غزل شمارهٔ ۹۸
گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را
از شرر پرواز خواهد گشت تمکین سنگ را
من به درد نارساییها چهسان دزدم نفس
میکند بیدست و پایی ناله تلقین سنگ را
از جسد رنگ گداز دل توان دید آشکار
گر شود دامن به خون لعل رنگین سنگ را
چون صدا هرکس به رنگی میرود زین کوهسار
آتشم فهمید آخر خانهٔ زین سنگ را
از شکست ما صدای شکوه نتوان یافتن
شیشه اینجا میگشاید لب به تحسین سنگ را
دیدهٔ بیدار را خواب گران زیبنده نیست
ای شرر تا چند خواهی کرد بالین سنگ را
ساز این کهسار غیر از ناله آهنگی نداشت
آرمیدن اینقدرها کرد سنگین سنگ را
صافی دل مفت عیش است از حسد پرهیز کن
هوش اگر جامت دهد بر شیشه مگزین سنگ را
فیض سودامشربان از بس که عام افتاده است
خون مجنون میکند دامان گلچین سنگ را
ظالم از ساز حسد بی دستگاه عیش نیست
از شرر دایم چراغان در دل است این سنگ را
تا نفس دارد تردد جسم را سرگشتگیست
تا نیاساید فلاخن نیست تسکین سنگ را
گر همه بر خاک پیچید عشق حسن آرد برون
کوشش فرهاد آخر کرد شیرین سنگ را
عافیتها نیست غیر از پردهٔ ساز شکست
شیشه میبیند نگاه عاقبتبین سنگ را
خواب غفلت میشود پا در رکاب از موج اشک
در میان آب بیدل نیست تمکین سنگ را
غزل شمارهٔ ۹۷: عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ راغزل شمارهٔ ۹۹: اگرحیرت بهاین رنگست دست وتیغ قاتل را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را
از شرر پرواز خواهد گشت تمکین سنگ را
هوش مصنوعی: اگر با این سر و احساس پرشور خود، سر بر بالین سنگ بگذارم، سنگ از شدت شعلههای پرواز برخواهد خاست و تسلیم خواهد شد.
من به درد نارساییها چهسان دزدم نفس
میکند بیدست و پایی ناله تلقین سنگ را
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از دردهای ناشناختهام صحبت کنم، در حالی که بیکمک و ناتوان نالهای همچون تلقین صدای سنگ را در خود حس میکنم؟
از جسد رنگ گداز دل توان دید آشکار
گر شود دامن به خون لعل رنگین سنگ را
هوش مصنوعی: اگر دل به عشق و غم بیفتد، میتوان این را به وضوح دید. وقتی که دامن به خون رنگین و جواهرآسا بیفتد، تمامی نشانهها و احساسات خود را نشان میدهد.
چون صدا هرکس به رنگی میرود زین کوهسار
آتشم فهمید آخر خانهٔ زین سنگ را
هوش مصنوعی: هر کس به شکلی و رنگی از این کوهسار میگذرد، اما من با آتش درونم، درک میکنم که خانهٔ این سنگ کجاست.
از شکست ما صدای شکوه نتوان یافتن
شیشه اینجا میگشاید لب به تحسین سنگ را
هوش مصنوعی: ما از شکستمان نمیتوانیم صدای اندوه و ناله بشنویم، چون این شیشهی نازک به قدری لطیف است که میتواند به تحسین سنگهای سخت بپردازد.
دیدهٔ بیدار را خواب گران زیبنده نیست
ای شرر تا چند خواهی کرد بالین سنگ را
هوش مصنوعی: چشمی که بیدار است، شایستهٔ خوابیدن نیست. ای شرّ تو تا کی میخواهی بر سنگ سخت استراحت کنی؟
ساز این کهسار غیر از ناله آهنگی نداشت
آرمیدن اینقدرها کرد سنگین سنگ را
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از کوهی است که تنها صدای نالهای از آن به گوش میرسد و هیچ زیبایی و آهنگی ندارد. این سنگین بودن کوه، نشاندهندهی بار و سنگینیاش است و به نظر میرسد که از خواب و آرامش به دور است.
صافی دل مفت عیش است از حسد پرهیز کن
هوش اگر جامت دهد بر شیشه مگزین سنگ را
هوش مصنوعی: دل پاک و خالص، خود به خود شادی و خوشبختی به ارمغان میآورد. بنابراین، از حسد دوری کن. اگر جام خوشبختی در دستانت قرار گیرد، نباید بر روی شیشه آن سنگی بیندازی.
فیض سودامشربان از بس که عام افتاده است
خون مجنون میکند دامان گلچین سنگ را
هوش مصنوعی: درست است که عشاق و شیدایان به شدت به جنون و دیوانگی افتادهاند، ولی این شور و حال باعث شده است که جلوههای زیبایی طبیعت، مانند سنگهای گلچین شده، تحت تأثیر قرار گیرند و به شکلی غیرعادی و خاص دیده شوند. در واقع، عشق و احساسات عمیق باعث شده که هر چیزی، حتی سنگها، به نوعی تحت تأثیر این حالت قرار گیرند و زیبایی خاصی پیدا کنند.
ظالم از ساز حسد بی دستگاه عیش نیست
از شرر دایم چراغان در دل است این سنگ را
هوش مصنوعی: زندگی بدون محبت و دوستی برای ستمگران بیفایده و آشفته است؛ چرا که همیشه دلها از آتش حسد و کینه به تنگ آمده و آرامش ندارند. این حالت خشم و کینه مانند سنگی است که در دل جا خوش کرده و مانع از روشنایی و شادابی میشود.
تا نفس دارد تردد جسم را سرگشتگیست
تا نیاساید فلاخن نیست تسکین سنگ را
هوش مصنوعی: تا زمانی که نفس میکشد، جسم دچار سرگشتگی و جنب و جوش است و زمانی که دیگر آرام گیرد، سنگ هم تسکین نمییابد.
گر همه بر خاک پیچید عشق حسن آرد برون
کوشش فرهاد آخر کرد شیرین سنگ را
هوش مصنوعی: هرچند که همه به عشق بر زمین افتادهاند، ولی عشق حسن (زیبایی) باعث میشود که تلاش فرهاد در نهایت به نتیجه برسد و سنگ را از دل شیرین بیرون آورد.
عافیتها نیست غیر از پردهٔ ساز شکست
شیشه میبیند نگاه عاقبتبین سنگ را
هوش مصنوعی: آسایش و آرامش واقعی جز در جایی که پردهای نوجوانی وجود نداشته باشد، نیست. نگاه آگاه و عاقلی میتواند آسیب و خطر را مانند شیشهای که میتوان آن را شکست، ببیند و درک کند.
خواب غفلت میشود پا در رکاب از موج اشک
در میان آب بیدل نیست تمکین سنگ را
هوش مصنوعی: در خواب غفلت، فردی مانند سوارکاری است که با اشکهایش در درون آب غرق شده است. بیدل، یعنی دلسوخته، پس از شکایت و اعتراض نمیتواند سنگ را به راحتی تحمل کند. بنابراین، به معنای کلی میتوان گفت که غفلت و بیتوجهی به مشکلات، انسان را در دریایی از اندوه و بیقراری غوطهور میکند و تحمل دشواریها برای او ساده نیست.
خوانش ها
غزل شمارهٔ ۹۸ به خوانش عندلیب
حاشیه ها
1404/05/18 10:08
AliKhamechian
کوشش فرهاد آخر کرد شیرین سنگ را!
عالیه دمشگرم

بیدل دهلوی