گنجور

شمارهٔ ۴٨

اهل هنر را کنون خطبه بنام منست
ملک سخن گستری جمله بکام منست
نقد سخن چون روان بر سر بازار فضل
چون نشود چون بر او سکه بنام منست
روز و شب من یکیست بر ره ظلمت ز نور
صبح دوم از ضمیر همدم شام منست
بر سر میدان صبر رفته بجولان منم
توسن نفس حرون سخره ورام منست
مذهب حق دارم و ملت خیرالبشر
در بدو نیک جهان عقل امام منست
رغبت باغ کسم نیست و گر هست ارم
روضه اخلاق نیک دار سلام منست
منت رضوان چرا از پی کوثر کشم
جوی می و انگبین جرعه جام منست
بر در هر سفله ئی پیش نباشم بپای
صدر هنر پروری چونکه مقام منست
چند چو کرکس توان در پی مردار بود
باز سفید فلک صید حمام منست
چونکه ز دو نان دهر نیست دو نانم طمع
غره شوالشان ماه صیام منست
طفل نیم چون خورم شیر ز پستان آز
مادر طبع مرا وقت فطام منست
گر چه چو یوسف شدم بسته بزندان غم
گرد جهان چون مسیح صیت کلام منست
هر سخن پاک را کاهل خرد پخته اند
اینهمه بگذاشتیم آنهمه خام منست
کیست که گوید زمن پیش بزرگان فضل
کابن یمین کاینسخن گفت بنام منست
کز پی صید هنر دانه دل ریختم
مرغ فضایل از آن بسته دام منست

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اهل هنر را کنون خطبه بنام منست
ملک سخن گستری جمله بکام منست
هوش مصنوعی: اهل هنر به خاطر من سخن می‌گویند و فتوا می‌دهند. همه چیز به نفع من و به کام من است.
نقد سخن چون روان بر سر بازار فضل
چون نشود چون بر او سکه بنام منست
هوش مصنوعی: نقد سخن مانند جاری شدن آب در بازار علم و دانش است؛ اما اگر چیزی به نام من بر آن زده نشود، هیچ ارزشی نخواهد داشت.
روز و شب من یکیست بر ره ظلمت ز نور
صبح دوم از ضمیر همدم شام منست
هوش مصنوعی: روز و شب من هیچ فرقی ندارند؛ هر دو در تاریکی سپری می‌شوند و روشنی صبح فقط از دل همدم شب من به وجود می‌آید.
بر سر میدان صبر رفته بجولان منم
توسن نفس حرون سخره ورام منست
هوش مصنوعی: در میدان صبر ایستاده‌ام و در حال گشت و گذار هستم، نفس من مانند اسبی در حال تاخت و تاز است که سرسخت و پر قدرت است.
مذهب حق دارم و ملت خیرالبشر
در بدو نیک جهان عقل امام منست
هوش مصنوعی: من ایمان صحیحی دارم و پیرو بهترین انسان‌ها هستم. در آغاز نیکویی این جهان، عقل امام من است.
رغبت باغ کسم نیست و گر هست ارم
روضه اخلاق نیک دار سلام منست
هوش مصنوعی: من علاقه‌ای به باغ و باغبانی ندارم، و اگر هم علاقه‌ای باشد، تنها به خاطر اخلاق نیکوی آنجا و سلامی که به آنجا دارم است.
منت رضوان چرا از پی کوثر کشم
جوی می و انگبین جرعه جام منست
هوش مصنوعی: چرا من به دنبال لبخند رضایت و خوشنودی هستم در حالی که می‌توانم شراب و عسل بنوشم و لذت ببرم؟ جام من همین است.
بر در هر سفله ئی پیش نباشم بپای
صدر هنر پروری چونکه مقام منست
هوش مصنوعی: من هرگز در حضور افراد کم‌مایه و بی‌ارزش نمی‌ایستم، چرا که مقام و منزلت من در هنر و فرهیختگی بالاتر از آن است که در کنار آن‌ها قرار گیرم.
چند چو کرکس توان در پی مردار بود
باز سفید فلک صید حمام منست
هوش مصنوعی: چند پرنده مثل کرکس می‌توانند دنبال لاشه‌ها بروند، اما آسمان آبی فقط شکار کبوتر من است.
چونکه ز دو نان دهر نیست دو نانم طمع
غره شوالشان ماه صیام منست
هوش مصنوعی: در زندگی فقط از چیزهای محدود بهره‌مند می‌شویم. بنابراین نباید به خاطر فانی بودن زندگی، به امید دو نان گول خورده و فریب مراوده‌های ظاهری دیگران را بخوریم، زیرا عواقب این طمع می‌تواند به دردسر بیفتد و ما را از اهداف واقعی‌امان دور کند.
طفل نیم چون خورم شیر ز پستان آز
مادر طبع مرا وقت فطام منست
هوش مصنوعی: کودک هنوز شیر می‌خورد و از پستان مادرش تغذیه می‌کند. زمان تهیه و پرورش روح او در این مرحله از زندگی‌اش است.
گر چه چو یوسف شدم بسته بزندان غم
گرد جهان چون مسیح صیت کلام منست
هوش مصنوعی: با اینکه مانند یوسف در زندان گرفتار شدم، اما گویایی کلام من، مانند مسیح در سراسر جهان منتشر است.
هر سخن پاک را کاهل خرد پخته اند
اینهمه بگذاشتیم آنهمه خام منست
هوش مصنوعی: هر سخن درست و صحیحی را با تأمل و دقت باید بررسی کرد. ما بسیاری از چیزهای بی‌فایده را کنار گذاشته‌ایم، اما هنوز هم در بعضی مسائل ساده و ابتدایی دچار نادانی هستیم.
کیست که گوید زمن پیش بزرگان فضل
کابن یمین کاینسخن گفت بنام منست
هوش مصنوعی: کیست که بتواند بگوید که من پیش بزرگان علم و فضل، فرزند یمین هستم، و این سخن به نام من است؟
کز پی صید هنر دانه دل ریختم
مرغ فضایل از آن بسته دام منست
هوش مصنوعی: من به دنبال شکار هنر، دل و احساسات خود را به باد داده‌ام و اکنون مرغ فضیلت، در دام من گرفتار شده است.