گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۲

بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت‌کرد بسمل را
کف خونی‌که برگ‌گل‌کند دامان قاتل را
زتأثیر شکستن غنچه آغوش چمن دارد
تو هم مگذار دامان شکست شیشهٔ دل را
نم راحت ازین دریا مجو کز درد بی‌آبی
لب افسوس تبخال حباب آورد ساحل را
درین وادی حضور عافیت واماندگی دارد
مده ازکف به‌صد دست‌تصرف پای درگل را
تفاوت در نقاب و حسن جز نامی نمی‌باشد
خوشا آیینهٔ صافی‌که لیلی دید محمل را
چه‌احسان داشت‌یارب جوهرشمشیر بید
که‌درهرقطرة‌خون‌سجدة‌شکری‌ست‌بسرال را
نفس در قطع راه عمر عذر لنگ می‌
نصیحت پیشرو باشد به وقت‌کارکاهل را
چو ماه نو مکن‌گردن‌کشی‌گر نیستی ن
که اینجا جپ سعرداری‌کمالی نیست‌کاملرا
عروج چرخ را عنوان عزت خواندهٔ لیکن
چنین بر باد نتوان داد الا فرد باطل را
دل آسوده از جوش هوسها ناله‌فرسا شد
خیال هرزه تازی جاده گردانید منزل را
سرااغ سایه از خورشید نتوان یافتن بیدل
من و آیینهٔ نازی‌که می‌سوزد مقابل را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت‌کرد بسمل را
کف خونی‌که برگ‌گل‌کند دامان قاتل را
هوش مصنوعی: بهار، زمان شکفتن و رونق اندیشه‌های ناب است، اما در این میان، کسی که به شدت درگیر غم و اندوه شده، با کف خونی که از زخم‌هایش بر جامه قاتل می‌ریزد، به ملامت و انتقاد از او می‌پردازد. این تصویر نشان‌دهندهٔ تناقض بین زیبایی بهار و تلخی واقعیت‌های زندگی است.
زتأثیر شکستن غنچه آغوش چمن دارد
تو هم مگذار دامان شکست شیشهٔ دل را
هوش مصنوعی: شکستن غنچه تأثیرات زیادی بر روی چمن دارد، پس تو نیز اجازه نده که دل شیشه‌ای‌ات دچار شکستگی شود.
نم راحت ازین دریا مجو کز درد بی‌آبی
لب افسوس تبخال حباب آورد ساحل را
هوش مصنوعی: از این دریا انتظار آرامش نداشته باش، زیرا نداشتن آب و درد ناشی از آن، همچون زخم زبان، به ساحل هم آسیب می‌زند.
درین وادی حضور عافیت واماندگی دارد
مده ازکف به‌صد دست‌تصرف پای درگل را
هوش مصنوعی: در این مکان، آرامش و راحتی به حالت توقف درآمده است. با صدها دست، نکن که گرفتار گل و لای نشوی.
تفاوت در نقاب و حسن جز نامی نمی‌باشد
خوشا آیینهٔ صافی‌که لیلی دید محمل را
هوش مصنوعی: تفاوت در ظاهر و زیبایی تنها در نام آن‌ها است. خوشا به حال آیینه‌ی صاف که لیلی در آن، محمل را مشاهده کرد.
چه‌احسان داشت‌یارب جوهرشمشیر بید
که‌درهرقطرة‌خون‌سجدة‌شکری‌ست‌بسرال را
هوش مصنوعی: چقدر خوبی داشت، ای پروردگار، که جوهر شمشیر بید در هر قطره خون مانند سجده‌ای از شکر است بر سر این راز.
نفس در قطع راه عمر عذر لنگ می‌
نصیحت پیشرو باشد به وقت‌کارکاهل را
هوش مصنوعی: نفس انسان موجب می‌شود که در زندگی به خاطر کوتاهی‌ها و تنبلی‌امان عذر و بهانه بیاوریم، اما در زمان انجام کارها، نصیحت و راهنمایی دیگران می‌تواند ما را به حرکت درآورد.
چو ماه نو مکن‌گردن‌کشی‌گر نیستی ن
که اینجا جپ سعرداری‌کمالی نیست‌کاملرا
هوش مصنوعی: اگر مثل ماه نو نباشی و تن به حکومت ندهی، باید بدانی که در اینجا جایی برای رنج و زحمت نیست، چرا که کمال و بی‌نقصی چیزی است که باید در آن تلاش کرد.
عروج چرخ را عنوان عزت خواندهٔ لیکن
چنین بر باد نتوان داد الا فرد باطل را
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که در اینجا صحبت از این است که اگرچه حرکت و پیشرفت دنیا به عنوان نشانه‌ای از افتخار و عظمت شناخته می‌شود، اما این پیشرفت تنها به کسانی می‌رسد که حقیقتی در وجودشان نیست و به راحتی می‌توانند از دست بروند. در واقع، این یک هشدار است که به ما یادآوری می‌کند باید مراقب واقعیت‌ها و ثبات خود باشیم و به ظاهرسازی توجه نکنیم.
دل آسوده از جوش هوسها ناله‌فرسا شد
خیال هرزه تازی جاده گردانید منزل را
هوش مصنوعی: دل آرام و بی‌خیال از دغدغه‌های نامناسب، به سختی پژمرده شد و افکار بی‌فایده و بی‌هدف، مسیر را تغییر داد و مقصد را ناگهانی سخت کرد.
سرااغ سایه از خورشید نتوان یافتن بیدل
من و آیینهٔ نازی‌که می‌سوزد مقابل را
هوش مصنوعی: نمی‌توان در سایه خورشید به دنبال بیدل گشت، من و آینه‌ای زیبا که در جلویم می‌سوزد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۰۲ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1394/02/26 11:04
Alipur

چو ماه نو مکن گردن کشی گر نیستی ناقص
که اینجا جز سپرداری کمالی نیست کامل را

1396/12/22 19:02
Alipur

با عرض معذرت
این صفحه توهین به حضرت ابوالمعانی ست.
مصرع (چه‌احسان داشت‌یارب جوهرشمشیر بید که‌درهرقطرة‌خون‌سجدة‌شکری‌ست‌بسرال را)
هیچ معی و مفهومی ندارد.
اصل مصرع چنین است:
چه‌احسان داشت‌یارب جوهرشمشیر بیدادش
که‌درهرقطرهٔ خون‌سجدهٔ شکریست‌ بسمل را

1399/01/16 22:04
محمد طاها کوشان mkushantaha@yahoo.com

شوربختانه در این مجموع بنام غزلیات حضرت ابوالمعانی میرزا عبدل قادر بیدل (رح) اشتباهات چاپی، دخل و تصرف، وحتی زیاده از ده غزل از تایپ افتاده و ناقص است. نمی دانم که دست اندر کاران قصدی یا اشتباهی این همه شکست و ریخت را در نظر نمی گیرند و حاشیه هارا نیمخوانند در تصحیح و رفع این اشتباهات و نواقص نمی پردازند. زمن مرنج که میخواهم آبروی ترا

1404/02/13 15:05
محمد هارون صادقی

با عرض سلام و تقدیم احترامات خدمت دست اندرکاران سایت وزین گنجور و رهبری معظم شان! یک سلام ویژه خدمت مخاطبین محترم که متن بنده را مطالعه میفرمایند. 

غزل زیبای حضرت ابوالمعانی بیدل را داشتم مطالعه میکردم، چشمم به قلم افتادگی های کتبی مقابل شد:  اگر بیان نکنم از نصاف بدور است. 

چه‌ احسان داشت‌ یارب جوهرشمشیر بید (بیدادش)

که‌ درهرقطرة‌ خون‌ سجدة‌ شکری‌ست‌ بسرال را (شکریست بسمل را)

نفس در قطع راه عمر عذر لنگ می‌  (می آرد)

نصیحت پیشرو باشد به وقت‌ کارکاهل را

چو ماه نو مکن‌ گردن‌ کشی‌ گر نیستی ن (ناقص)

که اینجا جپ سعرداری‌کمالی نیست‌کاملرا (که اینجا جز سپر داری کمالی نیست کامل را)

سرااغ سایه از خورشید نتوان یافتن بیدل  (سراغ)

من و آیینهٔ نازی‌ که می‌سوزد مقابل را

امیدوارم به اصلاحات این ابیات زیبا و دلنشین پرداخته بر ممنونیت بیفزاید. وسلام