بخش ۴ - غزل
ای ز روی تو آفتاب خجل
وز لبت آب زندگی حاصل
عاشقان را خیال عارض تو
در شب تیره نور دیده و دل
زانکه روی تو را ز غایت لطف
برگ گل شرمسار و لاله خجل
ز آرزوی قد تو سرو سهی
خشک بر جای مانده پا در گل
ای لبت را اسیر آب حیات
وی رخت را غلام شمع چگل
از برای کمند گیسویت
رشتهٔ جان عاشقان مگسل
رمقی بود باقی از جانم
که تو ناگه بدو شدی واصل
وای اگر خاطرت به جانب ما
لحظهای دیرتر شدی مایل
اتفاقی عجب: عراقی و وصل!
زانکه آشفته گم کند منزل
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای ز روی تو آفتاب خجل
وز لبت آب زندگی حاصل
هوش مصنوعی: تو همچنان که خورشید بر زیباییات شرم دارد و لبهایت، زندگی را به ارمغان میآورند.
عاشقان را خیال عارض تو
در شب تیره نور دیده و دل
هوش مصنوعی: عاشقان در شبهای تار، با خیال چهره تو، چشمانشان روشن و دلشان شاداب میشود.
زانکه روی تو را ز غایت لطف
برگ گل شرمسار و لاله خجل
هوش مصنوعی: زیبایی و لطف تو به قدری است که گلبرگ گل و لاله نسبت به آن شرمنده و خجل هستند.
ز آرزوی قد تو سرو سهی
خشک بر جای مانده پا در گل
هوش مصنوعی: بر اثر آرزوی قامت تو، درخت زیبا و خوشقد و قامت در حال خشک شدن است و همچنان در گلی گم شده است.
ای لبت را اسیر آب حیات
وی رخت را غلام شمع چگل
هوش مصنوعی: لبهای تو همچون آب حیات به دام افتادهاند و دلبرانه، لباس تو همچون غلامی برای شمع زیباییات خدمت میکند.
از برای کمند گیسویت
رشتهٔ جان عاشقان مگسل
هوش مصنوعی: به خاطر کمند گیسویت، جان عاشقان را آزار نده.
رمقی بود باقی از جانم
که تو ناگه بدو شدی واصل
هوش مصنوعی: هنوز کمی از جانم باقی مانده بود که ناگهان تو به آن رسیدی.
وای اگر خاطرت به جانب ما
لحظهای دیرتر شدی مایل
هوش مصنوعی: آه، اگر یاد تو به سمت ما حتی برای یک لحظه هم تأخیر کند، چه عذاب بزرگی خواهد بود.
اتفاقی عجب: عراقی و وصل!
زانکه آشفته گم کند منزل
هوش مصنوعی: تلاقی جالبی است: عراقی و وصال! زیرا کسی که در آشفتگی است، نمیتواند مقصدش را بیابد.