گنجور

غزل شمارهٔ ۹۷

عشق هرجا شوید از دل‌ها غبار رنگ را
ریگ زیر آب خنداند شرار سنگ را
گر دل ما یک جرس آهنگ بی‌تابی‌ کند
گرد چندین کاروان سازد شکست رنگ را
شوخی مضراب مطرب گر به این کیفیت‌ است
کاسهٔ تنبور مستی می‌دهد آهنگ را
می‌شود دندان ظلم از کند گشتن تیزتر
اره بی‌دندانه چون گردد، ببُرَّد سنگ را
در حباب و موج این دریا تفاوت بیش نیست
اندکی باد است در سر صاحب اورنگ را
یک شرر رنگ وفا از هیچ دل روشن نشد
شمع خاموشی‌ست این غمخانه‌های تنگ را
وهم می‌بالد در اینجا، عقل‌کو، فطرت‌کدام
مزرع ما بیشتر سرسبز دارد بنگ را
برق وحشت‌ کاروان بی‌نشانی منزلم
در نخستین گام می‌سوزم ره و فرسنگ را
عاقبت از ضعف پیری نالهٔ ما اشک شد
سرنگونی بر زمین زد نغمهٔ این چنگ را
سیر باغ خودنمایی‌ها اگر منظور نیست
سبزهٔ بام و در آیینه می‌دان زنگ را
گوهرم نشناخت بیدل قدر دریا مشربی
کارها با خود فتاد آخر من دلتنگ را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عشق هرجا شوید از دل‌ها غبار رنگ را
ریگ زیر آب خنداند شرار سنگ را
هوش مصنوعی: عشق هر جا که برود، بر دل‌ها اثر می‌گذارد و مانند ریگی که زیر آب به آرامش می‌خندد، سنگی را که به آن حرارت داده‌اند، به خنده می‌آورد.
گر دل ما یک جرس آهنگ بی‌تابی‌ کند
گرد چندین کاروان سازد شکست رنگ را
هوش مصنوعی: دل ما مانند زنگی است که با آهنگ‌هایش، احساس بی‌تابی و شوق را در ما ایجاد می‌کند و مانند چندین کاروان، رنگ و روح زندگی را به هم می‌زند و دگرگون می‌کند.
شوخی مضراب مطرب گر به این کیفیت‌ است
کاسهٔ تنبور مستی می‌دهد آهنگ را
هوش مصنوعی: اگر شوخی نواختن نوازنده به این شکل باشد، پس کاسهٔ طنبور حالتی سرمست و آهنگین را به ما منتقل می‌کند.
می‌شود دندان ظلم از کند گشتن تیزتر
اره بی‌دندانه چون گردد، ببُرَّد سنگ را
هوش مصنوعی: اگر دندان ظلم را بکنیم، ممکن است که اره‌ای بدون دنده هم بتواند سنگ را ببرد.
در حباب و موج این دریا تفاوت بیش نیست
اندکی باد است در سر صاحب اورنگ را
هوش مصنوعی: تفاوتی در عمق و بلندی این دریا وجود ندارد؛ تنها کمی باد است که در سر کسی که تاج دارد، به حرکت درآمده است.
یک شرر رنگ وفا از هیچ دل روشن نشد
شمع خاموشی‌ست این غمخانه‌های تنگ را
هوش مصنوعی: هیچ دل وفاداری نتوانسته است روشنی بگیرد؛ اینجا تنها تاریکی و خاموشی است که در این خانه‌های تنگ وجود دارد.
وهم می‌بالد در اینجا، عقل‌کو، فطرت‌کدام
مزرع ما بیشتر سرسبز دارد بنگ را
هوش مصنوعی: در اینجا خیال و توهم سرشار از رشد و بالندگی است، اما عقل در کجا است و فطرت کدام زمین ما سرسبزتر و پربارتر از دیوانگی و شبیه به بنگ (ماده مخدر) دارد؟
برق وحشت‌ کاروان بی‌نشانی منزلم
در نخستین گام می‌سوزم ره و فرسنگ را
هوش مصنوعی: برق وحشت از کاروان بی‌نشانی که در حال حرکت است، در ابتدای مسیر من را می‌سوزاند و من در این راه و در این مسافت احساس نگرانی می‌کنم.
عاقبت از ضعف پیری نالهٔ ما اشک شد
سرنگونی بر زمین زد نغمهٔ این چنگ را
هوش مصنوعی: در نهایت، به خاطر ناتوانی ناشی از پیری، صدای ما به زار زدن و گریه تبدیل شد و نغمهٔ چنگ به زمین افتاد.
سیر باغ خودنمایی‌ها اگر منظور نیست
سبزهٔ بام و در آیینه می‌دان زنگ را
هوش مصنوعی: اگر زیبایی‌های باغ مورد نظر نیست، پس سبزه‌های روی بام و در آینه به چه دردی می‌خورد؟
گوهرم نشناخت بیدل قدر دریا مشربی
کارها با خود فتاد آخر من دلتنگ را
هوش مصنوعی: من به ارزش و عمق خود پی نبردم و مانند دریا که در خود ذخایر و گنج‌هایی دارد، گاهی به درد و رنج‌های خود غرق می‌شوم. در نهایت، این غم و دل‌تنگی من را در خود می‌گیرد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۹۷ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1393/10/16 06:01
محمد هارون صادقی

درحبات و موج‌این دریاتفاوت بیش نیست
اندکی باد است در سر صاحب اورنگ را
با تقدیم سلام و ادب خدمت دست اندرکاران مجموعه ناب و دلپذیر غرض از تحریر حاشیه همانا اشتباه تایپی میباشد که در بیت فوق به عوض (حباب حبات) نوشته شده است. سپاسگذارم

1399/11/11 10:02
شعیب

با تمام حرمت و عجز / به پندار من . این شعر به انتقاد دولت / اورنگ زیب می پردازد .

1400/04/15 23:07
جهن یزداد

اره بی دندانه چون گردد ببرد سنگ را