اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هرچند گرانی بوَد اسباب جهان را
تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را
هوش مصنوعی: هرچند که دنیا پر از مشکلات و دشواریهاست، اما سخنان تند و گزنده میتواند به روح و جان انسان آسیب بزند.
بیتاب جنون در غم اسباب نباشد
چون نی به خمیدن نکشد نالهکشان را
هوش مصنوعی: در عشق و جنون، اگر دل انسان در غم چیزی بیتاب باشد، مانند نی که نمیتواند خم شود، نمیتواند ناله و فریاد سر دهد.
بیداری من شمعصفت لاف زبانیست
دل زادرهِ شوق بود ریگ روان را
هوش مصنوعی: بیداری من مانند شمعی است که فقط با سخن خود نمیتواند خود را اثبات کند؛ بلکه دل من به خاطر شوقی عمیق و گهگاهی ناآرامی، در حال جستجو و حرکت است.
آفاق فسون انجمن شور خموشیست
دارم ز خموشی به کمین خوابِ گران را
هوش مصنوعی: جهان پر از جادو و شگفتی است، اما در این میان، آرامش و سکوتی وجود دارد که به آن توجهی نمیشود. من در سکوت، آمادهام تا به خواب عمیقی فرو روم.
ایمن نتوان بود ز همواری ظالم
حیرتلگنِ شمعِ زبان ساز دهان را
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از خطرات ظالم در امان باشد، مانند اینکه شمعی در دهان افرادی که زبانشان به نیرنگ گویای ظلم است، به راحتی میسوزد و آسیب میبیند.
بنیاد کجاندیش شود سخت ز تهدید
در راستی افزونی زخم است سنان را
هوش مصنوعی: اگر بنیاد و پایهای بر اساس تفکرات نادرست شکل بگیرد، تهدیداتی که در راه حقیقت وجود دارد، میتواند به شدت به آن آسیب برساند. در این صورت، زخمها و مشکلاتی که ایجاد میشود، مشابه زخمهایی است که از نیزه به وجود میآید.
ممسک نشود قابل ایمان خساست
از بند قوی مهره مکن پشتکان را
هوش مصنوعی: در این گفته به این نکته اشاره شده است که انسانهای بخیل و زودگیر نمیتوانند به راحتی به ایمان و خوبی دست یابند. همچنین، از آنجا که زندگی اجتماعی باید بر پایه محبت و ارتباطات قوی بنا شود، باید به خود اجازه دهیم تا با دیگران مهربان باشیم و از تنگ نظری دوری کنیم. در واقع، محبت و دوستی را باید قوی نگه داشت و از مشکلات و موانع به سادگی عبور کرد.
ما را به غم عشق همان عشق علاج است
تا نشمرد انگشت شهادت لب نان را
هوش مصنوعی: غم عشق برای ما، خود همان عشق دارویی است که ما را تسلی میدهد تا زمانی که لبان نان به انگشتان شهادت نرسیدهاند.
خط فیض بهار دگر از حسن تو دارد
مهتاب بود پنبهٔ ناسور کتان را
هوش مصنوعی: در بهار جدید، زیبایی تو باعث ایجاد شگفتی و سرزندگی است. مانند نوری که از روشنایی ماه ساطع میشود، زیباییات توانسته است کتان زبر و ناهموار را نرم و لطیف کند.
وقت است کنون کز اثر خون شهیدان
جوش رگ گل میکند این شعله دخان را
هوش مصنوعی: اکنون زمانی است که به خاطر خون شهیدان، رگهای گل به جوش میآید و این شعلههای آتش را به حرکت در میآورد.
عشرتهوسِ رفتن رنگم چه توان کرد
شمشیر تو یاقوت کند سنگ فسان را
هوش مصنوعی: علاقه و تمایل به سفر و لذتبردن از آن، رنگ و بویی ندارد، در حالی که شمشیر تو میتواند حتی سنگ را به یاقوت تبدیل کند.
باشد که سر از منزل مقصود برآریم
کردند بهار چمن شمع خزان را
هوش مصنوعی: امیدواریم که به هدف نهایی خود برسیم، در حالی که در بهار زندگی به زیباییهای چمن مینگریم و جلوههای پاییزی را فراموش میکنیم.
بیدل نفَسات خون مکن از هرزهدرایی
چون جاده درین دشت فکندیم عنان را
هوش مصنوعی: ای بیدل، نفس تو را از بیهودهگویی و هرزگویی نیالوده کن، زیرا ما در این دشت، افسار خود را به سوی یک مسیر درست کشیدهایم.
حاشیه ها
ممنون صفحهء گنجور که این گنج معنوی را خدمت عزیزان تقدیم کرده است
در این غزل مصراع ابیات یکی به دیگر رفته است که صحیح آن چنین است
**
هرچند گرانی بود اسباب جهان را
چون نی به خمیدن نکشد نالهکشان را
تا اخیر غزل باید اصلاح شود .........
..........
بیدل نفست خون مکن از هرزه درایی
تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را
ای غزل به شک زیر صحیح است:
"هرچند گرانی بود اسباب جهان را
چون نی به خمیدن نکشد ناله کشان را
بیتاب جنون در غم اسباب نباشد
دل زاد ره شوق بود ریگ روان را
بیداری من شمع صفت لاف زبانی ست
دارم ز خموشی به کمین خواب گران را
آفاق فسون انجمن شور خموشی ست
حیرت لگن شمع زبان ساز دهان را
ایمن نتوان بود ز همواری ظالم
در راستی افزونی زخم است سنان را
بنیاد کج اندیش شود سخت ز تهدید
از بند قوی مهره مکن پشت کمان را
ممسک نشود قابل ایمان خساست
تا نشمرد انگشت شهادت لب نان را
ما را به غم عشق همان عشق علاج است
مهتاب بود پنبهٔ ناسورکتان را
خط فیض بهار دگر از حسن تو دارد
جوش رگ گل میکند این شعله دخان را
وقت است کنون کز اثر خون شهیدان
شمشیر تو یاقوت کند سنگ فسان را
عشرت هوس رفتن رنگم چه توان کرد
کردند بهار چمن شمع خزان را
باشد که سراز منزل مقصود برآریم
چون جاده درین دشت فکندیم عنان را
بیدل نفست خون مکن از هرزه درایی
تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را"