گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۷

ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
زحیرت برشکست رنگ بستم عجزنالی را
فروغ‌صبح رحمت‌طالع‌است ازروی خوشخویی
زچین برجبهه لعنت می‌کشد خط بد خصالی را
پر پرواز آتشخانه سوز عافیت باشد
زخاکستر طلب‌کن را؟ب افسرده بالی را
جهان درگرد پستی منظر جمعیتی دارد
ز عبرت مغربی‌کن طاق ایوان شمالی را
نظرها ذرهٔ خورشید حسنند، ای حیا رحمی
مگردان محرم آن جلوه آغوش نهالی را
عیان است ازشکست رنگ ما وضع پریشانی
چه لازم شانه‌کردن طرهٔ آشفته حالی را
خزان اندیشی از فیض بهارت بیخبر دارد
جنون تاراج مستقبل مگردان نقد حالی را
خمستان جنونم لیک ازشرم ضعیفیها
نیاز چشم مستی کرده‌ام بی‌اعتدالی را
تمیز خوب و زشت از فیض معنی باز می‌دارد
تماشا مشربی آیینه‌کن بی‌انفعالی را
به‌این‌خجلت که‌چشمم دوراز آن درخون‌نمی‌بارد
عرق خواهد دمانید از جبینم برشکالی را
سر بی‌مغز لوح مشق ناخن می‌سزد بیدل
توان طنبورکردن کاسهٔ از باده خالی را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
زحیرت برشکست رنگ بستم عجزنالی را
هوش مصنوعی: هرگز ندیده‌ام کسی را که دلش مهربان و عادل باشد، و این موضوع باعث شده که دچار حیرت شوم و رنگ عجز و ناتوانی بر چهره‌ام بنشیند.
فروغ‌صبح رحمت‌طالع‌است ازروی خوشخویی
زچین برجبهه لعنت می‌کشد خط بد خصالی را
هوش مصنوعی: نور صبح، نشانه‌ای از رحمت و شادابی است که به خاطر روی خوش و مهربانی یک انسان به وجود آمده است. این زیبایی، خط و نشان می‌کشد برای صفات بد و ناپسند که از دل سردی و بدخلقی ناشی می‌شوند.
پر پرواز آتشخانه سوز عافیت باشد
زخاکستر طلب‌کن را؟ب افسرده بالی را
هوش مصنوعی: آیا می‌توانی از خاکستر یک آتشخانه که نشانه‌های درد و رنج است، پرواز کند و به عافیت برسد؟ آیا این امکان‌پذیر است که کسی با بال‌های شکسته و افسرده، به دنبال آرامش باشد؟
جهان درگرد پستی منظر جمعیتی دارد
ز عبرت مغربی‌کن طاق ایوان شمالی را
هوش مصنوعی: جهان در حال چرخش و تغییر است و در این میان، جمعیتی وجود دارد که می‌توانند از این تغییرات درس بگیرند. به همین خاطر، از تجربیات و عبرت‌های دیگران بهره‌برداری کن تا به درک بهتری از وضعیت‌ها و شرایط مختلف دست یابی.
نظرها ذرهٔ خورشید حسنند، ای حیا رحمی
مگردان محرم آن جلوه آغوش نهالی را
هوش مصنوعی: نگاه‌ها مانند ذرات نور خورشید زیبایی هستند و ای حیا، رحم نکن و پرده از راز آن جلوه که در آغوش درختی تازه است، برندار.
عیان است ازشکست رنگ ما وضع پریشانی
چه لازم شانه‌کردن طرهٔ آشفته حالی را
هوش مصنوعی: نمايان است از شکست رنگ چهره‌ام و وضعیت آشفته‌ای که دارم، پس چه نیازی به مرتب کردن موهای نامرتب حالم است؟
خزان اندیشی از فیض بهارت بیخبر دارد
جنون تاراج مستقبل مگردان نقد حالی را
هوش مصنوعی: در این بیت به این اشاره می‌شود که اگر کسی در خزان (پاییز) به سر ببرد و از نعمت‌های بهار غافل باشد، دچار جنون و نابودی آینده خود می‌شود. بنابراین، نباید از نعمت‌های حال و واقعیات جاری غافل شد.
خمستان جنونم لیک ازشرم ضعیفیها
نیاز چشم مستی کرده‌ام بی‌اعتدالی را
هوش مصنوعی: در حالتی دچار جنون هستم، اما به خاطر ضعف‌هایم، در برابر خودم شرمنده‌ام و برای رفع این بی‌قراری‌ها، به چشم‌های مستی که درونم هست، نیاز دارم.
تمیز خوب و زشت از فیض معنی باز می‌دارد
تماشا مشربی آیینه‌کن بی‌انفعالی را
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره می‌شود که درک و حقیقت به ما کمک می‌کند تا تفاوت‌های نیک و بد را بشناسیم. اگر کسی فقط به ظاهر توجه کند و از عمق معنا غافل باشد، نمی‌تواند به درستی واقعیات را ببیند. بنابراین، برای درک عمیق‌تر و صحیح‌تر، باید از سطحی‌نگری فراتر برویم و به جوهر مسائل بپردازیم.
به‌این‌خجلت که‌چشمم دوراز آن درخون‌نمی‌بارد
عرق خواهد دمانید از جبینم برشکالی را
هوش مصنوعی: من به خاطر این شرم و حیا که چشمانم از آن دیدن نمی‌کنند، عرقی بر پیشانی‌ام می‌نشیند که به حالت عرق‌ریزان بر روی صورت من می‌افتد.
سر بی‌مغز لوح مشق ناخن می‌سزد بیدل
توان طنبورکردن کاسهٔ از باده خالی را
هوش مصنوعی: سر بی‌مغز، مانند صفحه‌ای خالی است که هیچ دانشی در آن وجود ندارد و به همین خاطر، به راحتی می‌تواند آسیب ببیند. بدون وجود محتوای معنادار، تلاش برای نواختن ابزارهایی مانند تنبور یا پر کردن کاسه‌ای خالی از شراب، بی‌فایده و بی‌معناست.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۶۷ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1399/05/30 11:07
تیمور ناصری

پر پرواز آتشخانه سوز عافیت باشد
زخاکسترطلب ‌کن (راحت افسرده) بالی را

1399/05/30 11:07
تیمور ناصری

پر پرواز آتشخانه سوز عافیت باشد
زخاکسترطلب ‌کن (راحت) افسرده بالی را