گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴

عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
که‌بینایی چو چشم‌ازسرمه‌ممکن نیست‌مژگان را
به غیر ز بادپیمایی چه دارد پنجهٔ منعم
ز وصل زرهمان یک‌حسرت آغوش‌است‌میزان‌را
به هرجا عافیت رو داد نادان در تلاش افتد
دویدن ریشهٔ گلهای آزادی‌ست طفلان را
حسد را ریشه نتوان یافت جزدر طینت ظالم
سر دنباله دایم در دل تیر است پیکان را
درشتان را ملایم طینتیهایم خجل دارد
زبان از نرمگویی سرنگون افکند دندان را
اگر سوزد نفس از شور محشرباج می‌گیرد
خموشیهای این نی درگره دارد نیستان را
کتاب پیکرم یک موج می شیرازه می‌خواهد
نم آبی فراهم می‌کند خاک پریشان را
فغان‌کاین نوخطان ساده‌لوح از مشق بیباکی
به آب تیغ می‌شویند خط عنبرافشان را
دگرکو تحفه‌ای تا گلرخان فهمند مقدارش
چو نقش پا به‌خاک افکنده‌اند آیینهٔ جان را
چو بوی‌گل لباس راحت ما نیست عریانی
مگر درخواب بیندپای مجنون وصل‌دامان را
به‌بی‌سامانی‌ام وقت‌است اگر شور جنون‌گرید
که دستی‌گرکنم پیدا نمی‌یابم‌گریبان را
به‌چشم خونفشان بیدل توآن بحرگوهرخیزی
که لاف آبرو پیشت‌گدازد ابر نیسان را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
که‌بینایی چو چشم‌ازسرمه‌ممکن نیست‌مژگان را
هوش مصنوعی: آموختن و آموزش به کسانی که روحیه‌ی ناراحت و افسرده دارند، بی‌فایده است. زیرا همان‌طور که چشم‌هایمان با سرمه نمی‌توانند بینایی پیدا کنند، افرادی که دل‌شان گرفته است نیز نمی‌توانند به درستی بینش پیدا کنند.
به غیر ز بادپیمایی چه دارد پنجهٔ منعم
ز وصل زرهمان یک‌حسرت آغوش‌است‌میزان‌را
هوش مصنوعی: دست نوازشگر من، به جز در آغوش باد، از عشق دیگری هیچ بهره‌ای ندارد و تنها حسرتی است بر وصال آن محبوب.
به هرجا عافیت رو داد نادان در تلاش افتد
دویدن ریشهٔ گلهای آزادی‌ست طفلان را
هوش مصنوعی: هر جا که رفاه و آسایش وجود داشته باشد، افرادی نادان و ناآگاه تلاش می‌کنند تا خود را درگیر کنند و این دوندگی سبب می‌شود که ریشه‌های آزادی برای کودکان تضعیف شود.
حسد را ریشه نتوان یافت جزدر طینت ظالم
سر دنباله دایم در دل تیر است پیکان را
هوش مصنوعی: حسد را نمی‌توان از جایی جز ذات ظالم پیدا کرد. همیشه در دل افراد بدجنس، تیر کینه و حسد وجود دارد.
درشتان را ملایم طینتیهایم خجل دارد
زبان از نرمگویی سرنگون افکند دندان را
هوش مصنوعی: افراد بزرگ و قوی، به خاطر نرمی و لطافت کسانی که با طبع آرام هستند، شرمنده می‌شوند. زبان از گفتن نرمی‌ها و لطافت‌ها خجالت می‌کشد و این احساس باعث می‌شود که دندان‌ها به زودی در برابر آن نرمی شکستگی پیدا کنند.
اگر سوزد نفس از شور محشرباج می‌گیرد
خموشیهای این نی درگره دارد نیستان را
هوش مصنوعی: اگر روح از شوق وصال معشوق بسوزد، با نوشیدن شراب، سکوت‌های این نی به رازهایی که در دل نیستان است پیوند خورده است.
کتاب پیکرم یک موج می شیرازه می‌خواهد
نم آبی فراهم می‌کند خاک پریشان را
هوش مصنوعی: کتاب وجود من به گونه‌ای است که برای انسجام و استحکام خود به یک نیروی بیرونی نیاز دارد و همینطور برای برطرف کردن همچشمی و آشفتگی درون، به حیات و آبی نیاز دارد.
فغان‌کاین نوخطان ساده‌لوح از مشق بیباکی
به آب تیغ می‌شویند خط عنبرافشان را
هوش مصنوعی: آه، این جوانان نادان و بی‌تجربه با شجاعت و بی‌پروايي در تلاشند که خط زیبای عنبرافشان را به وسیله‌ی تیغ از بین ببرند.
دگرکو تحفه‌ای تا گلرخان فهمند مقدارش
چو نقش پا به‌خاک افکنده‌اند آیینهٔ جان را
هوش مصنوعی: تحفه‌ای بیاور تا زیبایی‌ها و دلربایی چهره‌ها ارزش و قیمت واقعی خود را نشان دهند، همان‌طور که اثر پا بر روی زمین نمایان می‌شود و آینه وجود انسان را می‌تواند به نمایش بگذارد.
چو بوی‌گل لباس راحت ما نیست عریانی
مگر درخواب بیندپای مجنون وصل‌دامان را
هوش مصنوعی: وقتی که بوی گل و زیبایی احساس نمی‌شود، لباس راحتی برای ما نیست و جز در خواب، عریانی و بی‌پناهی ما را تسکین نمی‌دهد. مجنون تنها در خواب می‌تواند وصل محبوبش را ببیند و به آرامش دست یابد.
به‌بی‌سامانی‌ام وقت‌است اگر شور جنون‌گرید
که دستی‌گرکنم پیدا نمی‌یابم‌گریبان را
هوش مصنوعی: دوران بی‌سامانی و پریشانی‌ام فرا رسیده است. اگر دردی به جانم برسد و جنون مرا به فریاد درآورد، حتی نمی‌توانم دست خود را به سوی گریبانم دراز کنم و آن را بیابم.
به‌چشم خونفشان بیدل توآن بحرگوهرخیزی
که لاف آبرو پیشت‌گدازد ابر نیسان را
هوش مصنوعی: در چشمان پر از اشک تو، دریایی از جواهرات وجود دارد که در برابر زیبایی و اعتبار تو، ابرهای فصل باران را در خود ذوب می‌کند.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۳۴ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1389/11/13 14:02
بهرام آبشت

با سلام . واقعا خیلی زحمت میکشید بسیار ممنون ، اما حیف برای پایان نامه بعنوان منبع نمی توان استفاده کرد چون شماره صفحات کتاب درج نشده است . آیا ین امکان برایتان هست ؟

1390/01/03 21:04
جواد مؤمنی

تو آن بحر "کهر خیزی"
درست است.

1399/08/07 09:11
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com

کتاب پیکرم یک موج می شیرازه می خواهد
نم آبی فراهم می کند خاک پربشان را
بیژن الهی، در ترجمه ی شعری از نرودا، «فراهم» را نه به معنای معمولِ «مهیا» یا «حاصل شدن» که به معنای «گردهم» آمدن و «مجتمع»(خلافِ پراکندگی) به کار برده. بعد فهمیدیم معنی تالیف هم می دهد.
● از صفحه اینستاگرام مانا روانبد

1399/08/07 09:11
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com

کتاب پیکرم یک موج می شیرازه می خواهد
نم آبی فراهم آورد خاک پریشان را
یک موجِ می، مسلماً برابر با «نمِ آبی» نیست، پس کتابِ پیکر
بیدل، پریشان تر از چیزیست که به ظاهر از دریچه ی بیت پیداست.
● احمد آذرکمان