گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۷

کافرم‌گر مخمل و سنجاب می‌باید مرا
سایهٔ بیدی‌کفیل خواب می‌باید مرا
معبد تسلیم و شغل سرکشی بی‌رونقی‌ست
شمع خاموشی درین محراب می‌باید مرا
تشنه‌کام عافیت چون شمع‌تاکی سوختن
ازگداز درد، مشتی آب می‌باید مرا
غافل از جمعیت‌کنج قناعت نیستم
کشتی درویشم این پایاب می‌باید مرا
آرزوهای هوس نذر حریفان طلب
انفعال مطلب نایاب می‌باید مرا
در کشاکش‌های نیرنگ خیال افتاده‌ام
دل جنون می‌خواهد و آداب می‌باید مرا
شرم اگرباشد بنای وهم هستی هیچ نیست
بی‌تکلف یک عرق سیلاب می‌باید مرا
دامن برچیده‌ای چون صبح کارم می‌کند
اینقدر از عالم اسباب می‌باید مرا
مشرب داغ وفا منت‌کش تسکین مباد
آب می‌گردم اگر مهتاب می‌باید مرا
تا درین محفل نوای حیرتی انشاکنم
چون‌نگه یک‌تار و صدمضراب می‌باید مرا
بی‌نیازم از رم و آرام این آشوبگاه
چشم می‌پوشم همه‌گر خواب می‌باید مرا
گریه هم‌بیدل لب خشکم چومژگان‌ترنکرد
وحشتی زین وادی بی‌آب می‌باید مرا

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کافرم‌گر مخمل و سنجاب می‌باید مرا
سایهٔ بیدی‌کفیل خواب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: اگر من کافر باشم، باید در آغوش مخمل و سنجاب زندگی کنم؛ اما برای آرامش و خوابم، نیاز به سایه درخت بید دارم.
معبد تسلیم و شغل سرکشی بی‌رونقی‌ست
شمع خاموشی درین محراب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: مکان تسلیم و قبول شرایط، جایی است که در آن سرکشی و rebellious بودن نتیجه‌ای ندارد. برای من، در این معبد، شمعی از خاموشی لازم است.
تشنه‌کام عافیت چون شمع‌تاکی سوختن
ازگداز درد، مشتی آب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: تشنگی برای عافیت مثل شعله‌ای است که از درد می‌سوزد و برای کاهش آن به یک لیوان آب نیاز دارم.
غافل از جمعیت‌کنج قناعت نیستم
کشتی درویشم این پایاب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: من از جمعیت و ازدحام غافل نیستم، زیرا درویش هستم و به این زندگی ساده و قناعت‌محور نیاز دارم.
آرزوهای هوس نذر حریفان طلب
انفعال مطلب نایاب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: من باید خواسته‌ها و آرزوهای خود را صرف حریفان کنم، زیرا موضوعی که به دنبالش هستم نایاب و کمیاب است.
در کشاکش‌های نیرنگ خیال افتاده‌ام
دل جنون می‌خواهد و آداب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: در درگیری‌های مختلف و فریب‌های دنیوی، به نوعی در دنیای خیالات گرفتار شده‌ام. در این حالت، قلبم به جنون و شورش نیاز دارد، اما در عین حال، رعایت آداب و رسوم نیز برایم ضروری است.
شرم اگرباشد بنای وهم هستی هیچ نیست
بی‌تکلف یک عرق سیلاب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: اگر شرم وجود داشته باشد، همه‌ی تصورات و نگرش‌ها در مورد هستی بی‌معناست. بدون هیچ تکلف و زحمتی، فقط یک قطره از حقیقت لازم است که برای من کافی باشد.
دامن برچیده‌ای چون صبح کارم می‌کند
اینقدر از عالم اسباب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: وقتی که تو دامن خود را بالا می‌زنی، صبح به من کار می‌دهد و من را به شدت به یاد عالم اسباب و علت‌ها می‌اندازد.
مشرب داغ وفا منت‌کش تسکین مباد
آب می‌گردم اگر مهتاب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وفاداری و سادگی عاشقانه اشاره می‌کند. او از وفا و محبت صحبت می‌کند که نباید به آن فشار یا زحمتی وارد شود. همچنین، او احساس می‌کند که در دنیای عشق، مانند آب به آرامی در حال حرکت است و خواسته‌اش این است که مانند ماه شب، عشق و محبتش را بپذیرد. این ابراز احساسات نشان می‌دهد که او می‌خواهد عشقش بی‌دردسر و بی‌زحمت باقی بماند.
تا درین محفل نوای حیرتی انشاکنم
چون‌نگه یک‌تار و صدمضراب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: در این محفل، می‌خواهم صدای حیرت و شگفتی را ایجاد کنم، زیرا برای من نیاز است که هم‌زمان یک تار بزنم و از ضربه‌های انگشتانم استفاده کنم.
بی‌نیازم از رم و آرام این آشوبگاه
چشم می‌پوشم همه‌گر خواب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: من از هر گونه اضطراب و آشفتگی بی‌نیازم، چشمانم را به روی همه‌چیز می‌بندم و به خواب می‌روم.
گریه هم‌بیدل لب خشکم چومژگان‌ترنکرد
وحشتی زین وادی بی‌آب می‌باید مرا
هوش مصنوعی: گریه‌ی کسی مثل من در جایی خالی و بی‌آب به اندازه‌ای تلخ است که حتی نمی‌توانم به یاد قطرات باران بیفتم. این احساس وحشت و دلتنگی از عرفان و تنهایی در این دشت بی‌انتها مرا آزار می‌دهد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۱۷ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1393/03/28 19:05

در بیت ششم:
در کشاکشهای نیرنگ خال افتاده‌ام
دل جنون می‌خواهد و آداب می‌باید مرا
یک اشتباه تایپی وجود داره. خیال در مصرع اول، خال نوشته شده. درستش میشود:
در کشاکشهای نیرنگ خیال افتاده‌ام
دل جنون می‌خواهد و آداب می‌باید مرا...
با تشکر از سایت وزین و زیبای گنجور...