غزل شمارهٔ ۱۵۷
نیست با مژگانْ تعلق اشکِ وحشتپیشه را
دانهٔ ما دامِ راه خویش داند ریشه را
عیشِ ترکِ خانمان از مردم آزاد پرس
کس نداند جز صدا قدرِ شکستِ شیشه را
میشود اسرار دل روشن ز تحریک زبان
میدهد این برگ، بوی غنچهٔ اندیشه را
کم ز هول مرگ نبوَد غلغل شور جهان
نعرهٔ شیر است مطرب مجلسِ این بیشه را
همتِ فرهادِ ما را سرنگونی میکُشد
ناخنِ خاریدنِ سر گر شمارد تیشه را
گر شود دشمن ملایم، چشمِ لطف از وی مدار
مومیایی چاره ننماید شکست شیشه را
طبع را فیض خموشی میکند معنیشکار
نیست دامی جز تأمل وحشیِ اندیشه را
موج صهبا گر به مستان زندگی بخشد رواست
از رگ تاک است میراث کرم این ریشه را
عشق بردارد اگر مهر از زبان عاجزان
نالهٔ یک نی به آتش میدهد صد بیشه را
نور این آیینه را جوهر نمیگردد حجاب
نیست مژگان سدِ ره چشمِ تماشاپیشه را
گر نباشد بیتمیزیها مآلِ کارِ عشق
کوهکن بر صورت شیرین نراند تیشه را
مفلسان را بیدل از مشق خموشی چاره نیست
تنگدستی باز میدارد ز قُلقُل شیشه را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نیست با مژگانْ تعلق اشکِ وحشتپیشه را
دانهٔ ما دامِ راه خویش داند ریشه را
هوش مصنوعی: با بیتوجهی به مژگان، اشکهای ترس و وحشت به نظر میرسد که این دانهها در دل دام خود گرفتار میشوند و ریشه خود را در مسیر زندگیشان مییابند.
عیشِ ترکِ خانمان از مردم آزاد پرس
کس نداند جز صدا قدرِ شکستِ شیشه را
هوش مصنوعی: زندگی بدون خانه و خانواده مانند زندگی آدمهای آزاد است و هیچکسی به جز خود فرد نمیتواند درد و رنج ناشی از شکستن یک شیشه را درک کند.
میشود اسرار دل روشن ز تحریک زبان
میدهد این برگ، بوی غنچهٔ اندیشه را
هوش مصنوعی: دلایل و رازهای درون انسان میتواند با صحبت کردن به وضوح آشکار شود. این ورق، عطری از اندیشههای نهفته را به مشام میرساند.
کم ز هول مرگ نبوَد غلغل شور جهان
نعرهٔ شیر است مطرب مجلسِ این بیشه را
هوش مصنوعی: اگر از ترس مرگ کاسته شود، صدای هیاهوی دنیا دیگر نخواهد بود. صدای شیری است که در این جنگل، نوازندهی مجلس را به حرکت درآورده است.
همتِ فرهادِ ما را سرنگونی میکُشد
ناخنِ خاریدنِ سر گر شمارد تیشه را
هوش مصنوعی: کوشش و اراده ما مانند فرهاد، با مشکلات و موانع کوچک و بیاهمیت نابود میشود، اگر کاستیهای کوچک را جدی بگیریم و ارزش آنها را بیشتر از تلاشهای بزرگ خود بدانیم.
گر شود دشمن ملایم، چشمِ لطف از وی مدار
مومیایی چاره ننماید شکست شیشه را
هوش مصنوعی: اگر دشمنی نرم و ملایم شود، نباید به او خوشبین باشی. مومیایی شدن نمیتواند شیشه شکسته را ترمیم کند.
طبع را فیض خموشی میکند معنیشکار
نیست دامی جز تأمل وحشیِ اندیشه را
هوش مصنوعی: طبع انسان در سکوت و آرامش به درک و فهم عمیقتری میرسد، به طوری که برای رسیدن به معانی عمیقتر، جز تأمل و تفکر در اندیشههای سرکش هیچ دامی وجود ندارد.
موج صهبا گر به مستان زندگی بخشد رواست
از رگ تاک است میراث کرم این ریشه را
هوش مصنوعی: اگر موج مستی به زندگی مستان حیات ببخشد، این امر جایز است زیرا از رگ تاک، این ریشهی زیبا به ما به ارث رسیده است.
عشق بردارد اگر مهر از زبان عاجزان
نالهٔ یک نی به آتش میدهد صد بیشه را
هوش مصنوعی: اگر عشق وجود داشته باشد و مهر از دل ناتوانان خارج شود، صدای نالهٔ نی میتواند به راحتی آتش را به جنگلهای وسیع برساند.
نور این آیینه را جوهر نمیگردد حجاب
نیست مژگان سدِ ره چشمِ تماشاپیشه را
هوش مصنوعی: نور این آیینه به دلیل خاصیتش نمیتواند پنهان شود، مژهها مانع دید و تماشا نمیشوند.
گر نباشد بیتمیزیها مآلِ کارِ عشق
کوهکن بر صورت شیرین نراند تیشه را
هوش مصنوعی: اگر کثیفیها و ناپاکیها وجود نداشته باشد، نتیجه کار عشق این است که سنگتراش بر چهره شیرین، تیشه نمیزند.
مفلسان را بیدل از مشق خموشی چاره نیست
تنگدستی باز میدارد ز قُلقُل شیشه را
هوش مصنوعی: بیپولها درمانی جز سکوت ندارند، زیرا فقر مانع از این میشود که صدای شیشههای رنگی را بشنوند.

بیدل دهلوی