غزل شمارهٔ ۱۴۳۹
داغ عشقم چارهجوییها کبابم میکند
سوختن منتگذار از ماهتابم میکند
در محیط دشمن من انفعال ناکسی است
زان سرکو بهر راندن شرم آبم میکند
کاش بر بنیاد موهومی نمیکردم نظر
فهم خود بیش از خرابیها خرابم میکند
در عقوبتخانهٔ ننگ دویی افتادهٔم
ما و تو چندان که میبالد عذابم میکند
گرد شبنم پیشتاز صبح ایجاد من است
خنده، گل ناکرده، سامان گلابم میکند
نقطهٔ موهومم اما عمرها شد ذرهوار
عشق از دیوان خورشید انتخابم میکند
مخمل و دیبای جاهمگر نباشدگو مباش
بوریای فقر هم تدبیر خوابم میکند
پوست بر تن انتظار مغز معنی میکشم
آخر این جلدی که میبینی کتابم میکند
شکر پیری تا کجا کوبم که این قد دوتا
صفر اعداد خیال او حسابم میکند
سایهٔ افسردهام لیک التفات نیستی
آفتابم میکند گر بینقابم میکند
من نمیدانم کهام در بارگاه کبریا
حلقهٔ بیرون دربیدل خطابم میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۸: بس که زخم کشتهٔ نازش تلاطم میکندغزل شمارهٔ ۱۴۴۰: حسرت امشب آه بیتأثیر روشن میکند
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
داغ عشقم چارهجوییها کبابم میکند
سوختن منتگذار از ماهتابم میکند
هوش مصنوعی: آتش عشق من باعث میشود که همه تلاشهایم به ناکامی بینجامد و به مرور زمان مرا میسوزاند. همچنین، تحمل سختیها و انتظارهایم را به عذاب تبدیل میکند.
در محیط دشمن من انفعال ناکسی است
زان سرکو بهر راندن شرم آبم میکند
هوش مصنوعی: در جایی که دشمنان در اطراف من هستند، احساس ناتوانی و بیعملی میکنم. به همین خاطر، برای دور شدن از آنها، آبرویم را به خطر میاندازم و شرم میکنم.
کاش بر بنیاد موهومی نمیکردم نظر
فهم خود بیش از خرابیها خرابم میکند
هوش مصنوعی: ای کاش به چیزهایی که واقعی نیستند نگاه نمیکردم، زیرا درک من از آنها بیشتر از خرابیهایی که با خود دارند، مرا ویران میکند.
در عقوبتخانهٔ ننگ دویی افتادهٔم
ما و تو چندان که میبالد عذابم میکند
هوش مصنوعی: من و تو در مکانی گرفتار شدهایم که مملو از عذاب و ننگ است، به حدی که این عذاب بر من غلبه دارد و مدام مرا آزار میدهد.
گرد شبنم پیشتاز صبح ایجاد من است
خنده، گل ناکرده، سامان گلابم میکند
هوش مصنوعی: شبنم که به صبح نزدیک میشود، نمایانگر وجود من است و خندهام مانند گلی است که هنوز شکفتن نگرفته و عطرش را پخش میکند.
نقطهٔ موهومم اما عمرها شد ذرهوار
عشق از دیوان خورشید انتخابم میکند
هوش مصنوعی: من وجودی نامشخص و ناپیدا دارم، اما سالهاست که بهطور کوچک و ناچیز، عشق از میان دیوان آفتاب مرا میسازد و انتخاب میکند.
مخمل و دیبای جاهمگر نباشدگو مباش
بوریای فقر هم تدبیر خوابم میکند
هوش مصنوعی: اگر پارچههای نرم و گرانقیمت من نباشند، پس بیتردید، حتی تکهپارههای گلی فقر هم میتواند خواب مرا دچار مشکل کند.
پوست بر تن انتظار مغز معنی میکشم
آخر این جلدی که میبینی کتابم میکند
هوش مصنوعی: من با ظاهری ساده و بیرونی منتظرم تا عمق و حقیقت را بشکافم. در واقع، آنچه که میبینی تنها جلد من است و من در تلاش هستم تا محتوای واقعی خود را نمایان کنم.
شکر پیری تا کجا کوبم که این قد دوتا
صفر اعداد خیال او حسابم میکند
هوش مصنوعی: من هرچقدر هم از پیری و ناتوانیام شکایت کنم، او هرگز به من توجهی نمیکند و از نظر او، ارزش من به اندازه دو عدد صفر است که تاثیری در حساب و کتاب ندارد.
سایهٔ افسردهام لیک التفات نیستی
آفتابم میکند گر بینقابم میکند
هوش مصنوعی: سایهای غمگین و ناامید هستم، اما توجهی به من نمیشود. آفتاب زندگیام البته میتواند من را روشن کند، اگر خودم را بدون پوشش و آشکار نشان دهم.
من نمیدانم کهام در بارگاه کبریا
حلقهٔ بیرون دربیدل خطابم میکند
هوش مصنوعی: من نمیدانم در چه موقعیتی قرار دارم، اما در حالی که در بارگاه بزرگ الهی هستم، کسی از بیرون با نام بیدل به من خطاب میکند.