گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۸

به حیرت آینه پرداختند روی تو را
زدند شانه ز دلهای چاک موی تو را
چه آفتی تو که از شوخیت زبان شرار
به‌کام سنگ برد شکوه‌های خوی تو را
زخار هر مژه صد ر‌نگ موج‌ گل جوشد
به دیده‌ گر گذر افتد خیال روی تو را
غلام زلف تو سنبل‌، اسیر روی تو گل
بنفشه بنده خط سبز مشکبوی تو را
ز رنگ غازه فروشد به شاهدان چمن
نسیم اگر برباید غبار کوی تو را
ز تیغ ناز توام این قدر امید نبود
به  زخم دل‌ که روان‌ کرد آب جوی تو را
ندانم از دل تنگ‌ که جسته است امشب
که غنچه‌ها به قفس‌ کرده‌اند بوی تو را
به حرف آمدی و زخم‌ کهنه‌ام نو شد
به حیرتم چه نمک بود گفت و گوی تو را
تپیدن دل عشاق نسخه‌پرداز است
دقایق  طلب  و بحث جستجوی تو را
بهار حسرت ما زحمت خزان نکشد
شکستگی نبرد رنگ آرزوی تو را
درین چمن به‌ چه سرمایه‌ خوشدلی بیدل
که شبنمی نخریده‌ست آبروی تو را

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به حیرت آینه پرداختند روی تو را
زدند شانه ز دلهای چاک موی تو را
هوش مصنوعی: در شگفتی از زیبایی تو، آینه را نگاه کردند و موهای تو را که دل‌ها را می‌سوزاند، شانه کردند.
چه آفتی تو که از شوخیت زبان شرار
به‌کام سنگ برد شکوه‌های خوی تو را
هوش مصنوعی: چه بلایی بر سر تو آمده که از شوخی‌های تو، زبان آتشین احساسات را به کام سنگ‌ها برده و ناله‌های درونت را خاموش کرده است.
زخار هر مژه صد ر‌نگ موج‌ گل جوشد
به دیده‌ گر گذر افتد خیال روی تو را
هوش مصنوعی: از هر مژه‌ام، مثل موج‌های گل، رنگ و زیبایی می‌جوشد، اگر خیال چهره‌ات در ذهنم بگذرد.
غلام زلف تو سنبل‌، اسیر روی تو گل
بنفشه بنده خط سبز مشکبوی تو را
هوش مصنوعی: من به زیبایی تو مانند یک گل بنفشه و بافت زلف تو مثل سنبل، مجذوب و اسیر هستم. من همواره تحت تأثیر خط سبز و عطر خوش تو هستم.
ز رنگ غازه فروشد به شاهدان چمن
نسیم اگر برباید غبار کوی تو را
هوش مصنوعی: اگر نسیم بویی از گل‌ها برباید و غبار خیابان تو را با خود ببرد، رنگ شادابی گل‌ها در چمن به تماشاچیان خواهد فروخت.
ز تیغ ناز توام این قدر امید نبود
به  زخم دل‌ که روان‌ کرد آب جوی تو را
هوش مصنوعی: از زیبایی و ناز تو انتظار نداشتم که این‌گونه دلم را زخم‌زده کنی و اشک‌هایم مانند جوی آب روان شود.
ندانم از دل تنگ‌ که جسته است امشب
که غنچه‌ها به قفس‌ کرده‌اند بوی تو را
هوش مصنوعی: نمی‌دانم از دل تنگم چه چیزی بیرون آمده است که گل‌ها امشب بوی تو را در قفس حبس کرده‌اند.
به حرف آمدی و زخم‌ کهنه‌ام نو شد
به حیرتم چه نمک بود گفت و گوی تو را
هوش مصنوعی: تو با حرف‌هایت زخم قدیمی‌ام را تازه کردی و من در تعجبم که در گفت‌وگوهای تو چه چیزی بود که این چنین بر جراحت من تأثیر گذاشت.
تپیدن دل عشاق نسخه‌پرداز است
دقایق  طلب  و بحث جستجوی تو را
هوش مصنوعی: دل عاشقان به دلیل محبت و دلتنگی برای معشوق، به تپش می‌افتد و این تپش نشانه‌ایی از تلاش و جستجوی پیوسته آن‌ها برای رسیدن به عشق است.
بهار حسرت ما زحمت خزان نکشد
شکستگی نبرد رنگ آرزوی تو را
هوش مصنوعی: بهار احساس ناامیدی ما به دلیل مشکلات پاییز به وجود نمی‌آید، پس نباید آرزوهای تو را تحت تأثیر قرار دهد.
درین چمن به‌ چه سرمایه‌ خوشدلی بیدل
که شبنمی نخریده‌ست آبروی تو را
هوش مصنوعی: در این باغ، با چه سرمایه‌ای از خوشدلی زندگی می‌کنی بیدل، در حالی که شبنم حاضر نیست آبروی تو را بگیرد یا از تو محافظت کند.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۴۸ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1392/08/13 18:11
.M.FAHIM

بهار حسرت ما زحمت خزان نکشد
شکستگی نبرد رنگ آرزوی ترا
قافیه در مجموع ترا می باشد
روی ترا ، موی ترا ، خوی ترا ، ........ آبروی ترا
باز هم از گنجور گرامی جهان سپاس که این گنجینه را بدسترس عزیزان شعر و هنر گذاتشته یک جهان ممنون سلامت باشید