گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۰

فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را
چوگل‌دروقت پیری می‌کشی خمیازهٔ‌حسرت
مکن ای غنچه صرف خواب شبهای جوانی را
نباید راستی از چرخ کجرو آرزوکردن
مبادا با خدنگیها بدل سازی‌کمانی را
چه داری از وجود ای ذره غیر ازوهم پروازی
عدم باش و غنیمت‌دار خورشید آشیانی را
غرور و فتنه‌ها در سر سجود و عافیت در بر
زمین تا می‌توانی بود مپسند آسمانی را
شد از موج نفس روشن‌که بهرکشت آمالت
ز مو باریکتر آبی‌ست جوی زندگانی را
لب زخمم به موج خون نمی‌دانم چه می‌گوید
مگرتیغ تو دریابد زبان بی‌زبانی را
سبکروحی چو رنگ‌ عاشقان دارد غبار من
همه‌گر زر شوم بر خویش نپسندم‌گرانی را
چمن‌پرداز دیدرم ز حیرت چشم آن دارم
که چون طاووس در آیینه‌گیرم پرفشانی را
به مضمون‌کتاب عافیت تا وارسی بیدل
به رنگ سایه روشن‌کن سواد ناتوانی را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را
هوش مصنوعی: افتخار و مقام موجب می‌شود که در بعضی شرایط، انسان نتواند به درستی عمل کند و در نتیجه، در مسیر زندگی‌اش دچار مشکلات شود. مانند این که در جایی که باید بر روی خود تکیه کند، به خاطر فریبندگی مقام از مسیر درست منحرف می‌شود و همچون آب که در گوهر پنهان است، به نحوی به قدرت و ثروت لطمه می‌زند.
چوگل‌دروقت پیری می‌کشی خمیازهٔ‌حسرت
مکن ای غنچه صرف خواب شبهای جوانی را
هوش مصنوعی: زمانی که به پیری می‌رسی، از حسرت بر ایام جوانی‌ات خسته نشو. ای غنچه، فقط خواب‌های شب‌های جوانی را صرف کن و نگران روزهای آینده نباش.
نباید راستی از چرخ کجرو آرزوکردن
مبادا با خدنگیها بدل سازی‌کمانی را
هوش مصنوعی: نباید به دنبال آرزوهایی بود که از واقعیات کج و معوج نشأت می‌گیرند، زیرا ممکن است به‌خاطر خطا در تصورات، به‌جای حقیقت، به تصاویری نادرست و غیرواقعی روی بیاوریم.
چه داری از وجود ای ذره غیر ازوهم پروازی
عدم باش و غنیمت‌دار خورشید آشیانی را
هوش مصنوعی: ای ذره، چه چیزی جز پرواز به سوی بی‌نهایت داری؟ از نبودن نترس و از زندگی بهره‌بردار، چرا که همانند خورشید، به تو مکانی برای پرواز و زندگی عطا شده است.
غرور و فتنه‌ها در سر سجود و عافیت در بر
زمین تا می‌توانی بود مپسند آسمانی را
هوش مصنوعی: غرور و مشکلات را در زمان سجود کنار بگذار و تا جایی که می‌توانی، در سلامتی زندگی کن. نباید به دنبال چیزی باشی که بالاتر از زمین است.
شد از موج نفس روشن‌که بهرکشت آمالت
ز مو باریکتر آبی‌ست جوی زندگانی را
هوش مصنوعی: نسیم زندگی مانند مویی نازک است که آرزوهایت را به روشنایی می‌رساند، همچون جوی آبی که جریان دارد و زندگی را به حرکت در می‌آورد.
لب زخمم به موج خون نمی‌دانم چه می‌گوید
مگرتیغ تو دریابد زبان بی‌زبانی را
هوش مصنوعی: لب زخم من که به خاطر این محبت داغ شده، نمی‌دانم چه چیزی را فریاد می‌زند، مگر اینکه تیغ تو بتواند زبان کسی را که بی‌زبانی است، بفهمد.
سبکروحی چو رنگ‌ عاشقان دارد غبار من
همه‌گر زر شوم بر خویش نپسندم‌گرانی را
هوش مصنوعی: روح من سبکی همچون رنگ عاشقان دارد و حتی اگر تمام دنیا را طلا کنم، باز هم نمی‌توانم سنگینی را بر خود بپذیرم.
چمن‌پرداز دیدرم ز حیرت چشم آن دارم
که چون طاووس در آیینه‌گیرم پرفشانی را
هوش مصنوعی: من در حیرت دیدم چمن‌پرداز را که مانند طاووسی در آینه، زیبایی‌اش را به نمایش می‌گذارد.
به مضمون‌کتاب عافیت تا وارسی بیدل
به رنگ سایه روشن‌کن سواد ناتوانی را
هوش مصنوعی: وقتی کتاب عافیت را می‌خوانی و به آن دقت می‌کنی، درک کن که چگونه می‌توان با مشاهده تضادها و نور و سایه‌ها، ضعف‌های خود را بهتر بشناسی و اصلاح کنی.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۷۰ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1399/03/21 19:05
تیمور ناصری

چمن ‌پرداز (دیدارم) ز حیرت چشم آن دارم
که چون طاووس در آیینه‌ گیرم پرفشانی را