غزل شمارهٔ ۱۵۴
قید هستی نیست مانع خاطرِ آزاده را
در دل مینا برون گردیست رنگ باده را
خوابناکان را نمیباشد تمیز روز و شب
ظلمت و نور است یکسان تنبهغفلتداده را
ناتوانی مشقِ دَردی کن که در دیوان عشق
نیست خطی جز دریدن نامههای ساده را
همچو گوهر سبحهٔ یکدانهٔ دل جمع کن
چند چون کف بر سرِ آب افکنی سجاده را
نیست سرو از بیبری ممنون احسان بهار
بارِ منّت خم نسازد گردن آزاده را
آب در هر سرزمین دارد جدا خاصیتی
نشئه باشد مختلف در هر طبیعت باده را
اشکِ یأسآلوده بود از دیده بیرون ریختم
خاک بر سر کردم این طفل ندامتزاده را
هرکجا عبرت سواد خاک روشن میکند
خجلتِ کوریست چشم از نقشِ پا نگشاده را
بینفس گشتن طلسم راحت دل بوده است
موج منزل میزنم تا محو کردم جاده را
بیدل از تسلیم، ما هم صید دلها کردهایم
نسبتی با زلف میباشد سرِ افتاده را
غزل شمارهٔ ۱۵۳: نیست باک از برقِ آفت، دل به آفت بسته راغزل شمارهٔ ۱۵۵: کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
قید هستی نیست مانع خاطرِ آزاده را
در دل مینا برون گردیست رنگ باده را
هوش مصنوعی: نیازی به بندهای دنیوی نیست تا دل آزاد از نگرانیها و مشکلات رهایی یابد؛ مانند مینا که رنگ باده را به خود میگیرد و به زیبایی تبدیل میشود.
خوابناکان را نمیباشد تمیز روز و شب
ظلمت و نور است یکسان تنبهغفلتداده را
هوش مصنوعی: کسانی که در خواب غفلت به سر میبرند، تفاوتی بین روز و شب نمیفهمند؛ زیرا در نظرشان تاریکی و روشنی برابر است.
ناتوانی مشقِ دَردی کن که در دیوان عشق
نیست خطی جز دریدن نامههای ساده را
هوش مصنوعی: توانایی در بیان احساسات و دردها را تمرین کن، زیرا در عشق واقعی، هیچ نوشتهای جز زخم زدن به نامههای بیپرده وجود ندارد.
همچو گوهر سبحهٔ یکدانهٔ دل جمع کن
چند چون کف بر سرِ آب افکنی سجاده را
هوش مصنوعی: همچون دانهای از یک رشته تسبیح، دل خود را جمع کن و در حالی که سجاده را به آب میافکنی، دوباره توجه خود را به سوی آنچه ارزشمند است معطوف کن.
نیست سرو از بیبری ممنون احسان بهار
بارِ منّت خم نسازد گردن آزاده را
هوش مصنوعی: سرو به خاطر اینکه درختی بدون برک است، نیازی به سپاسگزاری از بهار ندارد؛ زیرا بار سنگین منت را بر دوش انسانهای آزاد نمیگذارد.
آب در هر سرزمین دارد جدا خاصیتی
نشئه باشد مختلف در هر طبیعت باده را
هوش مصنوعی: آب در هر منطقه ویژگیهای خاص خود را دارد و نشئگی آن در هر نوع طبیعت متفاوت است.
اشکِ یأسآلوده بود از دیده بیرون ریختم
خاک بر سر کردم این طفل ندامتزاده را
هوش مصنوعی: از چشمانم، اشکی پر از یأس و ناامیدی بیرون ریختم و بر سرم خاک پاشیدم. این کودک که دچار پشیمانی است را، به یاد میآورم.
هرکجا عبرت سواد خاک روشن میکند
خجلتِ کوریست چشم از نقشِ پا نگشاده را
هوش مصنوعی: هر جا که درس عبرت از طبیعت به یاد میآید، نشان از نادانی و ننگی است که فردی که به واقعیتها توجه نکرده، در دل دارد.
بینفس گشتن طلسم راحت دل بوده است
موج منزل میزنم تا محو کردم جاده را
هوش مصنوعی: بینفس شدن و از بین رفتن آرامش دل، نتیجهای بوده که در پی آن به جستجوی آرامش هستم. اکنون در حال حرکت در مسیر زندگی هستم و سعی میکنم دردها و مشکلات راه را از بین ببرم.
بیدل از تسلیم، ما هم صید دلها کردهایم
نسبتی با زلف میباشد سرِ افتاده را
هوش مصنوعی: بیدل، در اینجا به تسلیم شدن اشاره دارد و میگوید ما نیز دلبسته و وابسته به زیباییها و جذابیتهای عشق هستیم. این وابستگی به زلف و زیبایی معشوق، ما را به حالتی درآورده که مانند صید در دلها به دام افتادهایم و سرمان به خاطر این جذابیت پایین است.
خوانش ها
غزل شمارهٔ ۱۵۴ به خوانش عندلیب
حاشیه ها
1402/11/30 09:01
جهن یزداد
جام می پیش اور و بنگر فروغ باده را
تا کنم از پرتوش روشن دل ازاده را

بیدل دهلوی