گنجور

شمارهٔ ۴٩

ایخسرو زمانه که ارکان ملک و دین
الا بیمن عدل تو محکم اساس نیست
بر بام قصر جاه تو کان چرخ هفتم است
کیوان چو هندوان بجز از بهر پاس نیست
جام جهان نمای که خوانندش آفتاب
در بزم تو بغیر زر اندوده طاس نیست
نسبت نمیکنم کف راد ترا بکان
کان ممسک است و در کف تو احتباس نیست
هر چند آفتاب کفت عین عالم است
الا زنور رای تواش اقتباس نیست
خواهد چو خوشه خصم ترا سر برید چرخ
زان در کفش هلال بجز شکل داس نیست
دشمن شکوه شیر ببیند ز صولتت
گر ز انکه چشم بسته چو گاو خراس نیست
ایسروریکه نور در آئینه سپهر
الا ز رأی تو بره انعکاس نیست
ابن یمین که بنده خاک جناب تست
دارد حکایتی که در آن التباس نیست
هر کس که یافت صدمت سحر بیان من
چون سامریش ناله بجز لامساس نیست
بیت مرا که رکن و اساسش مدیح تست
مگذار مندرس که گه اندراس نیست
بس عقدهای گوهر موزون نثار تو
کردم از انکه مثل تو گوهر شناس نیست
اکنون که در پناه حریم حمایتت
از چنگ باز کبک دری را هراس نیست
از دور روزگار ستمها کشیده ام
کانرا بسان عدل تو حد و قیاس نیست
از تند باد حادثه سرما گرفته ام
وز بیم روزگار مجال عطاس نیست
بستان ز روزگار ستمکاره داد من
سهلست اینقدر بجز این التماس نیست
بادا همیشه طالع سعد تو در صعود
چندانکه در صعود ذنب همچو راس نیست

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ایخسرو زمانه که ارکان ملک و دین
الا بیمن عدل تو محکم اساس نیست
هوش مصنوعی: ای خسرو زمانه، به جز با وجود عدالت تو، پایه‌های ملک و دین هیچ‌گاه استوار نخواهد بود.
بر بام قصر جاه تو کان چرخ هفتم است
کیوان چو هندوان بجز از بهر پاس نیست
هوش مصنوعی: بر بلندای قصر و مقام تو، چرخ هفتم یا همان کیوان (زحل) به منزله‌ای خاص و والا است. مانند جمعیت هندوها که فقط برای نگهداری و حفاظت وجود دارند و نه برای چیزی دیگر.
جام جهان نمای که خوانندش آفتاب
در بزم تو بغیر زر اندوده طاس نیست
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جامی می‌پردازد که نمایاندۀ جهان است و به آن آفتاب می‌گویند. در این بزم و جمع، این جام چیزی جز یک کاسه ساده که با طلا پوشانده نشده، نیست. به نوعی، شاعر به این نکته اشاره دارد که زیبایی و ارزش اصلی چیزها، در درون آنها نهفته است و نه در ظواهر.
نسبت نمیکنم کف راد ترا بکان
کان ممسک است و در کف تو احتباس نیست
هوش مصنوعی: من نمی‌توانم به تو چیزی نسبت دهم که در دست تو نیست و تو نمی‌توانی آن را نگه‌داری، چون در واقع چیزی در دستان تو وجود ندارد.
هر چند آفتاب کفت عین عالم است
الا زنور رای تواش اقتباس نیست
هوش مصنوعی: هرچند خورشید روشنایی‌بخش تمام دنیاست، اما نور رای تو از خودش نیست و از دیگری گرفته شده است.
خواهد چو خوشه خصم ترا سر برید چرخ
زان در کفش هلال بجز شکل داس نیست
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن تو را نابود کند، آسمان مانند یک هلال خواهد بود که جز شکل داس چیزی در دست ندارد.
دشمن شکوه شیر ببیند ز صولتت
گر ز انکه چشم بسته چو گاو خراس نیست
هوش مصنوعی: اگر دشمن به قدرت و شکوه تو نگاه کند، خواهد فهمید که تو همچون یک گاوی که چشمانش بسته است، ناتوان و بی‌حرکت نیستی.
ایسروریکه نور در آئینه سپهر
الا ز رأی تو بره انعکاس نیست
هوش مصنوعی: ای دلبر من، تنها چیزی که در آسمان به مانند نور در آینه منعکس می‌شود، نظر و اراده توست.
ابن یمین که بنده خاک جناب تست
دارد حکایتی که در آن التباس نیست
هوش مصنوعی: ابن یمین، که بنده‌ی خاک توست، داستانی دارد که در آن اشتباهی وجود ندارد.
هر کس که یافت صدمت سحر بیان من
چون سامریش ناله بجز لامساس نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی کلام من را درک کند، مانند سامری فقط ناله‌ای دارد که در آن هیچ نشانی از لمس حقیقت نیست.
بیت مرا که رکن و اساسش مدیح تست
مگذار مندرس که گه اندراس نیست
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که شاعر از مخاطب می‌خواهد تا از خراب و فرسوده شدن شعرش که بر پایه ستایش و مدح او ساخته شده، جلوگیری کند. او تأکید می‌کند که این شعر اساس و بنیانش به تحسین و ستایش او وابسته است و نباید اجازه دهد که این اثر ارزشمند و زیبا دچار کم‌ ارزشی یا آسیب شود.
بس عقدهای گوهر موزون نثار تو
کردم از انکه مثل تو گوهر شناس نیست
هوش مصنوعی: من به خاطر تو زیباترین و ارزشمندترین چیزها را فدای تو کرده‌ام، زیرا کسی مانند تو که به زیبایی و ارزش آنها پی ببرد، وجود ندارد.
اکنون که در پناه حریم حمایتت
از چنگ باز کبک دری را هراس نیست
هوش مصنوعی: اکنون که در سایه حمایت تو هستم، دیگر از خطر و نگرانی نمی‌ترسم.
از دور روزگار ستمها کشیده ام
کانرا بسان عدل تو حد و قیاس نیست
هوش مصنوعی: از دوری که در این زندگی با سختی‌ها و ظلم‌ها روبرو بوده‌ام، فهمیده‌ام که هیچ چیز به برابری و انصاف تو قابل مقایسه نیست.
از تند باد حادثه سرما گرفته ام
وز بیم روزگار مجال عطاس نیست
هوش مصنوعی: به خاطر پیشامدهای ناگوار، حالتی سرد و ناخوشایند پیدا کرده‌ام و از ترس از وخامت اوضاع حتی نمی‌توانم یک عَطسه هم بزنم.
بستان ز روزگار ستمکاره داد من
سهلست اینقدر بجز این التماس نیست
هوش مصنوعی: از روزگار بی‌رحم توقع زیادی ندارم، این خواسته‌ام خیلی ساده است و بیشتر از این چیزی برای درخواست ندارم.
بادا همیشه طالع سعد تو در صعود
چندانکه در صعود ذنب همچو راس نیست
هوش مصنوعی: امیدوارم همیشه خوشبختی و موفقیت تو در اوج باشد، همان‌طور که در صعود ستاره‌ها ذنب (دم) به اندازه رأس (سر) نیست.