غزل شمارهٔ ۱۲۰
بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا
بازگشتن نیست از آیینه تمثال مرا
خاک نمگل میکندسامان خشکی از غبار
سیرکن هنگامهٔ ادبار و اقبال مرا
بسکه درمیزان هستی سنگ قدرم بیش بود
در عدم باکوه میسنجند اعمال مرا
تخم امّیدی به سودای حضوریکشتهام
سبزکن یارب سر در جیب پامال مرا
انتظار وعدة دیدار آخر واخرید
از غم ماضی شدن مستقبل حال مرا
رشتهٔ سازم چه امکانستگیردکوتهی
سایهٔ آن زلف پروردهست آمال مرا
سبحهداران از هجوم دردسر نشناختند
آن برهمن زاد صندل بر جبین مال مرا
درتب شوق آرزوها زیرلب خونکردهام
ناله جوشدگر بیفشارند تبخال مرا
جزعرق چون موج ازیندریاچه بایدبردپیش
شرم پرواز آب کرد افشاندن بال مرا
گر همهگردون شوم زین خرمن بیحاصلی
غیر خاک آخر چه باید بیخت غربال مرا
میکشم بار دل اما نقش میبندم به خاک
عجز، خوش نقاش عبرتکرد جمال مرا
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا
بازگشتن نیست از آیینه تمثال مرا
هوش مصنوعی: بسیاری از احساسات و وضعیتهای ناپایدار من، به گونهای است که نمیتوانم به گذشته یا تصویر خودم در آینه بازگردم.
خاک نمگل میکندسامان خشکی از غبار
سیرکن هنگامهٔ ادبار و اقبال مرا
هوش مصنوعی: خاک، رطوبت و زندگی را به دنیای خشک برمیگرداند، پس مرا در این دوران سخت و پر از مشکلات سیراب کن.
بسکه درمیزان هستی سنگ قدرم بیش بود
در عدم باکوه میسنجند اعمال مرا
هوش مصنوعی: در این دنیا، آنقدر ارزش من بالا است که وجودم در این میزان سنجیده میشود و در نبود، اعمال من را همچون کوه میسنجند.
تخم امّیدی به سودای حضوریکشتهام
سبزکن یارب سر در جیب پامال مرا
هوش مصنوعی: من به امیدی که در دل دارم، در آرزوی حضوری، دانهای کاشتهام. ای پروردگار، به من کمک کن تا این دانه رشد کند و حال و روز مرا نجات دهد.
انتظار وعدة دیدار آخر واخرید
از غم ماضی شدن مستقبل حال مرا
هوش مصنوعی: منتظر وعده دیدار در آینده باش و از غم گذشته خود فاصله بگیر تا بتوانی به حال خود توجه کنی.
رشتهٔ سازم چه امکانستگیردکوتهی
سایهٔ آن زلف پروردهست آمال مرا
هوش مصنوعی: من در دنیای خودم درگیر سازم هستم، اما آمال و آرزوهایم تحتتأثیر زیبایی و جذابیت زلفی که دورادورم است، کوتاه و محدود شدهاند.
سبحهداران از هجوم دردسر نشناختند
آن برهمن زاد صندل بر جبین مال مرا
هوش مصنوعی: نفسکشیدگان در مواجهه با مشکلات، متوجه نشدند که آن کسی که بر گردنشان میگذارد، چه کسی است و چه تاثیری دارد.
درتب شوق آرزوها زیرلب خونکردهام
ناله جوشدگر بیفشارند تبخال مرا
هوش مصنوعی: در حال و هوای شوق و آرزوها، به شدت دلم شکسته و غمگین هستم. اگر کسی بر ناراحتیام تأکید کند، به شدت ناراحتتر میشوم و این درد درونم بیشتر نمایان میشود.
جزعرق چون موج ازیندریاچه بایدبردپیش
شرم پرواز آب کرد افشاندن بال مرا
هوش مصنوعی: باید از این دریاچه مانند موجی که از عرق برمیخیزد، شرم را کنار بگذارم و به پرواز درآیم تا بالهای خود را بشکافم.
گر همهگردون شوم زین خرمن بیحاصلی
غیر خاک آخر چه باید بیخت غربال مرا
هوش مصنوعی: اگر همهی دنیا را بگردانم و از این انبار بیحاصلی چیزی به دست نیاورم، در نهایت جز خاک چه چیزی باید از غربال من بریزد؟
میکشم بار دل اما نقش میبندم به خاک
عجز، خوش نقاش عبرتکرد جمال مرا
هوش مصنوعی: به رغم تحمل بار سنگین دلش، تلاش میکند تا تصویر زیبایی بر خاک رسم کند و این نشاندهندهی عجز اوست. این غم و اندوه در چهرهاش به گونهای حکایتی از عبرت و تجربه میسازد.
خوانش ها
غزل شمارهٔ ۱۲۰ به خوانش عندلیب
حاشیه ها
1392/02/15 21:05
محمد یعقوب مومند
با عرض سلام ،قراریکه دیده میشود در غزل شماره 120 بیت آخر آن ثبت نگردیده است که ذیلاً درج میشود:
میکند بیدل عبث فرصت شماریهای عمر
خاک بیز شیشۀ ساعت مه وسال مــــرا
بااحترام
1394/11/23 10:01
ناشناس
قافیه مصرع آخر، اجمال است یا جمّال؟
1403/11/08 21:02
شفیع بیریا
میکشم بار دل اما نقش میبندم به خاک
عجز، خوش نقاش عبرتکرد جمال مرا
ببخشید. من نتوانستم از گزینه ویرایش استفاده کنم. در مصراع دوم، نه جمال داریم نه اجمال، بلکه حمال درست است و با کشیدن بار دل نیز تناسب دارد.
اگر کسی از دوستان طرز ویرایش را برایم یاد بدهد، ممنون میشوم.

بیدل دهلوی