گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۶

گل بر رخت‌گشود نقاب‌کشیده را
آیینه آب داد ز روی تو دیده را
عمریست درسم‌از لب‌لعل خموش تست
یعنی شنیده‌ام سخن ناشنیده را
ماییم و حیرتی و سر راه انتظار
امید منقطع نشود دام چیده را
نتوان به وحشت از سر آسودگی‌گذشت
دام ره است‌گوش صدای رمیده را
خالی‌ست بزم صحبت ما ورنه در میان
فرصت‌کجاست اشک ز مژگان چکیده را
اندیشه فال وهم زد و عمر نام‌کرد
گرد رم به دام نفس واتپیده را
گرداب را نشد خس و خاشاک عیب‌پوش
مژگان ندوخت چاک گریبان دیده را
دردسر زبان مده از حرف نارسا
از خم برون میار می نارسیده را
در زیر چرخ یک مژه راحت طمع مدار
آفت‌شناس سایهٔ سقف خمیده را
کرد آب بی‌زبانی مینای بسملم
در موج خون صداست‌گلوی بریده را
خواری جزای پای ز دامن‌کشیدن است
دریاب اشک از مژه بیرون دویده را
تا زندگی‌ست عمر اقامت نصیب نیست
وحشت شکسته دامن صبح دمیده را
در دام اضطراب‌کشد عشق را هوس
آرام نیست آتش خاشاک دیده را
بیدل به دام سبحه محال است فکر صید
بی‌موج باده طایر رنگ پریده را

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گل بر رخت‌گشود نقاب‌کشیده را
آیینه آب داد ز روی تو دیده را
هوش مصنوعی: گل با زیبایی‌اش چهره‌ی خود را نمایان کرد و آینه‌ی آب، تصویر تو را به چشم‌هایم نشان داد.
عمریست درسم‌از لب‌لعل خموش تست
یعنی شنیده‌ام سخن ناشنیده را
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که سکوت تو به من درس آموخته است، به این معنی که من توانسته‌ام سخنانی را بشنوم که هرگز قبلاً نشنیده‌ام.
ماییم و حیرتی و سر راه انتظار
امید منقطع نشود دام چیده را
هوش مصنوعی: ما در بهت و حیرت به سر می‌بریم و در مسیر انتظار هستیم، امیدواریم که انتظار ما هیچ گاه قطع نشود و تله‌هایی که برای ما چیده‌اند، موفق نباشند.
نتوان به وحشت از سر آسودگی‌گذشت
دام ره است‌گوش صدای رمیده را
هوش مصنوعی: نمی‌توان از نگرانی و اضطراب به راحتی گذر کرد، زیرا در مسیر زندگی همواره موانع و سختی‌هایی وجود دارد که باید به صدای درونی و نگران‌کننده توجه کرد.
خالی‌ست بزم صحبت ما ورنه در میان
فرصت‌کجاست اشک ز مژگان چکیده را
هوش مصنوعی: محفل گفت‌وگو ما خالی است، در حالی که اگر فرصتی باشه، اشک‌ها از چشمان ما بریزد.
اندیشه فال وهم زد و عمر نام‌کرد
گرد رم به دام نفس واتپیده را
هوش مصنوعی: اندیشه به وسیله فال و خیال ذهن را مشغول کرد و عمر را به نام خود ثبت کرد. این موضوع مانند دامی است که نفس را به دام می‌اندازد و به نوعی به آن اصرار می‌ورزد.
گرداب را نشد خس و خاشاک عیب‌پوش
مژگان ندوخت چاک گریبان دیده را
هوش مصنوعی: آب‌گرفتگی و مشکلاتی که برای انسان‌ها پیش می‌آید، نمی‌توان با زیبایی ظاهری یا تظاهر به کمال پنهان کرد؛ در واقع، درد و رنج‌های واقعی در عمق وجود باقی می‌مانند و نمی‌توان آنها را با ظاهر فریبنده پوشاند.
دردسر زبان مده از حرف نارسا
از خم برون میار می نارسیده را
هوش مصنوعی: درباره‌ی ناراستی در سخن گفتن هشدار می‌دهد و می‌گوید که نباید به بیان سخنان نادرست و ناامیدکننده بپردازیم. بلکه باید از موضوعات خوش‌تراش و با کیفیت حرف بزنیم.
در زیر چرخ یک مژه راحت طمع مدار
آفت‌شناس سایهٔ سقف خمیده را
هوش مصنوعی: در زیر آسمان، به راحتی به چیزهای ناچیز امیدوار نباش؛ چون کسی که آفت را می‌شناسد، می‌داند که سایهٔ سقف غضب‌آور هم می‌تواند بر سرش بیفتد و او را تحت تاثیر قرار دهد.
کرد آب بی‌زبانی مینای بسملم
در موج خون صداست‌گلوی بریده را
هوش مصنوعی: آب بی‌زبانی، بیدادگری من را در دریاچه‌ی خون صدا می‌کند، گویی گلوی بریده‌ای را به سخن می‌آورد.
خواری جزای پای ز دامن‌کشیدن است
دریاب اشک از مژه بیرون دویده را
هوش مصنوعی: هر کس که از شرم و ننگ دامن خود را کنار بکشد، باید بداند که خواری و ذلت عاقبت اوست. احساس غم و اندوه کسی که اشک از چشمانش ریخته، باید مورد توجه قرار گیرد.
تا زندگی‌ست عمر اقامت نصیب نیست
وحشت شکسته دامن صبح دمیده را
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی ادامه دارد، عمر ما به ماندن و اقامت در این دنیا اختصاص یافته است. در اینجا ترس و اضطراب و دلتنگی نمی‌تواند ما را آزار دهد. صبحی که آغاز می‌شود، حالتی شاداب و روشن دارد، بر دامن دل‌سوز و دل‌خوش ما سایه‌ای نخواهد افکند.
در دام اضطراب‌کشد عشق را هوس
آرام نیست آتش خاشاک دیده را
هوش مصنوعی: عشق در تنگنای اضطراب اسیر است، و آرزوی آرامش ندارد. شعلۀ عواطفی در دل وجود دارد که مانند آتش خاشاک، شعله‌ور و بی‌ثبات است.
بیدل به دام سبحه محال است فکر صید
بی‌موج باده طایر رنگ پریده را
هوش مصنوعی: بیدل در اینجا به وضعیت دشواری اشاره دارد که در آن نمی‌توان به آسانی هدفی را که مانند پرنده‌ای رنگ پریده است، شکار کرد. این فکر که بدون وجود تناقضات و چالش‌ها، بشود به هدفی دست یافت، خیال‌پردازانه و غیرممکن به نظر می‌رسد. در واقع، به تصویر کشیدن این ایده که بتوان بدون وجود موانع، به خواسته‌ها رسید، اشتباهی بزرگ و دور از واقعیت است.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۵۶ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1400/07/22 20:10
ابوالمعالی محمد هاشمی

در بیت سوم به جای حیرت، "حسرت" صحیح است