گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۳

نیست باک از برقِ آفت، دل به آفت بسته را
زخمِ خنجر فارغ از تشویش دارد دسته را
برنمی‌آید درشتی با ملایم‌طینتان
می‌شکافد نرمی مغز، استخوانِ پسته را
خاک نتواند نهفتن جوهرِ اسرارِ تخم
طبعِ دون کِی پاس دارد نکتهٔ سربسته را؟
یأس‌، ‌کرد آخر سوادِ موجِ دریا، روشنم
خواندم از مجموعهٔ آفاق، نقش شسته را
نشئه را از شوخی خمیازهٔ ساغر چه باک
نیست از زنجیر پروا، نالهٔ وارسته را
خصمِ عاجز را مدارا کن اگر روشندلی
می‌کشد شمع از مژه خارِ به‌ پا بشکسته را
نسخهٔ حسن آنقدر روشن‌سواد افتاده است
کز تغافل می‌توان خواندن خطِ نارسته را
محو شد هستی و تشویشِ من و ما کم نشد
شبهه بسیار است مضمونِ ز خاطر جسته را
تا ز غفلت وارهی در فکرِ جمعیت مباش
تهمت خواب است مژگان بهم پیوسته را
دام راه دل نشد، بیدل، خم و پیچ نَفَس
پاس گوهر نیست ممکن رشتهٔ بگسسته را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نیست باک از برقِ آفت، دل به آفت بسته را
زخمِ خنجر فارغ از تشویش دارد دسته را
هوش مصنوعی: نگرانی‌ای از درخشش آفتاب بر دل غمگین وجود ندارد، زیرا زخمی که از خنجر به وجود آمده، دسته را از تشویش دور کرده است.
برنمی‌آید درشتی با ملایم‌طینتان
می‌شکافد نرمی مغز، استخوانِ پسته را
هوش مصنوعی: قوت و شدت هیچ‌گاه نمی‌تواند در برابر لطافت و نرمی قرار بگیرد؛ همان‌طور که نرم بودن مغز پسته به راحتی شکسته می‌شود.
خاک نتواند نهفتن جوهرِ اسرارِ تخم
طبعِ دون کِی پاس دارد نکتهٔ سربسته را؟
هوش مصنوعی: خاک نمی‌تواند راز و جوهر استعدادهای پنهان را در خود نگه دارد، چون حقیقت‌های مخفی باید به گونه‌ای محافظت شوند.
یأس‌، ‌کرد آخر سوادِ موجِ دریا، روشنم
خواندم از مجموعهٔ آفاق، نقش شسته را
هوش مصنوعی: در نهایت، به دلیل ناامیدی از شدت موج‌های دریا، متوجه شدم که نقوش پاک و نمایان به من پیامی می‌دهند.
نشئه را از شوخی خمیازهٔ ساغر چه باک
نیست از زنجیر پروا، نالهٔ وارسته را
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به نوعی بی‌خیالی و آزادی اشاره دارد. او به این نکته پرداخته که از مشغولیات و گرفتاری‌های روزمره نمی‌هراسد و به آسانی می‌تواند از بندهای دنیا رهایی یابد. همچنین، او بر این باور است که در عالم خیال و سرمستی، حتی اگر ناله و دردی هم وجود داشته باشد، اهمیت چندانی ندارد و می‌تواند به سادگی از آن عبور کند.
خصمِ عاجز را مدارا کن اگر روشندلی
می‌کشد شمع از مژه خارِ به‌ پا بشکسته را
هوش مصنوعی: با کسی که ناتوان است با مهربانی رفتار کن، حتی اگر او در شرایطی سخت قرار دارد و برای روشن ساختن راهش، چشمانش را قربانی کند.
نسخهٔ حسن آنقدر روشن‌سواد افتاده است
کز تغافل می‌توان خواندن خطِ نارسته را
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نوشته‌ای که حسن ایجاد کرده، آنچنان واضح و شفاف است که حتی کسی که بی‌توجهی کند، می‌تواند کلمات نامنظم را بخواند.
محو شد هستی و تشویشِ من و ما کم نشد
شبهه بسیار است مضمونِ ز خاطر جسته را
هوش مصنوعی: من به خاطر مشغولیتم و نگرانی‌هایم، فراموش کرده‌ام که وجودم چقدر بی‌مقدار است، و این که تنها در ذهنم افکار زیاد و مبهمی وجود دارد.
تا ز غفلت وارهی در فکرِ جمعیت مباش
تهمت خواب است مژگان بهم پیوسته را
هوش مصنوعی: این بیت به این نکته اشاره می‌کند که برای رهایی از غفلت و خواب آلودگی، باید به جمع انسان‌ها و ارتباطات اجتماعی خود اهمیت بدهی. همچنین به نوعی بیان می‌کند که چشمانت که به هم پیوسته هستند، نشان از بی‌توجهی و خواب‌آلودگی هستند و این امر نباید مانع از آن شود که به واقعیت‌های اجتماعی و اطراف‌مان توجه کنیم.
دام راه دل نشد، بیدل، خم و پیچ نَفَس
پاس گوهر نیست ممکن رشتهٔ بگسسته را
هوش مصنوعی: دل نمی‌تواند در دام‌ها و پیچیدگی‌های نفس گرفتار شود، چون جوهر حقیقی آن، غیر قابل دسترسی و گسسته است.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۵۳ به خوانش عندلیب