غزل شمارهٔ ۱۴۴
مکن ز شانه پریشان دماغگیسو را
مچین به چین غضب آستین ابرورا
نگاه را مژهات نیست مانع وحشت
به سبزهای نتوان بست راه آهو را
به کنه مطلب عشاق راه بردن نیست
گل خیال تو بیرون نمیدهد بو را
سریکه نشئهپرست دماغ استغناست
بهکیمیا ندهد خاک آن سرکو را
عتاب لالهرخان عرض جوهر ذاتیست
ز شعلهها نتوان بردگرمی خو را
کجا بهکشتن ما حسن میکندتقصیر
که زیر تیغ نشاندهست نرگس او را
خط غرور مخوان آنقدر ز لوح هوا
یکی مطالعهکن سرنوشت زانو را
خجالت من و ما آبیار مزرع ماست
عرق سحاب بهاراست رستن مو را
چو سایهعمر به افتادگی گذشت اما
به هیچ جای نکردیمگرم پهلو را
به دامن شب ما از سحر مگیر سراغ
بیاض دیده به خواب است چشم آهو را
ز پیچ وتاب میانش بیان مکن بیدل
به چشم مردم عالم میفکن این مو را
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مکن ز شانه پریشان دماغگیسو را
مچین به چین غضب آستین ابرورا
هوش مصنوعی: موهای پریشان و شانهدارش را نچین، چون غیظ و خشم چهرهاش مانند چینهای آستینش است.
نگاه را مژهات نیست مانع وحشت
به سبزهای نتوان بست راه آهو را
هوش مصنوعی: چشمهای تو با مژههایت مانع نمیشوند که وحشت از سبزه و چمن را تجربه کنم. نمیتوان مانع راه رفتن گوزنها به سوی سبزهها شد.
به کنه مطلب عشاق راه بردن نیست
گل خیال تو بیرون نمیدهد بو را
هوش مصنوعی: عشاق نمیتوانند به عمق موضوع پی ببرند، زیرا گل یاد تو نمیتواند بویی از خود خارج کند.
سریکه نشئهپرست دماغ استغناست
بهکیمیا ندهد خاک آن سرکو را
هوش مصنوعی: کسی که به خوشیها و لذتهای دنیوی وابسته است و به خودشم مغرور است، هرگز نمیتواند ارزش حقیقی را درک کند و چیزهای باارزش را نمیتواند به دست بیاورد.
عتاب لالهرخان عرض جوهر ذاتیست
ز شعلهها نتوان بردگرمی خو را
هوش مصنوعی: توجه به زیبایی و جذابیت چهرهها نمایانگر ویژگیهای اصلی وجودی آنهاست، چرا که هیچگاه نمیتوان حرارت و گرمای درونیشان را از آتش عشق و شوق آنها جدا کرد.
کجا بهکشتن ما حسن میکندتقصیر
که زیر تیغ نشاندهست نرگس او را
هوش مصنوعی: کجا میتوان گفت که حسن تقصیری دارد، زمانی که نرگس زیر تیغ قرار گرفته و به ما آسیب میزند؟
خط غرور مخوان آنقدر ز لوح هوا
یکی مطالعهکن سرنوشت زانو را
هوش مصنوعی: غرور را دست کم نگیر و به سادگی از آن عبور نکن. بهتر است نگاهی به سرنوشت خود بیندازی و درسی از آن بگیری.
خجالت من و ما آبیار مزرع ماست
عرق سحاب بهاراست رستن مو را
هوش مصنوعی: خجالت من و شما مثل آبی است که برای زمین زراعیمان به کار میرود و رطوبت بارانهای بهاری باعث رشد و برو آمدن موی ما میشود.
چو سایهعمر به افتادگی گذشت اما
به هیچ جای نکردیمگرم پهلو را
هوش مصنوعی: مثل سایهای که عمرش به آرامی میگذرد، ولی ما هیچ وقت آن را رها نکردیم تا در جایی ثابت بمانیم.
به دامن شب ما از سحر مگیر سراغ
بیاض دیده به خواب است چشم آهو را
هوش مصنوعی: در شب، ما حواسمان را از روزبخیر فراموش نکنیم، زیرا چشمان آهو در خواب هستند و خیالشان آرام است.
ز پیچ وتاب میانش بیان مکن بیدل
به چشم مردم عالم میفکن این مو را
هوش مصنوعی: هرگز دربارهٔ پیچیدگیهای درونیش سخن نگو و نگذار که دیگران به آن بیفتند. این مو را به چشم مردم نینداز.

بیدل دهلوی