غزل شمارهٔ ۱۵۹
از سپند ما که مییابد سراغ ناله را ؟
گرد پیشاهنگ کرد این کاروان دنباله را
داغ حسرت سرمهگرداند به دلها ناله را
برلب آواز شکستن نیست جام لاله را
ما سیه بختان حباب گریهٔ نومیدیایم
خانه بر آب است یک سر مردم بنگاله را
عقل رنگآمیز،کیگردد حریف درد عشق
خامهٔ تصویرکی خواهدکشیدن ناله را
عافیتسنجان طریق عشق کم پیمودهاند
دور میدارند ازین ره خانه جوی خاله را
از ره تقلید نتوان بهرة عزتگرفت
نشئهٔ جمعیتگوهر نباشد ژاله را
درتب عشقم سپندیگر نباشدگو مباش
از نفس بر روی آتش مینهم تبخاله را
برق جولانیکه ما را در دل آتش نشاند
میکند داغ ازتحیر شعلهٔ جواله را
کشتهٔ آن چشم مخمورمکه مد سرمهاش
تا سرکوی تغافل میکشد دنباله را
شوخیحسنش بروناستازخط تسخیرخط
پرتو مه میزند آتشکمند هاله را
مکر زاهد ابلهان را سر خط درس ریاست
سامری تعلیم باطل میکندگوساله را
روحرا از بندجسمانی گذشتنمشکل است
هرگره، منزل بود درکوچهٔ نی ناله را
سوخت دل اما چراغ مدعا روشن نشد
در جگریارب چه آتش بود داغ لاله را
ازدل خونبسته بیدل نشئهٔ راحتمخواه
باده جز خونابه نبود ساغر تبخاله را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از سپند ما که مییابد سراغ ناله را ؟
گرد پیشاهنگ کرد این کاروان دنباله را
هوش مصنوعی: کیست که از آتش وجود ما خبر دارد؟ این کاروان به صورت پیوسته در حال حرکت است و سرپرست آن در پیش است.
داغ حسرت سرمهگرداند به دلها ناله را
برلب آواز شکستن نیست جام لاله را
هوش مصنوعی: درد و حسرت در دلها غوغا میکند و نالهای از سینهها برمیخیزد، اما در میان این همه غم و اندوه، آواز شادی چندانی به گوش نمیرسد. گل لاله که نماد زیبایی و نشاط است، در این حال و هوا گم شده است.
ما سیه بختان حباب گریهٔ نومیدیایم
خانه بر آب است یک سر مردم بنگاله را
هوش مصنوعی: ما افراد بدشانس، مانند حبابهایی هستیم که از گریه و ناامیدی تشکیل شدهایم. زندگیامان در وضعیتی بحرانی است و سرنوشت مردم بنگاله به شدت ناامن و متزلزل است.
عقل رنگآمیز،کیگردد حریف درد عشق
خامهٔ تصویرکی خواهدکشیدن ناله را
هوش مصنوعی: عقل و درک معمولی هرگز نمیتواند با درد و رنج عشق مقابله کند، زیرا تنها احساسات عمیق و صادقانه هستند که قادر به بیان و تجسم این درد میباشند.
عافیتسنجان طریق عشق کم پیمودهاند
دور میدارند ازین ره خانه جوی خاله را
هوش مصنوعی: افرادی که به سلامتی و آرامش اهمیت میدهند، کمتر به عمق عشق رفتهاند و به همین دلیل از این مسیر دوری میکنند و به دنبال خیال و آرزوهای غیر واقعی هستند.
از ره تقلید نتوان بهرة عزتگرفت
نشئهٔ جمعیتگوهر نباشد ژاله را
هوش مصنوعی: هیچگاه نمیتوان از راه تقلید به جایگاه و عزت واقعی دست یافت، چرا که مانند شبنمی که از جایی دیگر نشأت میگیرد، نمیتواند به گوهر واقعی و باارزش تبدیل شود.
درتب عشقم سپندیگر نباشدگو مباش
از نفس بر روی آتش مینهم تبخاله را
هوش مصنوعی: اگر در عشق من آتشی وجود نداشته باشد، پس از نفس خودم هم بر آتش نمیدهم تا بخار شود.
برق جولانیکه ما را در دل آتش نشاند
میکند داغ ازتحیر شعلهٔ جواله را
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی از شگفتی و حیرت ناشی از یک پدیده شگرف در آتش صحبت میکند. شعلهای که بهطرز حیرتآوری در دل آتش میتابد و این تابش و درخشش، احساس گرما و داغی را به ما منتقل میکند. این احساس و زیبایی، نشاندهندهٔ قدرت و آهنگ آتش و حیرتهایی است که میتواند در دل آن وجود داشته باشد.
کشتهٔ آن چشم مخمورمکه مد سرمهاش
تا سرکوی تغافل میکشد دنباله را
هوش مصنوعی: من به عشق آن چشمان مست کشته شدهام؛ چشمانی که رد سرمهاش به طول خیابان بیتوجهی کشیده میشود.
شوخیحسنش بروناستازخط تسخیرخط
پرتو مه میزند آتشکمند هاله را
هوش مصنوعی: شوخی و لطافت حسن او فراتر از حد تصور است، مانند نوری که از ماه میتابد و آتش را در دایره چهرهاش میسوزاند.
مکر زاهد ابلهان را سر خط درس ریاست
سامری تعلیم باطل میکندگوساله را
هوش مصنوعی: زاهدان نادان با نیرنگهای خود میتوانند افراد سادهلوح را فریب دهند و به سمت اهداف نادرست سوق دهند، مانند سامری که مردم را به پرستش گوساله طلایی وامیداشت.
روحرا از بندجسمانی گذشتنمشکل است
هرگره، منزل بود درکوچهٔ نی ناله را
هوش مصنوعی: عبارت اشاره دارد به این که آزاد کردن روح از قید و بند جسم کار آسانی نیست. هر بار که روح تلاش میکند تا از محدودیتهای جسمانی فرار کند، به نوعی مانند توقف در یک مکان مشخص در راهی پیچیده است. در واقع، روح در مسیر خود با موانع و دشواریهایی مواجه است که باید بر آنها غلبه کند.
سوخت دل اما چراغ مدعا روشن نشد
در جگریارب چه آتش بود داغ لاله را
هوش مصنوعی: دل من در آتش عشق میسوزد، اما هنوز نتوانستهام حقیقت خواستهام را مشخص کنم. در دل من چه شعلهای وجود دارد که نشاندهندهی شدت احساس و سوزش آن است.
ازدل خونبسته بیدل نشئهٔ راحتمخواه
باده جز خونابه نبود ساغر تبخاله را
هوش مصنوعی: از دل داغدیده و زجرکشیدهام، دیگر آرامش نخواه. جز خون دل چیزی در این ساغر نیست، که نشاندهندهی غم و اندوه من است.
خوانش ها
غزل شمارهٔ ۱۵۹ به خوانش عندلیب
حاشیه ها
1393/02/23 12:04
زهرا
با سلام . در مصرع نخست به جای "یه " "که " باید درج شود : از سپند ما که می یابد سراغ ناله را :
1398/11/26 23:01
Fatêh.A
"از ره تقلید نتوان بهرهی عزت گرفت"
بویرایید، بخواهش

بیدل دهلوی