گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۶

چو تخم اشک به‌کلفت سرشته‌اند مرا
به ناامیدی جاوید گشته‌اند مرا
به فرصت نگه آخر است تحصیلم
برات رنگم و برگل نوشته‌اند مرا
طلسم حیرتم ویک نفس قرارم نیست
به آب آینهٔ دل سرشته‌اند مرا
کجا روم‌که شوم ایمن زلب غماز
به عالم آدمیان هم فرشته‌اند مرا
چگونه تخم شرارم به ریشه دل بندد
همان به عالم پروازکشته‌اند مرا
فلک شکارکمندی‌ست سرنگونی من
ندانم از خم زلف‌که هشته‌اند مرا
تپیدن نفسم‌، تارکسوت شوقم
که در هوای تو بیتاب رشته‌اند مرا
ز آه بی‌اثرم داغ خامکاری خویش
به آتشی‌که ندارم برشته‌اند مرا
چوچشم بسته معمای راحتم بیدل
به لغزش نی مژگان نوشته‌اند مرا

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چو تخم اشک به‌کلفت سرشته‌اند مرا
به ناامیدی جاوید گشته‌اند مرا
هوش مصنوعی: مثل اینکه در دل من، به واسطهٔ غم و اندوه، بذری از اشک کاشته‌اند که همیشه و برای همیشه مرا ناامید کرده است.
به فرصت نگه آخر است تحصیلم
برات رنگم و برگل نوشته‌اند مرا
هوش مصنوعی: در پایان تحصیلاتم، به من یادداشتی داده‌اند که رنگ و ویژگی‌های من را شرح داده‌اند.
طلسم حیرتم ویک نفس قرارم نیست
به آب آینهٔ دل سرشته‌اند مرا
هوش مصنوعی: در دلتنگی و سردرگمی به سر می‌برم و هیچ زمانی آرامش ندارم، چرا که وجودم به گونه‌ای با آب آینه‌ای که دل مرا تشکیل داده، در هم تنیده است.
کجا روم‌که شوم ایمن زلب غماز
به عالم آدمیان هم فرشته‌اند مرا
هوش مصنوعی: به کجا بروم که از زبان غیبت‌کنندگان در امان باشم؟ حتی در میان انسان‌ها، فرشتگان نیز وجود دارند و به من آسیب می‌زنند.
چگونه تخم شرارم به ریشه دل بندد
همان به عالم پروازکشته‌اند مرا
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم احساسات عمیق و آتشین خود را با دل‌نگرانی‌های خود گره بزنم در حالی که در همین دنیا بی‌پرواز و آزادی، مرا به خاک سپرده‌اند؟
فلک شکارکمندی‌ست سرنگونی من
ندانم از خم زلف‌که هشته‌اند مرا
هوش مصنوعی: زندگی به مانند یک شکارچی است و من نمی‌دانم که چرا در دام افتاده‌ام؛ آیا به خاطر زلف‌های پیچیده‌ای است که مرا گرفتار کرده‌اند.
تپیدن نفسم‌، تارکسوت شوقم
که در هوای تو بیتاب رشته‌اند مرا
هوش مصنوعی: نفسم به شدت می‌تپد و شوق من مانند تارهایی در دلم بشدت برای تو تنگ شده است و من را در خود گیر انداخته است.
ز آه بی‌اثرم داغ خامکاری خویش
به آتشی‌که ندارم برشته‌اند مرا
هوش مصنوعی: از ناراحتی و درد ناشی از اشتباهاتم، دلم پر از سوز و گداز است، انگار که با آتشی که وجود ندارد، مرا در آغوش گرفته‌اند.
چوچشم بسته معمای راحتم بیدل
به لغزش نی مژگان نوشته‌اند مرا
هوش مصنوعی: چشم بسته‌ام و در حالی که نمی‌توانم درست ببینم، مشکلی را که باید حل کنم تجربه می‌کنم. نازکی‌های این موقعیت به گونه‌ای است که گویی با نازک‌کاری دیدگانم، حالم را به نوعی نگاشته‌اند.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۱۶ به خوانش عندلیب

حاشیه ها

1398/08/01 00:11
rezasafari

گویا درمصرع دوم
کشته اند مرا ، صحیح باشد