گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۱

اگر اندیشه کند ط‌رز نگاه او را
جوش حیرت مژه سازد نگه آهو را
ما هم از تاب و تب عشق به خود می‌بالیم
بر سر آتش اگر هست دمیدن مو را
عرض شوخی چه دهد نالهٔ محروم اثر
تیغِ بی‌جوهر ما کرد سفید ابرو را
بسکه تنگ است فضای چمن از نالهٔ من
بر زمین برگ‌ِ گل از سایه نهد پهلو را
سرنوشتم نتوان خواند مگر در تسلیم
توأم جبههٔ خود ساخته‌ام زانو را
خاک گردیدم و از طعنِ خَسان وارستم
آخر انباشتم از خود دهن بدگو را
نبض دل هم به تپش ناله‌طراز نفس است
چنگ اگر شانه به مضراب زند گیسو را
خال از نسبت رخسار تو رنگین‌تر شد
قرب خورشید به شب‌ کرد مدد هندو را
صافیِ دیده و دل مانع تمییز دویی‌ست
پشت عینک به تفاوت نرساند رو را
تا نظر می‌کنی از کسوتِ رنگ‌ آزادیم
رگ‌ِ گل چند به زنجیر نشاند بو را
بیدل این‌ عرصه تماشاکدهٔ الفت نیست
سبز کرده‌ است در و دشت رمِ آهو را

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اگر اندیشه کند ط‌رز نگاه او را
جوش حیرت مژه سازد نگه آهو را
هوش مصنوعی: اگر کسی در مورد نحوه نگریستن او فکر کند، حیرت و شگفتی می‌تواند به چشم‌هایش بیفزاید و زیبایی خاصی را به آن‌ها بدهد.
ما هم از تاب و تب عشق به خود می‌بالیم
بر سر آتش اگر هست دمیدن مو را
هوش مصنوعی: ما هم به خاطر عشق و احساسات شدید خود به خود می‌بالیم، حتی اگر در آتش عشق بسوزیم یا تحت فشار باشیم.
عرض شوخی چه دهد نالهٔ محروم اثر
تیغِ بی‌جوهر ما کرد سفید ابرو را
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به این نکته اشاره دارد که وقتی از موانع و مشکلات می‌گوییم، حتی مزاح و شوخی هم ممکن است آثار جدی و ناگواری بر جای بگذارد. او به نوعی نشان می‌دهد که بی‌عملی و عدم تأثیرگذاری واقعی، باعث می‌شود که تلاش‌ها و زیبایی‌ها رنگ ببازد و کم‌اثر شوند. در اینجا، بی‌جوهر بودن تیغ به معنای عدم تأثیر واقعی آن بر معضلات است و اشاره به سفیدی ابرو، به ناپایداری و زوال زیبایی‌ها اشاره دارد.
بسکه تنگ است فضای چمن از نالهٔ من
بر زمین برگ‌ِ گل از سایه نهد پهلو را
هوش مصنوعی: فضاى چمن به خاطر ناله‌هاى من آنقدر تنگ و باریک شده که برگ‌ گل‌ها به زمین می‌افتند و از شدت ناراحتی سایه‌اش را هم به کنار می‌زند.
سرنوشتم نتوان خواند مگر در تسلیم
توأم جبههٔ خود ساخته‌ام زانو را
هوش مصنوعی: سرنوشت من را فقط در حالت تسلیم می‌توان فهمید، زیرا من در برابر خودم و مشکلاتم زانو زده‌ام.
خاک گردیدم و از طعنِ خَسان وارستم
آخر انباشتم از خود دهن بدگو را
هوش مصنوعی: من به خاک تبدیل شدم و از تلخی و انتقادات مردم بی‌احساس رهایی یافتم. در نهایت، از خودم انبوهی از کلمات بد و ناپسند را کنار گذاشتم.
نبض دل هم به تپش ناله‌طراز نفس است
چنگ اگر شانه به مضراب زند گیسو را
هوش مصنوعی: نبض قلب نیز مانند ناله‌های تنفس تپش دارد؛ اگر انگشتش بر روی چنگ بزند، موهایش را به زیبایی می‌آفریند.
خال از نسبت رخسار تو رنگین‌تر شد
قرب خورشید به شب‌ کرد مدد هندو را
هوش مصنوعی: نقطه‌ای که بر روی صورت توست، از زیبایی‌اش رنگین‌تر شده است. در واقع، نزدیک شدن خورشید به شب، باعث شده تا آن هندوی زیبا و دلربا بیشتر به چشم بیاید.
صافیِ دیده و دل مانع تمییز دویی‌ست
پشت عینک به تفاوت نرساند رو را
هوش مصنوعی: وقتی که دل و نگاه انسان صاف باشد، قابلیت تشخیص تفاوت‌ها کاهش می‌یابد. مثل اینکه از پشت عینک به چیزی نگاه کنیم و نتوانیم جزئیات را به خوبی ببینیم.
تا نظر می‌کنی از کسوتِ رنگ‌ آزادیم
رگ‌ِ گل چند به زنجیر نشاند بو را
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو به ما نگاه می‌کنی، ما از قید و بند رنگ و ظاهر آزادیم و عطر گل را نمی‌توان در زنجیر محدود کرد.
بیدل این‌ عرصه تماشاکدهٔ الفت نیست
سبز کرده‌ است در و دشت رمِ آهو را
هوش مصنوعی: بیدل می‌گوید که این مکان، جایی برای تماشای عشق و محبت نیست و در اینجا تنها نشانه‌هایی از شادابی و سرزندگی دیده می‌شود که به نوعی به فرار آهوها اشاره دارد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۴۱ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1393/11/31 09:01

مصرع دوم بیت چهارم به این شکل صحیح است = «بر زمین برگ‌ گل از سایه نهد پهلو را»