گنجور

غزل شمارهٔ ۷۴

عارض تو چون خط سیاه برآرد
دایره ی مشک گرد ماه برآرد
یوسف دل شد اسیر چاه زنخدان
هم رسن زلف تو زچاه برآرد
از نفس گرم من عذار بپوشان
کاینه زنگ از غبار آه برآرد
درخم ابروت جان به سجده فرورفت
سرزقیامت ز سجده گاه برآرد
از سر خاکم گیاه مهر تو روید
چون گلم از تربتم گیاه برآرد
ابن حسام از تطاول سر زلفت
دست تظلّم به پادشاه برآرد
داد دل من ز دست غمزه ی شوخت
گر ندهی دست دادخواه برآرد

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: منابع ابن‌حسام

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عارض تو چون خط سیاه برآرد
دایره ی مشک گرد ماه برآرد
هوش مصنوعی: اگر تو همچون خطی سیاه بر روی دایره مشکین قرار بگیری، زیبایی اش گویی مثل ماه خواهد شد.
یوسف دل شد اسیر چاه زنخدان
هم رسن زلف تو زچاه برآرد
هوش مصنوعی: یوسف دل در چاه زیبایی‌ها گرفتار شده است و گیسوان تو همچون ریسمانی او را از این چاه به بیرون می‌کشاند.
از نفس گرم من عذار بپوشان
کاینه زنگ از غبار آه برآرد
هوش مصنوعی: از نفس گرم من، زیبایی و نشاطی به وجود آور که این کدر و آلودگی به خاطر اندوه و غم، از بین برود.
درخم ابروت جان به سجده فرورفت
سرزقیامت ز سجده گاه برآرد
هوش مصنوعی: رنگ ابرویت آنقدر دلرباست که جانم در برابرش به سجده افتاده است و در روز قیامت، سرم از محل سجده بلند خواهد شد.
از سر خاکم گیاه مهر تو روید
چون گلم از تربتم گیاه برآرد
هوش مصنوعی: وقتی که من از دنیا بروم و به خاک سپرده شوم، عشق و محبت تو به اندازه‌ای strong است که حتی درون خاک من هم گل‌وله‌ای از عشق تو خواهد رُست، درست مانند گیاهی که از خاک به وجود می‌آید.
ابن حسام از تطاول سر زلفت
دست تظلّم به پادشاه برآرد
هوش مصنوعی: ابن حسام از بلندی و زیبایی موهای تو به پادشاه شکایت می‌کند.
داد دل من ز دست غمزه ی شوخت
گر ندهی دست دادخواه برآرد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر ناز و کرشمه‌هایت به شدت آزرده است. اگر به داد من نرسی و کمک نکنید، این دل به زودی فریاد خواهد زد.