گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱

به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل را
هجوم ناله‌ام آشفته سازد زلف سنبل را
چرا عاشق نگیرد ازخطش درس ز خود رفتن
که‌بلبل موج جام‌باده می‌خواند رگ‌گل‌را
نفس دزدیدنم توفان خون در آستین دارد
گلوی شیشه‌ام بامی فروبرده‌ست قلقل را
ز جیب‌ریشه اسرار چمن‌گل می‌کند آخر
کمال جزو دارد دستگاه معنی‌کل را
چراغ پیری‌ام آخربه‌اشک یأس شد روشن
زگردسیل دادم سرمه‌چشم حلقهٔ پل را
درین‌گلشن اگر از ساز یکرنگی خبر داری
ز بوی‌گل توانی درکشید آوز بلبل را
فنا مشکل‌کند منع تپش از طینت عاشق
به‌ساحل نیز درد موج‌این دریا تسلسل‌را
ز فرق قرب و بعد نازمشتاقان چه‌می‌پرسی
توان ازگردش چشمی نگه‌کردن تغافل‌را
به‌فکر خودگره‌گشتیم‌وبیرون ریخت‌اسرارش
فشار طرفه‌ای بوده‌ست آغوش تأمل را
ز دل در هر تپیدن عالم دیگر تماشا کن
مکررنیست گرصدبار گویدشیشه‌قلقل‌را
تمنا حسرت الفت خمارچشم میگونت
سراغ‌کوچهٔ ناسور داند شیشهٔ مل را
علاج زخم‌دل ازگریه‌کی ممکن‌بود بیدل
به شبنم بخیه نتوان‌کرد چاک‌دامن‌گل را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل را
هجوم ناله‌ام آشفته سازد زلف سنبل را
هوش مصنوعی: اگر گلستان با زیبایی موهای نازک خود را به هوا بریزد، ناله‌های من آن‌قدر آشفته می‌شود که زلف‌های سنبل هم به هم می‌ریزد.
چرا عاشق نگیرد ازخطش درس ز خود رفتن
که‌بلبل موج جام‌باده می‌خواند رگ‌گل‌را
هوش مصنوعی: چرا عاشق از خط معشوقش درس عشق نگیرد و خود را فراموش کند، در حالی که بلبل با آواز دلنشینش شادابی گل را به خواندن واداشته است؟
نفس دزدیدنم توفان خون در آستین دارد
گلوی شیشه‌ام بامی فروبرده‌ست قلقل را
هوش مصنوعی: من در دل خود توفانی از احساسات دارم که مثل خون در آستینم جریان دارد. حالتی دارم که مانند شیشه‌ای شکننده است که ممکن است هر لحظه برود و آرامش را از من بگیرد.
ز جیب‌ریشه اسرار چمن‌گل می‌کند آخر
کمال جزو دارد دستگاه معنی‌کل را
هوش مصنوعی: از دل و ریشه‌های نهفته، رازهای گل و چمن به تدریج نمایان می‌شود؛ زیرا کامل بودن، بخشی از مجموعه‌ی معنا و کل وجود را شامل می‌شود.
چراغ پیری‌ام آخربه‌اشک یأس شد روشن
زگردسیل دادم سرمه‌چشم حلقهٔ پل را
هوش مصنوعی: در پیری، نور زندگی‌ام با اشک ناامیدی روشن شده و به خاطر مشکلات، گرد و غبار غم بر چشمانم نشسته است.
درین‌گلشن اگر از ساز یکرنگی خبر داری
ز بوی‌گل توانی درکشید آوز بلبل را
هوش مصنوعی: اگر در این باغ از ساز همنوایی و هماهنگی آگاه هستی، می‌توانی با بوی گل، آواز بلبل را احساس کنی.
فنا مشکل‌کند منع تپش از طینت عاشق
به‌ساحل نیز درد موج‌این دریا تسلسل‌را
هوش مصنوعی: عشق و احساسات عمیق گاهی اوقات باعث می‌شود که فرد از خود بی‌خود شود و نتواند خودش را کنترل کند. اگرچه عاشق ممکن است در تلاش برای حفظ آرامش باشد، اما به‌طور طبیعی، احساسات او به مانند امواج دریا می‌توانند او را به سمت اضطراب و درد سوق دهند. در نهایت، تجربه عشق و جنبه‌های آن می‌تواند باعث بروز چالش‌هایی شود که با آن‌ها باید مواجه شد.
ز فرق قرب و بعد نازمشتاقان چه‌می‌پرسی
توان ازگردش چشمی نگه‌کردن تغافل‌را
هوش مصنوعی: از تو می‌پرسم که چگونه می‌توان در فاصلهٔ نزدیک و دور از محبوب، دل‌باختگان را درک کرد؟ در حالی که با یک نگاه می‌توان به بی‌توجهی و غفلت پی برد.
به‌فکر خودگره‌گشتیم‌وبیرون ریخت‌اسرارش
فشار طرفه‌ای بوده‌ست آغوش تأمل را
هوش مصنوعی: ما به فکر خود مشغول شدیم و رازهایمان را بروز دادیم، که این زیر فشار و شتابی بوده است که ناشی از تأمل و تفکر عمیق است.
ز دل در هر تپیدن عالم دیگر تماشا کن
مکررنیست گرصدبار گویدشیشه‌قلقل‌را
هوش مصنوعی: با هر بار تپش قلبت، دنیای جدیدی را ببین. اگر بار سنگینی بر دوش داری، صدای قلقل شیشه را می‌شنوی، اما این تجربه تکراری نیست.
تمنا حسرت الفت خمارچشم میگونت
سراغ‌کوچهٔ ناسور داند شیشهٔ مل را
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که عشق و محبت چشمان زیبا و گره‌خورده‌ات را داشته باشم، اما می‌دانم که این خواسته‌ام به مانند سراب نمی‌ماند، مانند شیشه‌های شکسته‌ای که در کوچه‌های تاریک و پرخطر به دنبال آن می‌گردند.
علاج زخم‌دل ازگریه‌کی ممکن‌بود بیدل
به شبنم بخیه نتوان‌کرد چاک‌دامن‌گل را
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر می‌گوید که درمان درد و التیام زخم‌های دل با اشک و گریه ممکن نیست. همان‌طور که نمی‌توان چاک پارچه گل را با شبنم دوخت و ترمیم کرد، در نتیجه زخم‌های درونی نیز به سادگی قابل ترمیم نیستند و به روش‌هایی فراتر از اشک نیاز دارند.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۰۱ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1399/03/21 13:05
تیمور ناصری

به ‌ساحل نیز( دارد) موج ‌این دریا تسلسل‌ را