گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۱

ساختم قانعْ دلِ از عافیت بیگانه را
برگِ بیدی فرش‌ کردم خانهٔ دیوانه را
مطلبم از می‌پرستی تَردماغی‌ها نبود
یک‌دو ساغر آب دادم‌ گریهٔ مستانه را
دل سپندِ گردشِ چشمی‌ که یادِ مستی‌اش
شعلهٔ جوّاله می‌سازد خط پیمانه را
التفاتِ عشق آتش ریخت در بنیاد دل
سیل شد تردستیِ معمار، این ویرانه را
تا کنم تمهید آغوشی دل از جا رفته است
در گشودن شهپر پرواز بود این خانه را
عالمی را انفعال وضع بیکاری گداخت
ناخن سرخاری دل‌ها مگردان شانه را
هر سپندی‌ گوش چندین بزم می‌مالد به‌هم
خوابناکان کاش از ما بشنوند افسانه را
حایلِ آن شمعِ یکتایی فضولی‌های توست
از نظر بردار چون مژگان پَرِ پروانه را
آگهی گر ریشه‌پرداز جهانی می‌شود
سیر این مزرع یکی صد می‌نماید دانه را
حقِ زنار وفا بیدل نمی‌گردد ادا
تا سلیمانی نسازی سنگ این بتخانه را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ساختم قانعْ دلِ از عافیت بیگانه را
برگِ بیدی فرش‌ کردم خانهٔ دیوانه را
هوش مصنوعی: من خانهٔ دیوانه را با برگ بید فرش کردم و دلِ کسی را که به آرامش عادت نداشته، به قناعت و رضایت ساختم.
مطلبم از می‌پرستی تَردماغی‌ها نبود
یک‌دو ساغر آب دادم‌ گریهٔ مستانه را
هوش مصنوعی: منظورم از عشق به می و شراب، تنها بر اساس رفتارهای ناپسند برخی نبوده است. من تنها چند جام نوشیدم و در نتیجه آن، حالتی شگفت‌انگیز و پرشور پیدا کردم که مرا به گریه انداخت.
دل سپندِ گردشِ چشمی‌ که یادِ مستی‌اش
شعلهٔ جوّاله می‌سازد خط پیمانه را
هوش مصنوعی: دلِ شیدا و مشتاقی که به خاطر نگاه عاشقانه‌اش شعلۀ شوق و سرمستی را در دل می‌افروزد، خط پیمانه را به یاد می‌آورد.
التفاتِ عشق آتش ریخت در بنیاد دل
سیل شد تردستیِ معمار، این ویرانه را
هوش مصنوعی: نگاه معشوق آتش را به دل درون ریخت و آن را شعله‌ور کرد؛ در نتیجه، مهارت معمار در ساختن این ساختمان ویران شد و به سیلابی تبدیل گشت.
تا کنم تمهید آغوشی دل از جا رفته است
در گشودن شهپر پرواز بود این خانه را
هوش مصنوعی: برای فراهم کردن فضایی مناسب، دلم از جا کنده شده است؛ در باز کردن بال‌های پرواز، این خانه معنایی دارد.
عالمی را انفعال وضع بیکاری گداخت
ناخن سرخاری دل‌ها مگردان شانه را
هوش مصنوعی: انسانی که به خمودی و بی‌تحرکی دچار است، مانند آتش می‌سوزد و به دل‌ها آسیب می‌زند. پس به خودت اجازه نده که در این وضعیت بمانی و از مهارت‌های خود استفاده کن.
هر سپندی‌ گوش چندین بزم می‌مالد به‌هم
خوابناکان کاش از ما بشنوند افسانه را
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به توصیف حال و وضعیت افرادی می‌پردازد که در یک مهمانی یا بزم قرار دارند. او می‌گوید که در این مراسم، صداها و هیاهوها در کنار هم ترکیب می‌شوند و خواب‌آلودگانی که در آنجا هستند، کاش می‌توانستند داستان‌ها و افسانه‌های جذاب را بشنوند. به طور کلی، شاعر به اهمیت داستان‌گویی و زیبایی لحظات زندگی اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که دیگران نیز زیبایی آنچه در حال رخ دادن است را درک کنند.
حایلِ آن شمعِ یکتایی فضولی‌های توست
از نظر بردار چون مژگان پَرِ پروانه را
هوش مصنوعی: شمع یکتای تو را از نگاه دیگران پنهان کرده است، مانند مژگان که بال‌های پروانه را می‌پوشاند.
آگهی گر ریشه‌پرداز جهانی می‌شود
سیر این مزرع یکی صد می‌نماید دانه را
هوش مصنوعی: اگر کسی به ریشه‌یابید و در پی فهم عمیق مسائل جهانی باشد، در این صورت، دانه‌ی کاشته شده در این زمین، به درستی و به طور معنوی صد برابر می‌شود.
حقِ زنار وفا بیدل نمی‌گردد ادا
تا سلیمانی نسازی سنگ این بتخانه را
هوش مصنوعی: وفای به عهد و احترام به زنار، هرگز از دل بی‌دل برنمی‌آید تا وقتی که تو نتوانی با قدرت و اراده، سنگ این معبد را خُرد کنی و آن را به سلیمان مدیون کنی.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۶۱ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1393/09/04 19:12
احمدشاه محمدی

حایل آن شمع یکتایی فضولیهای تست
از نظــــر بــــردار چون مژگان پر پروانه را
این شعر واقعاً حال میده !

1393/09/04 19:12
احمدشاه محمدی

حایل آن شمع یکتایی فضولیهای تست
از نظر بردار چون مژگان پر پروانه را
فوق العاده زیبا است !
درود