شمارهٔ ۱۳
هر که بیند رخ آندلبر یغمائی را
نکند هیچ ملامت من شیدائی را
جان زیان کرد دلم بر سر بازار غمش
وینزمان سود بود این دل سودائی را
دلبرا زلف تو عیسی دم و زنار و شست
بو که احیا نکند ملت ترسائی را
تا نیابد ز رخت شمع فلک پروانه
روشنائی ندهد گنبد مینائی را
ز آنکه آن خط مسلسل چو محقق گردد
بیگمان نسخ کند آیت موسائی را
کاش بینم نفسی خیل خیال تو بخواب
تا بدو باز برم محنت تنهائی را
گفته بودم که بگویم غم دل پیش رخت
خود گشادی رخ و بستی در گویائی را
عشق آمد ز در ابن یمین رفت شکیب
کی بود طاقت عشق تو شکیبائی را
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هر که بیند رخ آندلبر یغمائی را
نکند هیچ ملامت من شیدائی را
هوش مصنوعی: هرکسی که چهرهی آن محبوب را ببیند، هیچگاه ملامت نمیکند این حالت شیدایی و دیوانگی مرا.
جان زیان کرد دلم بر سر بازار غمش
وینزمان سود بود این دل سودائی را
هوش مصنوعی: دل من در بازار غم او به شدت آسیب دیده و در این شرایط، به نظر میرسد که تنها سودی که این دل دیوانه به دست آورده، همین تجربه درد و رنج است.
دلبرا زلف تو عیسی دم و زنار و شست
بو که احیا نکند ملت ترسائی را
هوش مصنوعی: عزیز دلم، موهای تو مانند عیسی (پیامبر) زندگیبخش و شگفتانگیز است. بوی خوش آن قادر نیست حتی ملت ترسایی را زنده کند.
تا نیابد ز رخت شمع فلک پروانه
روشنائی ندهد گنبد مینائی را
هوش مصنوعی: تا زمانی که پیکر تو و زیباییات در آسمان وجود دارد، شمع آسمان هرگز روشنایی نخواهد یافت و گنبد آبی رنگ نیز نورانی نخواهد شد.
ز آنکه آن خط مسلسل چو محقق گردد
بیگمان نسخ کند آیت موسائی را
هوش مصنوعی: وقتی آن نوشته زیبا واقعیت پیدا کند، بدون شک نشانه موسایی را نادیده میگیرد.
کاش بینم نفسی خیل خیال تو بخواب
تا بدو باز برم محنت تنهائی را
هوش مصنوعی: ای کاش یک بار دیگر تو را در خواب ببینم تا بتوانم از تنهایی و درد دلتنگیام رهایی پیدا کنم.
گفته بودم که بگویم غم دل پیش رخت
خود گشادی رخ و بستی در گویائی را
هوش مصنوعی: گفته بودم که در مقابل تو از درد دل و غمهای خود صحبت کنم، اما تو با زیباییات من را ساکت کردی و نتوانستم چیزی بگویم.
عشق آمد ز در ابن یمین رفت شکیب
کی بود طاقت عشق تو شکیبائی را
هوش مصنوعی: عشق به زندگی ما وارد شد و سپس مانند ابن یمین (شاعر مشهور) از ما دور شد. دیگر طاقت و صبر برای تحمل عشق تو را ندارم.