گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۰

به تردستی بزن ساقی غنیمت‌دار قلقل را
مبادا خشکی افشاردگلوی شیشهٔ مل را
ز دلها تا جنون جوشد نگاهی را پرافشان‌کن
جهان تا گرد دل‌گیرد پریشان سازکاکل را
چسان رازت‌نگهدارم که‌این سررشتهٔ غیرت
چو بالیدن به روی عقده می‌آرد تأمل را
سرشک‌از دیده بیرون ریختم‌مینا به‌جوش آمد
چکیدنهای این خم آبیاری‌کرد قلقل را
درین محفل‌که جوشدگرد تشویش از تماشایش
به خواب امن می‌باشد نگه چشم تغافل را
زبحث شورش دریا نبازد رنگ تمکینت
چوگوهرگر بفهمی معنی درس تأمل را
دچار هرکه شد آیینه‌رنگ جلوه‌اش‌گیرد
صفای د‌ل برون از خویش نپسندد تقابل را
جنون ناتوانان را خموشی می‌دهد شهرت
به غیر‌از بو صدایی نیست زنجیر رگ‌گل را
نیاز و ناز باهم بسکه یک رنگند درگلشن
زبوی غنچه نتوان فرق‌کرد آواز بلبل را
به می رفع‌کجی مشکل بود ازطبع‌کج طینت
به زور سیل نتوان راست‌کردن قامت پل را
شکنج جسم و عرض دستگاه ای بیخبر شرمی
غبارانگیز ازین خاک و تماشاکن تجمل را
فسردن‌گر همه‌گوهر بود بی‌آبرو باشد
بکن جهد آن قدرکز خاک برداری توکل را
به پستی نیز معراجی است‌گر آزاده‌ای بیدل
صدای آب شو ساز ترقی‌کن تنزل را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به تردستی بزن ساقی غنیمت‌دار قلقل را
مبادا خشکی افشاردگلوی شیشهٔ مل را
هوش مصنوعی: ساقی، با مهارت و دقت به شیشه‌ها دست بزن و آنها را به آرامی حرکت کن تا صدای زیبای آنها ایجاد شود. نگذار سر و صدای خشکی، شادی و لذت این لحظه را از بین ببرد.
ز دلها تا جنون جوشد نگاهی را پرافشان‌کن
جهان تا گرد دل‌گیرد پریشان سازکاکل را
هوش مصنوعی: وقتی احساسات شدید در دل‌ها به جوش می‌آید، نگاهی را به اطراف پراکنده کن تا جهان را از تلاطم و آشفتگی نجات دهی و زیبایی‌هایش را دوباره زنده کنی.
چسان رازت‌نگهدارم که‌این سررشتهٔ غیرت
چو بالیدن به روی عقده می‌آرد تأمل را
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم راز تو را حفظ کنم در حالی که این احساس غیرت مانند شکوفه دادن به یک گره، فکر کردن و تامل را به وجود می‌آورد؟
سرشک‌از دیده بیرون ریختم‌مینا به‌جوش آمد
چکیدنهای این خم آبیاری‌کرد قلقل را
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک ریختم و مینا (جام شراب) به جوش آمد؛ چکیدن این خم (جام) باعث شد که قلقل (صدای آرام) به وجود بیاید.
درین محفل‌که جوشدگرد تشویش از تماشایش
به خواب امن می‌باشد نگه چشم تغافل را
هوش مصنوعی: در این محفل که در آن نگرانی‌ها وجود دارد، کسی که به تماشای آن می‌پردازد می‌تواند به آرامش و خواب امن دست یابد و باید چشم‌پوشی را در نظر بگیرد.
زبحث شورش دریا نبازد رنگ تمکینت
چوگوهرگر بفهمی معنی درس تأمل را
هوش مصنوعی: اگر در مورد شورش دریا سخن بگویم، رنگ تسلیم و آرامش تو از بین نمی‌رود، چون اگر عمیقاً مفهوم تفکر و تأمل را درک کنی، می‌توانی به حقیقت پی ببری.
دچار هرکه شد آیینه‌رنگ جلوه‌اش‌گیرد
صفای د‌ل برون از خویش نپسندد تقابل را
هوش مصنوعی: هر کس که تحت تأثیر زیبایی‌های ظاهری قرار گیرد، به صفای دل خود توجهی نمی‌کند و از روی خودخواهی، اختلاف و تضاد را نمی‌پسندد.
جنون ناتوانان را خموشی می‌دهد شهرت
به غیر‌از بو صدایی نیست زنجیر رگ‌گل را
هوش مصنوعی: دیوانگی افرادی که ناتوانند، باعث می‌شود که ساکت باشند. شهرت آنها به جز بویی که حس می‌شود، هیچ صدایی ندارد. زنجیر رگ‌های گل، نمایانگر محدودیت‌ها و ضعف‌هاست.
نیاز و ناز باهم بسکه یک رنگند درگلشن
زبوی غنچه نتوان فرق‌کرد آواز بلبل را
هوش مصنوعی: در گلستان، نیاز و ناز به قدری شبیه هم هستند که نمی‌توان از بوی گل غنچه تشخیص داد که آواز بلبل از کجا می‌آید.
به می رفع‌کجی مشکل بود ازطبع‌کج طینت
به زور سیل نتوان راست‌کردن قامت پل را
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده که وجود یک طبیعت نادرست و معوج را نمی‌توان با زور و فشار تغییر داد. مانند اینکه سیل هم نمی‌تواند پلی را که به طور طبیعی کج است، راست کند. بنابراین، به طور کلی، تغییر در یک ذات و ماهیت ناپایدار، غیرممکن است.
شکنج جسم و عرض دستگاه ای بیخبر شرمی
غبارانگیز ازین خاک و تماشاکن تجمل را
هوش مصنوعی: ای بی‌خبر، درگیر رنج و آلام وجود و خارجی‌ات هستی، اما آشنا نیستی با زشتی‌ و ناپاکی‌هایی که از این دنیا بر می‌خیزد. بگذار تا کمی تماشا کنی و زیبایی‌ها و تجملات دنیا را ببینی.
فسردن‌گر همه‌گوهر بود بی‌آبرو باشد
بکن جهد آن قدرکز خاک برداری توکل را
هوش مصنوعی: اگر همه چیز دارای ارزش و گوهری باشد، اما بدون آبرو باشد، هیچ ارزشی ندارد. تلاش کن تا آن مقدار از خاک را کنار بگذاری که به توکل و اعتماد به نفس برسید.
به پستی نیز معراجی است‌گر آزاده‌ای بیدل
صدای آب شو ساز ترقی‌کن تنزل را
هوش مصنوعی: حتی در پایین‌ترین حالت‌ها هم می‌توان به جایی بالاتر رسید، اگر انسان آزاد و دل‌شکسته‌ای باشی. به صدای آب توجه کن و برای پیشرفت خودت تلاش کن، نه اینکه به عقب برگردی.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۰۰ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1397/05/10 13:08
رضازاذه

سلام.درخصوص ساقی نامه بیدل و استعاره مفهومی در آن می خواهم بدانم.کلا ساقی نامهبیدل همه در یک جاانگار وجود ندارد. در صورت امکان راهنمایی نمایید.باسپاس

1400/04/15 23:07
جهن یزداد

ز بس بوسیده بلبل در گلستانها لب گل را
 ز بوی غنچه نتوان فرق کرد اواز بلبل را