گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۰

نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را
به هر مژگان‌زدن سامان صد میخانه مستی کن
که خط جوشید و در ساغر گرفت آن حسن میگون را
به امیدِ چکیدن، دست‌وپایی می‌زند اشکم
تنزل در نظر، معراج باشد همت دون را
در این گلشن تسلی داد وضع سرو و شمشادم
که یک مصرع بلند آوازه دارد طبع موزون را
به تسخیر جهان بی‌حس از تدبیر فارغ شو
نفس‌فرسا کنی تا کی به مار مرده افسون را
عروج جاه، منع سفله‌طبعی‌ها نمی‌گردد
به این سامان عزت، بوی تمکین نیست گردون را
ز سختی‌های حرص است اینکه خاک اژدهاطینت
فرو برده‌ست اما هضم ننموده‌ست قارون را
فنا می‌ شوید از گرد کدورت، دامن هستی
چو آتش می‌کند خاکستر ما کار صابون را
که باور دارد این حرف از شهید بینوای من
که رنگی از حنای دست قاتل داده‌ام خون را
رموز خاکساران محبت کیست دریابد
مگر جولان لیلی ناله سازد گرد مجنون را
اثرها بنگر اما از تصرّف دم‌مزن بیدل
به چون‌وچند نتوان حکم‌کردن صنع بی‌چون را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را
هوش مصنوعی: نمی‌دانم چه چیزی باعث ناراحتی و فشار در دل مجنون شده است. این طوفان در نهایت چطور زمان و آرامش هامون را دگرگون کرده است.
به هر مژگان‌زدن سامان صد میخانه مستی کن
که خط جوشید و در ساغر گرفت آن حسن میگون را
هوش مصنوعی: با هر بار پلک زدن، دلی پر از شوق و نشاط را تجربه کن، چرا که زیبایی او چنان پرشور و جذاب است که توانسته است مستی را در قلب‌ها ایجاد کند و نوشیدنی‌های دلپذیری را به جان‌ها هدیه دهد.
به امیدِ چکیدن، دست‌وپایی می‌زند اشکم
تنزل در نظر، معراج باشد همت دون را
هوش مصنوعی: شعرتو که می‌خوانی، اشک‌هایم با امیدی ناچیز به‌سوی آسمان می‌ریزد. این اشک‌ها شاید نشان‌دهنده‌ای از پیشرفت و تعالی باشد، حتی اگر تلاش‌های بی‌اساسی از سوی کسانی که همت و اراده قوی ندارند، به نظر برسد.
در این گلشن تسلی داد وضع سرو و شمشادم
که یک مصرع بلند آوازه دارد طبع موزون را
هوش مصنوعی: در این باغ، سرو و شمشاد به من آرامش می‌دهند و هرکدام به نوبه خود، آهنگی دلنشین و زیبا دارند که نشان‌دهنده‌ی خوی موزون و هماهنگ طبیعت است.
به تسخیر جهان بی‌حس از تدبیر فارغ شو
نفس‌فرسا کنی تا کی به مار مرده افسون را
هوش مصنوعی: باید از بی‌تفاوتی نسبت به دنیا خلاص شوی و به خودت برسید. تا کی می‌خواهی مانند مار مرده تحت تأثیر چیزهای بی‌ارزش و خسته‌کننده زندگی کنی؟
عروج جاه، منع سفله‌طبعی‌ها نمی‌گردد
به این سامان عزت، بوی تمکین نیست گردون را
هوش مصنوعی: افتخار و مرتبه‌ی بالا به افرادی که نازل و بی‌ارزش هستند، تعلق نمی‌گیرد. در اینجا، به وضوح اشاره شده که مقام و عزت حقیقی فقط برای افراد با شایستگی و توانمندی است و هر فردی که صفات پست دارد، نمی‌تواند به چنین مرتبه‌ای دست یابد.
ز سختی‌های حرص است اینکه خاک اژدهاطینت
فرو برده‌ست اما هضم ننموده‌ست قارون را
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که سختی‌های ناشی از طمع و حرص باعث شده که زمین، مانند خاک اژدها، چهره‌ی افراد طماع و حرص‌ورز را بلعیده باشد، اما نتوانسته است شخصی مانند قارون را به طور کامل جذب خود کند. به عبارتی دیگر، طمع و حرص باعث تباهی و نابودی افراد می‌شود، اما برخی افراد با همه‌ی ثروت و قدرت خود هنوز نتوانسته‌اند در این پروسه ناپدید شوند.
فنا می‌ شوید از گرد کدورت، دامن هستی
چو آتش می‌کند خاکستر ما کار صابون را
هوش مصنوعی: شما از گرد و غبار و زشتی‌های زندگی محو می‌شوید، درست مانند آتش که خاکستر را به وجود می‌آورد و عمل صابون را انجام می‌دهد.
که باور دارد این حرف از شهید بینوای من
که رنگی از حنای دست قاتل داده‌ام خون را
هوش مصنوعی: کسی که به درک من از این سخن شهید بی‌نوا ایمان دارد، باید بداند که من رنگ خون را به دست قاتل مانند حنای او کرده‌ام.
رموز خاکساران محبت کیست دریابد
مگر جولان لیلی ناله سازد گرد مجنون را
هوش مصنوعی: کسی جز لیلی نمی‌تواند راز عشق و محبت مردم خاکی را درک کند، همان‌طور که ناله و آهنگ او برای مجنون شوق و هیجان به ارمغان می‌آورد.
اثرها بنگر اما از تصرّف دم‌مزن بیدل
به چون‌وچند نتوان حکم‌کردن صنع بی‌چون را
هوش مصنوعی: به نشانه‌ها و نشانه‌های اثر نگاه کن، اما درباره آنها نظر ندهید. بیدل، در مورد چیزی که ناشی از آفرینش بی‌نهایت است، نمی‌توان به طور قطعی اظهار نظر کرد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۴۰ به خوانش عندلیب