گنجور

غزل شمارهٔ ۹۹

اگرحیرت به‌این رنگست دست وتیغ قاتل را
رگ باقوت می‌گردد روانی خون بسمل را
به این توفان ندانم در تمنای‌که می‌گریم
که سیل اشک من در قعر دریا راند ساحل را
مپرس از شوخی نشو و نمای تخم حرمانم
شراری دشتم پیش ازدمیدن سوخت حاصل را
خیال جذبهٔ افتادگان دست سودایت
به رنگ جاده دارد درکمند عجز منزل را
زکلفت‌گر دلت‌شد غنچه‌، گلزارش تصورکن
که خرسندی به آسانی رساندکار مشکل را
لب اهل زبان نتوان به مهر خامشی بستن
قلم از سرمه خوردن‌کم نسازد نالهٔ دل را
عبارت محرمی بی‌حاصل از معنی نمی‌باشد
به لیلی چشم واکن‌گر توانی دید محمل را
درآن محفل که‌حاجت می‌شود مضراب بیتابی
نواها درشکست رنگ استغناست سایل را
کف خونی‌که دارم تا چکیدن خاک می‌گردد
چه‌سان گیرم به این بی‌مایگی دامان قاتل را
بساط نیستی‌گرم است‌کو شمع و چه پروانه
کف خاکستری در خود فرو برده‌ست محفل را
به بی‌ارامی است آسایش ذوق طلب بیدل
خوش‌آن رهروکه‌خار پای خود فهمید منزل را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اگرحیرت به‌این رنگست دست وتیغ قاتل را
رگ باقوت می‌گردد روانی خون بسمل را
هوش مصنوعی: اگر حیرت به این شکل و رنگ باشد، حتی دست و تیغ قاتل نیز می‌تواند رگ کسی را قطع کند و خون او را روان کند.
به این توفان ندانم در تمنای‌که می‌گریم
که سیل اشک من در قعر دریا راند ساحل را
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توفانی اشاره می‌کند که او را درگیر خود کرده و در نتیجه، او به خاطر چیزی که می‌خواهد، اشک می‌ریزد. این اشک‌ها به قدری زیاد است که مانند سیلابی، ساحل را به زیر آب می‌برد و به عمق دریا می‌رسد. در واقع، شاعر از شدت غم و اندوه خود می‌گوید و بیان می‌کند که آرزویش نادیده گرفته شده و حالش رو به وخامت است.
مپرس از شوخی نشو و نمای تخم حرمانم
شراری دشتم پیش ازدمیدن سوخت حاصل را
هوش مصنوعی: از شوخی نپرس که چه بر من گذشته و چقدر آتش در وجودم شعله‌ور شده است. قبل از اینکه صبح شود، به خاطر نتیجه‌ام دچار سوختگی و آسیب شده‌ام.
خیال جذبهٔ افتادگان دست سودایت
به رنگ جاده دارد درکمند عجز منزل را
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حسی از جذب و وابستگی به افرادی است که در زندگی دچار شکست یا افت شده‌اند. گوینده تصوری از یک جاذبه عاطفی دارد که این افراد مانند سایه‌هایی در مسیر زندگی‌اش قرار دارند و او را به سمتی می‌کشانند. این کشش و احساس، مانند رنگ جاده‌ای است که او را در خود غرق کرده و در عین حال نشان‌دهنده کم‌توانی و ناتوانی او در مقابله با این وضعیت است. به عبارتی، او در شرایطی قرار گرفته که نه تنها از این افراد دور نمی‌شود، بلکه در دام کمبودها و مشکلات ناشی از این وابستگی گرفتار آمده است.
زکلفت‌گر دلت‌شد غنچه‌، گلزارش تصورکن
که خرسندی به آسانی رساندکار مشکل را
هوش مصنوعی: اگر دلت مثل غنچه شکفته باشد، باغی از شادی و خوشبختی را در نظر بگیر که شادی می‌تواند به سادگی کارهای سخت را حل کند.
لب اهل زبان نتوان به مهر خامشی بستن
قلم از سرمه خوردن‌کم نسازد نالهٔ دل را
هوش مصنوعی: زبان اهل خود نمی‌تواند به دلیل مهر و محبت خاموش بماند. نوشتن و گفتن احساسات نمی‌تواند از غم و نالهٔ دل بکاهد.
عبارت محرمی بی‌حاصل از معنی نمی‌باشد
به لیلی چشم واکن‌گر توانی دید محمل را
هوش مصنوعی: عبارت بی‌فایده و بی‌معنا در این دنیا وجود ندارد. اگر بتوانی به چشمان لیلی نگاه کنی، در آن صورت می‌توانی زیبایی دنیای وجودش را ببینی.
درآن محفل که‌حاجت می‌شود مضراب بیتابی
نواها درشکست رنگ استغناست سایل را
هوش مصنوعی: در آن جمعی که نیاز و درخواست مطرح می‌شود، لحن و سبک نواها به گونه‌ای است که نشان‌دهنده‌ی احساس ناامیدی و نیاز به کمک است. در اینجا، رنگ و جوّ استغنا و بی‌نیازی شکست می‌خورد و افرادی که تقاضا دارند، به وضوح احساس خود را نمایان می‌کنند.
کف خونی‌که دارم تا چکیدن خاک می‌گردد
چه‌سان گیرم به این بی‌مایگی دامان قاتل را
هوش مصنوعی: خونی که از من ریخته می‌شود تا زمانی که به زمین بیفتد، چه طور می‌توانم خود را از این بی‌معنایی نجات دهم و دامن قاتل را بگیرم؟
بساط نیستی‌گرم است‌کو شمع و چه پروانه
کف خاکستری در خود فرو برده‌ست محفل را
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که محیط و فضایی که پر از بی‌هویتی است، گرم و پر از نشاط به نظر می‌رسد. گویا شمعی در این فضا وجود ندارد و پروانه‌ای در حال حرکت در میان خاکسترها است و تمام جشن و محفل را در خود گرفته است. این تصویر بیانگر فضای غمگینی است که در عین حال حیات و حرکتی در آن وجود دارد.
به بی‌ارامی است آسایش ذوق طلب بیدل
خوش‌آن رهروکه‌خار پای خود فهمید منزل را
هوش مصنوعی: آسایش و آرامش در زندگی برای کسی که همواره در جستجوی زیبایی‌هاست، نمی‌تواند دوام بیاورد. اما خوشا به حال کسی که در مسیر زندگی، موانع و دشواری‌ها را می‌شناسد و از آنها عبور می‌کند و به مقصد می‌رسد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۹۹ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1396/07/04 12:10

دربیت سوم داشتم صحیح است