غزل شمارهٔ ۱۴۳۸
بس که زخم کشتهٔ نازش تلاطم میکند
هرچه را دیدم درین مشهد تبسم میکند
چشم بگشا بر حصول جستجو کاینجا چو شمع
نقد خود هرکس به قدر یافتن گم میکند
پختگان دامن ز قید تنپرستی چیدهاند
بادهات از خامجوشی خدمت خم میکند
هیچکس از بیتکلف زیستن آگاه نیست
آدمی بودن خلل در عیش مردم میکند
زین نفس سوزی که دارد خلق بر طاق و سرا
سعی عبرتبافی کرم بریشم میکند
پیشبینی کن ز ننگ حسرت ماضی برآ
بر قفا نظاره کردن ریش را دم میکند
دهر لبریز مکافاتست اما کو تمیز
کمکسی اینجا به حال خود ترحم میکند
از ادبگاه خموشی گوش باید وام کرد
سرمهگون چشمی درین مخمل تکلم میکند
هرکجا باشد قناعت آبیار اتفاق
پهلوی از نان تهی ایجاد گندم میکند
رحم بر بیمغزی ما کن که این نقش حباب
خویش را آیینهٔ دریا توهم میکند
بیدل از بس بینم افتاده است بحر اعتبار
گوهر از گرد یتیمیها تیمم میکند
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بس که زخم کشتهٔ نازش تلاطم میکند
هرچه را دیدم درین مشهد تبسم میکند
هوش مصنوعی: بس که زخمهای عشق او آنقدر شدید است که همه چیز را در اینجا به حرکت درآورده و به آنها لطافت و زیبایی میبخشد.
چشم بگشا بر حصول جستجو کاینجا چو شمع
نقد خود هرکس به قدر یافتن گم میکند
هوش مصنوعی: با دقت به نتایج جستجو نگاه کن، زیرا در اینجا هر فرد به اندازهای که جستجو کرده، مثل شمع خود را روشن میکند و به همین اندازه نیز گم میشود.
پختگان دامن ز قید تنپرستی چیدهاند
بادهات از خامجوشی خدمت خم میکند
هوش مصنوعی: افرادی که به بلوغ رسیدهاند و از تنپرستی و لذتجوییهای بیهدف فاصله گرفتهاند، برای تو که هنوز جوان و خام هستی، در حال خدمت کردن و آمادهسازی میباشند.
هیچکس از بیتکلف زیستن آگاه نیست
آدمی بودن خلل در عیش مردم میکند
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که زندگی بدون تکلف و ساده، چقدر ارزشمند است. زیرا انسان بودن و وجود ما گاهی باعث مشکل و مانع شادی دیگران میشود.
زین نفس سوزی که دارد خلق بر طاق و سرا
سعی عبرتبافی کرم بریشم میکند
هوش مصنوعی: خود را بسوزان برای دیگران، انسانها از سختیها و دشواریها در میگذرند و سعی میکنند از آن تجربهها درس بگیرند، مانند کرمی که از پیلهاش میخزد و به زندگی جدیدی وارد میشود.
پیشبینی کن ز ننگ حسرت ماضی برآ
بر قفا نظاره کردن ریش را دم میکند
هوش مصنوعی: تلاش کن تا از حسرتهای گذشته دوری کنی، زیرا نگاه کردن به ریش خودت که به خاطر آن گذشته و ننگی بر توست، ممکن است حالت را بدتر کند.
دهر لبریز مکافاتست اما کو تمیز
کمکسی اینجا به حال خود ترحم میکند
هوش مصنوعی: دنیا پر از عذاب و punishment است، اما کسی پیدا نمیشود که به حال دیگران رحم کند.
از ادبگاه خموشی گوش باید وام کرد
سرمهگون چشمی درین مخمل تکلم میکند
هوش مصنوعی: برای درک بهتر و بهرهمندی از سکوت، باید به دقت گوش فرا داد؛ چرا که در این سکوت، چشمی که رنگ سرمهای دارد، به خوبی سخن میگوید و احساسات عمیق را به تصویر میکشد.
هرکجا باشد قناعت آبیار اتفاق
پهلوی از نان تهی ایجاد گندم میکند
هوش مصنوعی: هر جا که قناعت و رضایت وجود داشته باشد، به رغم کمبود و تنگدستی، برکت و نعمت به وجود میآید و زندگی بهبود مییابد.
رحم بر بیمغزی ما کن که این نقش حباب
خویش را آیینهٔ دریا توهم میکند
هوش مصنوعی: بر ما که بیفکر هستیم رحم کن، زیرا ما مانند یک حباب، واقعیت خود را به صورت بازتابی از دریا تصور میکنیم.
بیدل از بس بینم افتاده است بحر اعتبار
گوهر از گرد یتیمیها تیمم میکند
هوش مصنوعی: بیدل به خاطر اینکه از محبوبیت و اعتبار دور مانده، مانند دریا که از بینم بودنش به خود لجن میزند، به جستجوی ارزش و اصالت در میان یتیمها میپردازد.