به خاطر این کار من را شکست خورده معرفی کند، اما همچنان شاعری مداح و ستایشگر به حساب می‌آیم، مانند انوری.
لیکن به یک جوان چو من صاحب آرزو
چون گفته شد که در خطر از هر سو اندری
هوش مصنوعی: تنها یک جوان مثل من که آرزوهای زیادی دارد، وقتی می‌شنود که از هر طرف در خطر است، احساس نگرانی می‌کند.
از ترس جان خویش، به فرمانده قوا
ناچار گوید، این سخنان دری وری:
هوش مصنوعی: شخصی که به خاطر ترس از جان خود، ناگزیر است به مقام بالا صحبت‌هایی بی‌اساس و نادرست بزند.
ای مظهر کمال و مقامات سنجری
ای مرکز صفات و خیالات نادری!
هوش مصنوعی: ای نمودگار کمال و اوج فضایل، ای هسته ویژگی‌ها و اندیشه‌های منحصر به فرد!
گرچه ظفر نیافتی اما مظهر است
در جبهه مهین تو، نور مظفری
هوش مصنوعی: هرچند که به پیروزی دست نیافتی، اما در میدان نبرد، نشانه‌ای از پیروزی و نورانی بودن را می‌توانی ببینی.
ایران نمی رود در کف، این ملک جسته است
از چنگ فتنه های مغول و سکندری
هوش مصنوعی: ایران هرگز به راحتی تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد، چرا که این سرزمین از چنگال مشکلات و فتنه‌های ناشی از مغول‌ها و اسکندرها رهایی یافته است.
جنگ این زمانه، همچو قمار است غم مدار
هر چند باختی تو، در آخر همی بری
هوش مصنوعی: جنگ در این زمانه مانند یک قمار است؛ بنابراین ناراحت نباش، هرچند که اگر باختی، در نهایت باز هم می‌توانی برنده شوی.
خورشید تا غروب نگردد، سحر چنان
سازد جهان مسخر، از انوار اخگری
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید غروب نکند، صبحگاه به گونه‌ای زیبا و سحرآمیز جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد، با نورهای گرم و درخشانی که مانند زغال داغ می‌درخشد.
جانا تو هم فراز سپهری به ملک ما
یعنی تو نیز همسر خورشید خاوری
هوش مصنوعی: عزیزم، تو نیز در اوج آسمان جایگاه ویژه‌ای داری و برای ما مانند نوری هستی که از خورشید شرق ما می‌تابد.
امروز اگر غروب کنی از وطن چه غم؟
فردا کنی طلوع و به چنگش درآوری
هوش مصنوعی: اگر امروز از وطن دور شوی یا از آن دلگیر باشی، ناراحتی نداشته باش؛ چون فردا می‌توانی دوباره برگردی و آن را به دست آوری.
چشم وطن به روی تو، روشن بود کنون
خورشید مائی، ار چه ز خورشید برتری
هوش مصنوعی: چشم وطن به تو می‌نگرد و روشن است؛ تو همچون خورشیدی هستی، هرچند از خورشید هم برتر هستی.
روز وطن به ما، پس از این روز شب بود
زآن چون گذر کنی تو که خورشید انوری
هوش مصنوعی: روز وطن برای ما به پایان رسیده و شب فرا رسیده است. اما وقتی تو از این مسیر بگذری، مانند خورشید درخشان خواهی بود.
من خامشم تو خویش بیندیش، این نکوست
اینگونه مردمی بگذاری و بگذری؟
هوش مصنوعی: من ساکت هستم و تو در فکر خودت باش، این خوب است که اینگونه آدم‌ها را رها کنی و از کنارشان بگذری؟
گرچه جسارتست ولی عرض می کنم:
حیف است از توئی که ز یاران شدی بری
هوش مصنوعی: هرچند جسارت می‌کنم، اما باید بگویم که دوری تو از دوستانت خیلی تأسف‌بار است.
هر یک به یک طریق ز سر باز کرده ای
این نیست لایق تو که بر هر سر افسری
هوش مصنوعی: هر یک از ما به شیوه‌ای خاص از آغاز راه خود را یافتهایم. این شایسته تو نیست که بر هر یک از ما تسلط داشته باشی.
سر بوده‌ای همیشه، بر این هیئت و کنون
باید که سرنپیچی از آیین سروری
هوش مصنوعی: تو همیشه در مقام سر بوده‌ای، و حالا باید از قوانین و اصول سروری تخطی کنی.
تو چون سری و هیئت ما چون تن تواند
ای سر کجا روی؟ که تن خود نمی بری؟
هوش مصنوعی: تو مانند سری هستی و ما مانند بدنی. ای سر، کجا می‌روی؟ که دیگر نگران بدن خود نیستی؟
باری در این میانه یکی من ز خدمتت
گر مرده ای رها ننمایم مجاوری
هوش مصنوعی: در این وضعیت، اگر تو درگذشته باشی، من از خدمت به تو دست نخواهم کشید و به سادگی تو را فراموش نخواهم کرد.
زین قصه حال خویش به درگاه حضرتت
خاطرنشان همی کنم و یادآوری
هوش مصنوعی: از این داستان، حال خود را به محضر شما یادآوری می‌کنم و به شما تقدیم می‌دارم.
در کشتی ای نشاند، یکی طرفه ناخدای
با خود کبوتری ز پی نیک منظری
هوش مصنوعی: در یک کشتی، ناخدایی نشسته است که همراه خود یک کبوتر دارد. این کبوتر به دنبال زیبایی‌ها و مناظر خوب است.
کشتی چو شد به مرکز دریا، شروع گشت
توفان و ناخدای شد از ترس لنگری
هوش مصنوعی: زمانی که کشتی در مرکز دریا قرار گرفت، طوفانی آغاز شد و ناخدا به دلیل ترس، زنجیر کشتی را به زمین انداخت تا از غرق شدن نجات یابد.
وآنگاه خیره شد به کبوتر که بایدت
بهر نجات خویش ز کشتی برون بری
هوش مصنوعی: سپس به کبوتر نگاه کرد و متوجه شد که برای نجات خودش باید از کشتی بیرون برود.
بیچاره در زمان، به هوا شد ولیک دید
آبست موج تیره، ز هر سو که بنگری
هوش مصنوعی: این بیت به حالتی اشاره دارد که فردی در زمان خود دچار نگرانی و پریشانی شده است. او تلاش می‌کند به آزادی و آرامش برسد، ولی در این مسیر، با ناامیدی و مشکلات فراوانی مواجه می‌شود. همچنان که به اطراف نگاه می‌کند، فقط تیره و تار بودن وضعیت را می‌بیند، گویی که همواره با موانع و چالش‌ها روبروست.
دید او به هیچ گونه، به ساحل نمی رسد
نی از ره پریدن و نی با شناوری
هوش مصنوعی: نگاهی که او دارد، هیچ وقت به هدف نمی‌رسد؛ نه با پرش و نه با شنا کردن می‌تواند به مقصد برسد.
برگشت از هوا و به کشتی نشست و گفت
با ناخدای این سخن از روی مضطری:
هوش مصنوعی: او از آسمان برگشت و سوار کشتی شد و با ناخدا به‌طور اضطراری گفت:
از ساحل آنچنان که بیاورده یی مرا
بایست تا به ساحل دیگر مرا بری
هوش مصنوعی: از کنار دریا، آن‌گونه که مرا به اینجا آوردی، باید منتظر بمانی تا مرا به ساحل دیگری راهی کنی.
من آن کبوترم، هله در بحر هولناک
ای ناخدا کنون، به خدایم چه بسپری؟
هوش مصنوعی: من همچون یک کبوتر هستم که در دریای پرمخاطره و ترس قرار دارم. ای ناخدا، اکنون به خداوند چه چیزی را واگذار می‌کنی؟
من بر فراز دوش تو، باری گران نیم
آن به مرا چو مردم دیگر نه بنگری
هوش مصنوعی: من بر دوش تو بار سنگینی نیستم، زیرا اگر هم به من نگاه کنی، مثل دیگران نیستم.
من هم به هر کجا که خودت می روی ببر
خواهی نپیچی ار سر از آئین رهبری
هوش مصنوعی: من هم هر جا که تو می‌روی، با تو همراه می‌شوم. اگر به اصول و رهبری وفادار بمانی، در مسیر درست پیش خواهی رفت.
بیهوده نیست گفتم، اگر بر تو ناخدای
بی خود نبود بهر تو کردم کبوتری
هوش مصنوعی: بیهوده نیست که می‌گویم، اگر تو ناخدای بی‌فایده‌ای نبودی، به خاطر تو من کبوتر شدم.
یعنی بیا از آینه خاطرم ببر
با دست لطف، گرد و غباری مکدری
هوش مصنوعی: این بیت به دعوت گوینده اشاره دارد که از خاطرات تلخ و غبارآلودش خارج شود. او از شخصی می‌خواهد که با محبت و نیکی، این آثار ناخوشایند را از ذهنش پاک کند. در واقع، به نوعی بر پاکی و روشنی ذهن تاکید دارد.
خالق نموده یاوریت تا تو هم به خلق
در وقت خود، دریغ نداری ز یاوری
هوش مصنوعی: خدای تو را یاری کرده است تا تو هم در زمان مناسب از کمک به دیگران دریغ نکنی.
بشنو ز من که نیک تو خواهم، منه ز دست
آئین بنده داری و دستور سروری
هوش مصنوعی: به من گوش کن که من برای تو خیر و صلاح می‌خواهم. از من دوری کن و به قوانین بندگی و شیوه‌های سلطنت توجه نکن.
اینهم بدان که این سخنان بهر رشوه نیست
در حق من مباد که این ظن بد بری؟
هوش مصنوعی: این را هم بدان که این حرف‌ها برای فریب یا گرفتن پاداش نیست. امیدوارم که هیچ‌کس چنین تصوری درباره من نداشته باشد.
«قاآنی »ام نه من که زخم خامه بهر آز
نی چامه ساز، بهر درم همچو عنصری
هوش مصنوعی: من قاآنی نیستم، بلکه زخم‌های ناشی از قلم را برای آزمایش و امتحان نمی‌نویسم. من مانند عنصری برای پول نمی‌سرایم.
حاشا گمان مدار که من کرده ام شعار
لاشه خوری طریقتم، از راه شاعری
هوش مصنوعی: به هیچ وجه گمان نکن که من در شعرم به دنبال گدایی یا بهره‌برداری از دیگران هستم؛ بلکه من از راه شاعری به بیان احساسات و افکار خود پرداخته‌ام.
هر چند لاشه خور نیم، اما مهاجرم
صد بار لاشه به، ز حقوق مهاجری!
هوش مصنوعی: هرچند که به عنوان طعمه یا لاشه‌ای برای دیگران محسوب می‌شوم، اما همچنان مهاجر هستم و این وضعیت را به‌دلیل حقوقی که به عنوان مهاجر دارم، بارها تحمل می‌کنم.
آن به که حرف آخر خود را بگویمت
شاید اثر کند به تو این حرف آخری:
هوش مصنوعی: بهتر است که در پایان صحبت‌هایم چیزی را بگویم که شاید تأثیری بر تو داشته باشد.
من تازه شاعرم، سخن اینسان سروده ام
وای ار که کهنه کار شوم در سخنوری؟
هوش مصنوعی: من هنوز شاعر تازه‌کاری هستم و اینگونه شعر گفته‌ام، وای بر من اگر روزی شاعر کهنه‌کاری بشوم!
حیف است این قریحه زیبا بیوفتد
در چنگ روزگار سیاه سلندری!
هوش مصنوعی: این استعداد و ذوق زیبا شایسته‌ نیست که در دستان سرنوشت تاریک و ناامیدکننده گرفتار شود!
شاید همین قریحه، در آینده آورد
الواح به ز گفته سعدی و انوری
هوش مصنوعی: شاید همین استعداد و خلاقیت در آینده بتواند آثار نوشته شده را به اندازه یا حتی بهتر از گفته‌های سعدی و انوری به ثبت برساند.
(عشقی) تو خویش، همسر دیگر کسان مکن
نی دیگران کنند، همی با تو همسری
هوش مصنوعی: عشق تو به خودت را حفظ کن و به دیگران وابسته نشو. دیگران نیز با تو در عشق همسری ندارند.