غزل شمارهٔ ۱۳۷
الهی پارهای تمکین رم وحشی نگاهان را
به قدر آرزوی ما شکستیکجکلاهان را
بهمحشرگر چنین باشد هجوم حیرت قاتل
چو مژگان بر قفا یابند دست دادخواهان را
چهامکان است خاک ما نظرگاه بتان گردد
فریب سرمهنتوان داداینمژگان سیاهانرا
رعونت مشکل استاز مزرع ما سربرون آرد
که پامالی بود بالیدن این عاجزگیاهان را
گواهی چون خموشی نیست بر معمورهٔ دلها
سواد دلگشایی سرمه بس باشد صفاهان را
زشوخیهای جرمخویش میترسمکهدر محشر
شکست دل به حرف آرد زبان بیگناهان را
توان زد بیتأمل صد زمین و آسمان برهم
کف افسوس اگر باشد ندامت دستگاهان را
نشانها نقش بر آب است در معمورهٔ امکان
نگین بیهوده در زنجیر دارد نام شاهان را
درینگلشنکهٔکسر رنگتکلیف هوسدارد
مژه برداشتنکوهی است استغنا نگاهان را
صدایی از درایکاروان عجز میآید
که حیرت، هم به راهی میبردگمکرده راهان را
مزاج فقر ما باگرم وسرد الفت نمیگیرد
هوایی نیست بیدل سرزمین بیکلاهان را
غزل شمارهٔ ۱۳۶: هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان راغزل شمارهٔ ۱۳۸: چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
الهی پارهای تمکین رم وحشی نگاهان را
به قدر آرزوی ما شکستیکجکلاهان را
هوش مصنوعی: خداوندا، دلیلی از زیبایی و جذابیت چشمان این معشوقان تاریک و عجیب به ما عطا کن که برابر با آرزوهای ما باشد.
بهمحشرگر چنین باشد هجوم حیرت قاتل
چو مژگان بر قفا یابند دست دادخواهان را
هوش مصنوعی: اگر در روز قیامت چنین شود که حیرت و اضطراب به حدی برسد که قاتل مانند مژگانش به عقب نگاه کند، در آن صورت دستهای دادخواهان را به زحمت خواهند یافت.
چهامکان است خاک ما نظرگاه بتان گردد
فریب سرمهنتوان داداینمژگان سیاهانرا
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که خاک ما جاذبه نگاه بتها شود؟ نمیتوان با نیرنگ سرمه، چشمهای سیاه آنها را فریب داد.
رعونت مشکل استاز مزرع ما سربرون آرد
که پامالی بود بالیدن این عاجزگیاهان را
هوش مصنوعی: سخت است که انسان مغرور و متکبر، از مزرعه ما که خاکش پایمال شده، به رویش و رشد این گیاهان ضعیف پی ببرد.
گواهی چون خموشی نیست بر معمورهٔ دلها
سواد دلگشایی سرمه بس باشد صفاهان را
هوش مصنوعی: هیچ چيز نمیتواند مانند سکوت، بر دلهایی که درگیر عشق و احساسات هستند، گواهی دهد. برای شادابی دلها، کافى است که زیبایی و دلنشینی یک سرمه، که نماد عشق و محبت است، به آن اضافه شود. صفا و زیبایی در این عشق، به اندازهی کافی وجود دارد.
زشوخیهای جرمخویش میترسمکهدر محشر
شکست دل به حرف آرد زبان بیگناهان را
هوش مصنوعی: از شوخیها و گناهان خود میترسم، که شاید در روز قیامت دل شکستهام باعث شود که زبان بیگناهان به سخن بیاید و حقیقت را برملا کند.
توان زد بیتأمل صد زمین و آسمان برهم
کف افسوس اگر باشد ندامت دستگاهان را
هوش مصنوعی: میتوان بدون تردید و تأمل به راحتی زمین و آسمان را به هم زد، اما اگر از این کار احساس پشیمانی کنیم، باید به مسئولیتهای خود و عواقب آن توجه کنیم.
نشانها نقش بر آب است در معمورهٔ امکان
نگین بیهوده در زنجیر دارد نام شاهان را
هوش مصنوعی: نشانهها و آثار دنیا بیپایه و بیدوام هستند، مانند نگینی که به طور بیفایدهای در زنجیر قرار دارد و تنها نام پادشاهان را بر روی خود دارد.
درینگلشنکهٔکسر رنگتکلیف هوسدارد
مژه برداشتنکوهی است استغنا نگاهان را
هوش مصنوعی: در این باغی که بسیاری از رنگها و زیباییها وجود دارد، حتی کوههایی که خود را بینیاز و مستقل میدانند، باید به جای نگاه کردن به آنچه دیگران عرضه میکنند، به خودآگاهی و خودبسندگی فکر کنند.
صدایی از درایکاروان عجز میآید
که حیرت، هم به راهی میبردگمکرده راهان را
هوش مصنوعی: صدایی از کاروانی میآید که نشاندهندهی ناتوانی و حیرت است و کسانی را که راه را گم کردهاند، به سمت راهی دیگر میبرد.
مزاج فقر ما باگرم وسرد الفت نمیگیرد
هوایی نیست بیدل سرزمین بیکلاهان را
هوش مصنوعی: فقر ما با هیچ حالتی، نه گرم و نه سرد، سازگار نیست. در اینجا جایی نیست که بتوانیم احساس راحتی کنیم، سرزمینی که خالی از انسانهای معقول و فهمیده است.
خوانش ها
غزل شمارهٔ ۱۳۷ به خوانش عندلیب
حاشیه ها
1396/11/24 00:01
نصیراحمد دستگیر
بیت نهم ، مصراع اول « کهکسر» به « که یکسر»تصحیح شود .در دیوان غزلیات (اکبر بهداروند )« که یکسر » آمده و مطابق وزن مفاعیلن میباشد .

بیدل دهلوی