غزل شمارهٔ ۱۶۰
کردم رقم بهکلک نفس مد ناله را
دادم به باد شعلهٔ شوقت رساله را
از سرمه چشم شوخ تو تمکینپذیر نیست
نتوان بهگرد، مانع رم شد غزاله را
از ره مروبه عیش شبستان این چمن
جز شمعکشتهچیست به فانوس، لاله را
دل فرد باطل است خوشا جوش داغ عشق
تا بیدلی به ثبت رساند قباله را
کوگوشکز چکیدن خونم نواکشد
درکوچههای زخم غباریست ناله را
هنگام شیب غافل از اسرار خودمباش
کیفیت رساست می دیر ساله را
عریانی توکسوت یکتاییاست و بس
تا چند، بار دوش، نمایی دو شاله را
ناقص نبرد صرفه ز تقلیدکاملان
وضعگوهر طلسمگداز است ژاله را
آن شبکه مه زسیرخطش آب داد چشم
گرداب بحر خجلت خود دید هاله را
خط پیش ازآنکه با لب او آشنا شود
حیران سرمه ساخته چشم پیاله را
آزادگان زکلفت اسباب فارغند
نتوان نگاه داشت به زنجیر ناله را
مشت خسیست پیکر موهوم ما ومن
وقف دهان شعلهکنید این نواله را
رنگ رطوبت چمن دهربنگرید
کاندربغل سیاه شد آیینه لاله را
بیدل دلت هوای محبتگرفته است
شبنم خیال میکند این غنچه ژاله را
غزل شمارهٔ ۱۵۹: از سپند ما که مییابد سراغ ناله را ؟غزل شمارهٔ ۱۶۱: ساختم قانعْ دلِ از عافیت بیگانه را
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
کردم رقم بهکلک نفس مد ناله را
دادم به باد شعلهٔ شوقت رساله را
هوش مصنوعی: من به وسیله قلمم، احساسات و دردم را به تصویر کشیدم و نالههایم را به باد سپردم. عشق و شوقی که در درونم است، همچون نوشتهای ارزشمند و پرشور به وجود آمده است.
از سرمه چشم شوخ تو تمکینپذیر نیست
نتوان بهگرد، مانع رم شد غزاله را
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و بازیگوش تو چنان جذاب هستند که هیچ چیز نمیتواند در مقابل آنها مقاومت کند، حتی مانعهایی که برای غزالها وجود دارد.
از ره مروبه عیش شبستان این چمن
جز شمعکشتهچیست به فانوس، لاله را
هوش مصنوعی: در این باغ، جز شمعی که خود را قربانی کرده است، چیزی وجود ندارد که روشنایی ببخشد. زندگی در اینجا به قدری تلخ و تاریک است که تنها زیبایی لالهها در تنهایی و خاموشی قابل مشاهده است.
دل فرد باطل است خوشا جوش داغ عشق
تا بیدلی به ثبت رساند قباله را
هوش مصنوعی: دل آدمهای بیهدف و بیمعنی همچنان خالی و بیتأثیر است، اما خوشا به حال کسی که با حرارت عشق در دلش، به هوشمندی و آگاهی، ارزشهای واقعی را در زندگی ثبت کند.
کوگوشکز چکیدن خونم نواکشد
درکوچههای زخم غباریست ناله را
هوش مصنوعی: گوشی که صدای چکیدن خونم را میشنود، در خیابانهای زخم، غباری است که ناله میزند.
هنگام شیب غافل از اسرار خودمباش
کیفیت رساست می دیر ساله را
هوش مصنوعی: در زمان فرود و سقوط، خود را از راز و درون خود غافل نکن. کیفیت و ماهیت واقعی چیزی به مرور زمان مشخص میشود.
عریانی توکسوت یکتاییاست و بس
تا چند، بار دوش، نمایی دو شاله را
هوش مصنوعی: تو فقط از یک وجود خالص و بینقص برخورداری و هیچ چیز دیگری نیستی. تا چه زمانی میخواهی بارهای اضافی و تجملات را به دوش بکشانی؟
ناقص نبرد صرفه ز تقلیدکاملان
وضعگوهر طلسمگداز است ژاله را
هوش مصنوعی: هر گونه ناتوانی در جنگیدن، ناشی از پیروی از کسانی است که در کار خود کامل هستند. حقیقت مانند گوهری است که میتواند هر گونه طلسم را از بین ببرد.
آن شبکه مه زسیرخطش آب داد چشم
گرداب بحر خجلت خود دید هاله را
هوش مصنوعی: در شبی که ماه، نوری زیبا از چهرهاش میتاباند، دریا به خاطر شرم و خجالتش، تصویر خود را در آب دید.
خط پیش ازآنکه با لب او آشنا شود
حیران سرمه ساخته چشم پیاله را
هوش مصنوعی: قبل از آنکه لب او را بشناسد، خطی که بر کاغذ مینویسد، شگفتزده و در تعجب است از زیبایی سرمهای که چشمهای پیالهای را میسازد.
آزادگان زکلفت اسباب فارغند
نتوان نگاه داشت به زنجیر ناله را
هوش مصنوعی: آزادگان از سختیها و مشکلات رهایی یافتهاند و نمیتوان ناله و آلام آنها را با زنجیر محدود کرد.
مشت خسیست پیکر موهوم ما ومن
وقف دهان شعلهکنید این نواله را
هوش مصنوعی: ما مانند یک مشت خاک کمارزش هستیم و باید مواظب باشیم که حرفهای بیمقدار در نگاهمان به زندگی تأثیر نگذارد. بیایید این دستآوردهای ناچیز را با احتیاط و زیرکی مدیریت کنیم.
رنگ رطوبت چمن دهربنگرید
کاندربغل سیاه شد آیینه لاله را
هوش مصنوعی: رنگ رطوبت چمن را ببینید که چگونه در کنار آن، آیینه لاله به خاطر سیاهی ناحیهای در کنار، تغییر رنگ داده است.
بیدل دلت هوای محبتگرفته است
شبنم خیال میکند این غنچه ژاله را
هوش مصنوعی: دل بیدل از عشق پر شده است و به یاد محبوب است، شبنم به اشتباه فکر میکند که این غنچه، قطرهای از باران است.

بیدل دهلوی