گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۸

به‌هستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را
نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را
‌خوشارندی‌که‌چون صبح‌اندرین بازیچهٔ عبرت
به هستی دست افشاندن‌کند دامن‌فشانی را
شررهای زمینگیرست هرسنگی‌که می‌بینی
تن آسانی فسردن می‌کند آتش عنانی را
عیار زر اگر می‌گردد از روی محک ظاهر
سواد فقر روشن می‌کند رنگ خزانی را
سراپایم تحیر در هجوم ریشه می‌گیرد
برآرم‌گر ز دل چون دانه اسرار نهانی را
کسی را می‌رسد جمعیت معنی‌که چون‌کلکم
به خاموشی ادا سازد سخنهای زبانی را
نشستی عمرها حسرت‌کمین لفظ پردازی
زخون‌گشتن زمانی غازه شوحسن معانی را
چه‌غم دارم اگر زد برزمین چون سایه‌ام‌گردون
کز افتادن شکستی نیست رنگ ناتوانی را
لباس عارضی نبود حجاب جوهر ذاتی
اگر در تیغ باشد آب‌ نگذارد روانی را
به سعی ناله و افغان غم دل کم نمی‌گردد
صدا مشکل بود ازکوه بردارد گرانی را
به رنگ شمع تدبیرگدازی در نظر دارم
چه‌سازم چاره دشوار است درداستخوانی را
شب‌هجران چه جویی طاقت صبر ازمن بیدل
که‌آهم می‌کند سنگ فلاخن سخت جانی را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به‌هستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را
نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را
هوش مصنوعی: در این عالم هیچ چیزی بی‌پیوستگی وجود ندارد و تنها به واسطه‌ی غفلت و سرگرمی است که ما نمی‌توانیم ارتباط عمیق زندگی را درک کنیم.
‌خوشارندی‌که‌چون صبح‌اندرین بازیچهٔ عبرت
به هستی دست افشاندن‌کند دامن‌فشانی را
هوش مصنوعی: خوشحال کسی است که مانند صبح، در این بازیچهٔ عبرت، به زندگی بپردازد و در کنار آن، می‌تواند دامن خود را به بهره‌مندی و شادی بگستراند.
شررهای زمینگیرست هرسنگی‌که می‌بینی
تن آسانی فسردن می‌کند آتش عنانی را
هوش مصنوعی: هر سنگی که می‌بینی به خاطر سنگینی‌اش در زمین مانده و به راحتی در حال فرسایش است، در واقع نشانه‌ای از آتش سرکش و خشمگین را به همراه دارد.
عیار زر اگر می‌گردد از روی محک ظاهر
سواد فقر روشن می‌کند رنگ خزانی را
هوش مصنوعی: اگر طلا را با آزمایش‌های لازم بسنجیم، چگونگی و کیفیت آن مشخص می‌شود. این آزمایش‌ها نه‌تنها ارزش واقعی طلا را نشان می‌دهند، بلکه فقر و ضعف دیگران را نیز بروز می‌دهند و واقعیت‌های پنهان را آشکار می‌کنند.
سراپایم تحیر در هجوم ریشه می‌گیرد
برآرم‌گر ز دل چون دانه اسرار نهانی را
هوش مصنوعی: وجود من پر از حیرت است و این حیرت از عمق وجودم نشأت می‌گیرد. اگر بخواهم از دل خود، مانند دانه‌ای، رازهای پنهان را بیرون بیاورم، بر می‌آورم.
کسی را می‌رسد جمعیت معنی‌که چون‌کلکم
به خاموشی ادا سازد سخنهای زبانی را
هوش مصنوعی: کسی وجود دارد که می‌تواند در میان جمع، به گونه‌ای صحبت کند که همه سکوت کنند و به حرف‌های او گوش دهند.
نشستی عمرها حسرت‌کمین لفظ پردازی
زخون‌گشتن زمانی غازه شوحسن معانی را
هوش مصنوعی: سالیان سال در انتظار فرصتی بودی که با هنر کلام و واژه‌سازی، از دل زخم‌ها و رنج‌هایت چیزی زیبا و دلنشین بسازی و معانی والایی را به نمایش بگذاری.
چه‌غم دارم اگر زد برزمین چون سایه‌ام‌گردون
کز افتادن شکستی نیست رنگ ناتوانی را
هوش مصنوعی: چه غمی دارم اگر زمین بیفتم، چون سایه‌ام بر زمین می‌افتد؛ زیرا از زمین خوردن، نشانه‌ای از شکست نیست و رنگ ناتوانی را در من نمی‌بیند.
لباس عارضی نبود حجاب جوهر ذاتی
اگر در تیغ باشد آب‌ نگذارد روانی را
هوش مصنوعی: لباس‌های ظاهری حجاب حقیقی نیستند؛ اگر جوهر اصلی و ذات یک چیز در تیغ باشد، آب نمی‌تواند مانع جریانی شود.
به سعی ناله و افغان غم دل کم نمی‌گردد
صدا مشکل بود ازکوه بردارد گرانی را
هوش مصنوعی: هیچ‌گونه تلاشی برای از بین بردن درد و غم دل مؤثر نیست و حل مشکلات زندگی به سادگی امکان‌پذیر نیست، همانطور که نمی‌توان بار سنگینی را از کوه برداشت.
به رنگ شمع تدبیرگدازی در نظر دارم
چه‌سازم چاره دشوار است درداستخوانی را
هوش مصنوعی: من در نظر دارم که مانند شمعی که در حال ذوب شدن است، تدبیر کنم؛ اما نمی‌دانم چه باید بکنم، چون پیدا کردن راه‌حل برای این مشکل سخت و دردناک است.
شب‌هجران چه جویی طاقت صبر ازمن بیدل
که‌آهم می‌کند سنگ فلاخن سخت جانی را
هوش مصنوعی: در شب جدایی، از من بی‌دلیل انتظار صبر نداشته باش، زیرا آه من همچون سنگی قوی، به جان سختی آسیب می‌زند.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۶۸ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1396/08/21 14:11
محسن وطنی

در مصرع اول کلمه سرگردانی صحیح نیست. سر گرانی صحیح است. لطفا اصلاح کنید. ممنونم

1396/08/21 14:11
محسن وطنی

کلمه سرگردانی از وزن خارج است
به زعم بنده سرگرانی صحیح است اما به نسخ دسترسی ندارم.

1399/05/30 11:07
تیمور ناصری

به‌هستی انقطاعی نیست از سر (سرگرانی) را
نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را
شررهای زمینگیرست هرسنگی‌که می‌بینی
تن آسانی فسردن (می‌کند) آتش عنانی را

1400/08/03 00:11
سودابه مهیجی

مصرع اول سرگرانی درست است. نه سرگردانی.