غزل شمارهٔ ۱۳۶
هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
به روی خندهٔ مردم مکش چاکگریبان را
به برق ناله آتش در بهار رنگ و بو افکن
چو شبنم آبرویی نیست اینجا چشمگریان را
براین محفل نظر واکردنم چون شمع میسوزد
تبسم در نمک خواباند این زخم نمایان را
کفی افشاندهام چون صبح لیک از ننگ بیکاری
بهوحشت دسته میبندم شکست رنگ امکانرا
به عرض ناز معشوقیکشید ازگریهکار من
سرشک آخر سرانگشت حناییکرد مژگان را
نقاب از آه من بردار و چاک دل تماشاکن
حجابی نیست جزگرد نفسها صبح عریان را
غباری دیدهای دیگر ز حال ما چه میپرسی
شکست آیینه پرداز است رنگ ناتوانان را
ز محو جلوهات شوخی سر مویی نمیبالد
نگه در دیدهٔ آیینه خون شد چشم حیران را
زگرد رنگ اینگلشن، نبود مکان برون جستن
به رنگ صبح آخر بر خود افشاندیم دامان را
ز بیناییست از خار علایق دامن فشاندن
نگاه آن بهکه بردارد ز ره خویش مژگان را
درینگلشن به این تنگی نباید غنچهگردیدن
چوگل یک چاک دل واشو بهدامنکشگریبان را
مجو از هرزه طبعان جوهر پاس نفس بیدل
که حفظ بوی خود مشکل بودگلهای خندان را
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
به روی خندهٔ مردم مکش چاکگریبان را
هوش مصنوعی: آرزو نکن که در عشق خود رسوا شوی، موضوع پنهانی را با خندیدن به دیگران فاش نکن و آتش روشن نکن که باعث زخم و درد شود.
به برق ناله آتش در بهار رنگ و بو افکن
چو شبنم آبرویی نیست اینجا چشمگریان را
هوش مصنوعی: در روزهای بهاری که آتش میسوزد و صدای ناله آن به گوش میرسد، مانند شبنم به گلها زیبایی و طراوت میبخشد. اما در این مکان، چشمی که در حال گریه است، هیچ ارزشی ندارد و نمیتواند مورد توجه قرار گیرد.
براین محفل نظر واکردنم چون شمع میسوزد
تبسم در نمک خواباند این زخم نمایان را
هوش مصنوعی: در این جمع با دیدن دیگران مانند شمعی که میسوزد، نوری از لبخند بر زخم پنهان خود میتابانم و آن را نمایان میکنم.
کفی افشاندهام چون صبح لیک از ننگ بیکاری
بهوحشت دسته میبندم شکست رنگ امکانرا
هوش مصنوعی: من دست خود را چون صبح روشن کردهام، اما به خاطر شرم از بیکاری، به وحشت میافتم و دچار چالش و مشکلاتی میشوم که اساس و امکان موفقیتم را زیر سوال میبرد.
به عرض ناز معشوقیکشید ازگریهکار من
سرشک آخر سرانگشت حناییکرد مژگان را
هوش مصنوعی: از سر دلتنگی و اشک، دردهای عاشقانهام را به محبوبم نشان دادم. در نهایت، مژههایم را با سرانگشتان حنایی رنگین کردم.
نقاب از آه من بردار و چاک دل تماشاکن
حجابی نیست جزگرد نفسها صبح عریان را
هوش مصنوعی: اے محبوب، پرده را از روی آه و دل من کنار بزن و به درد و رنج من نگاه کن. هیچ حجاب و مانعی وجود ندارد جز اینکه ما تنها نفسهای صبح را به وضوح ببینیم.
غباری دیدهای دیگر ز حال ما چه میپرسی
شکست آیینه پرداز است رنگ ناتوانان را
هوش مصنوعی: عزیزم، از حال ما نپرس، چون غباری بر چهرهام نشسته است. این غبار زاییدهی شکستهای من است و خود نشاندهندهی ضعف و ناتوانی است.
ز محو جلوهات شوخی سر مویی نمیبالد
نگه در دیدهٔ آیینه خون شد چشم حیران را
هوش مصنوعی: چشمهایم در آیینه به خاطر زیبایی تو به حالت حیرتآور و خونآلودی افتادهاند، چرا که به شدت مجذوب جلوههای تو شدهاند و حتی سادگی یک شوخی هم نمیتواند زیبایی تو را کمرنگ کند.
زگرد رنگ اینگلشن، نبود مکان برون جستن
به رنگ صبح آخر بر خود افشاندیم دامان را
هوش مصنوعی: از رنگ و بوی این گلشن، هیچگونه مکانی برای بیرون رفتن نیست؛ به رنگ صبح آخر، دامان خود را تزیین کردیم.
ز بیناییست از خار علایق دامن فشاندن
نگاه آن بهکه بردارد ز ره خویش مژگان را
هوش مصنوعی: نگاه کردن به چیزهای دنیوی و وابستگیها مانند خارهایی است که دامن انسان را میچسبند. بهتر است کسی که میخواهد راه خود را پیدا کند، از این وابستگیها دوری کند و نظارهگری خود را بر چیزهای ارزشمندتر معطوف کند.
درینگلشن به این تنگی نباید غنچهگردیدن
چوگل یک چاک دل واشو بهدامنکشگریبان را
هوش مصنوعی: در این باغ با این فضای محدود نباید تنها به غنچه شدن اکتفا کرد. مثل گل، دل خود را باز کن و با شجاعت در آغوش زندگی داشته باش.
مجو از هرزه طبعان جوهر پاس نفس بیدل
که حفظ بوی خود مشکل بودگلهای خندان را
هوش مصنوعی: از افرادی که بیهدف و سطحینگر هستند، دوری کن و سعی کن به ذات واقعی خودت پایبند باش، زیرا نگهداری از هویت واقعی و اصالت خویش کار آسانی نیست. همانطور که گلهای خندان برای حفظ زیبایی و بوی خود تلاش میکنند، تو نیز باید در حفظ آنچه که هستی کوشا باشی.
خوانش ها
غزل شمارهٔ ۱۳۶ به خوانش عندلیب
حاشیه ها
1398/07/17 15:10
محمدجلیل مظفری
ز بیناییست از خار علایق دامن فشاندن
در این مصراع باید به جای فشانده، افشاندن بخوانیم تا وزن مختل نشود
1398/07/17 15:10
محمدجلیل مظفری
ز بیناییست از خار علایق دامن فشاندن
در این مصراع باید به جای فشاندن، افشاندن بخوانیم تا وزن مختل نشود

بیدل دهلوی