گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۳

کیست‌کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
شعله جاروبی‌کند تا پاک بردارد مرا
شمع خاموشی به داغ سرنگونی رفته‌ام
تاکجا آن شعلهٔ بیباک بردارد مرا
ننگ دارد خاک هم از طینت بیحاصلم
خون نخجیرم‌، چسان فتراک بردارد مرا
هستی‌ام‌عهدی به‌نقش سجدهٔ او بسته‌ست
خاک خواهم شد اگر از خاک بردارد مرا
صد فلک ریزد غبار دامن افشانده‌ام
یک شررگر شعلهٔ ادراک بردارد مرا
صبح بی‌سرمایه‌ای احرام از خود رفتنم
کوگریبان تا به دوش چاک بردارد مرا
بار اسباب‌گرانجانی‌ست سر تا پای من
کیست غیر از خاطر غمناک بردارد مرا
پیکرم‌گردد غبار یأس و برخیزد ز خاک
به‌که دست منت افلاک بردارد مرا
نشئه‌ای از درد مخموری به خاک افتاده‌ام
شوق می‌خواهم به دست تاک بردارد مرا
گرد من بیدل هوای عرصه‌گاه نیستی‌ست
از تپیدن هرکه‌گردد خاک بردارد مرا

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کیست‌کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
شعله جاروبی‌کند تا پاک بردارد مرا
هوش مصنوعی: کیست که از راه تو مانند خاشاک مرا بر دارد و مانند شعله‌ای مرا جارو کند تا به طور کامل پاک شود؟
شمع خاموشی به داغ سرنگونی رفته‌ام
تاکجا آن شعلهٔ بیباک بردارد مرا
هوش مصنوعی: من در عذابی عمیق و ناامیدی غوطه‌ور شده‌ام، به دنبال آن شعله قهرمانی هستم که شاید بتواند مرا از این وضعیت نجات دهد.
ننگ دارد خاک هم از طینت بیحاصلم
خون نخجیرم‌، چسان فتراک بردارد مرا
هوش مصنوعی: خاک هم از ناتوانی و بی‌فایده بودن من شرمنده است. حالا که مانند شکارچیان به دام افتاده‌ام، چگونه می‌توانم به آزادی برسم؟
هستی‌ام‌عهدی به‌نقش سجدهٔ او بسته‌ست
خاک خواهم شد اگر از خاک بردارد مرا
هوش مصنوعی: وجود من پیمانی با سجده و عبادت او دارد، اگر از خاک بگیرد و مرا از این جهان ببرد، باز هم به خاک تبدیل خواهم شد.
صد فلک ریزد غبار دامن افشانده‌ام
یک شررگر شعلهٔ ادراک بردارد مرا
هوش مصنوعی: من در دنیایی پر از مشکلات و موانع قرار دارم، اما با یک یاد یا الهام کوچک می‌توانم به درک عمیق‌تری از زندگی دست پیدا کنم.
صبح بی‌سرمایه‌ای احرام از خود رفتنم
کوگریبان تا به دوش چاک بردارد مرا
هوش مصنوعی: صبحی بدون هیچ زحمتی و بی‌خبر از خودم، گویی که لباس احرامی بر تن کرده‌ام، تا زمانی که به سوی باران بروم و این لباس چاک بخورد و رها شوم.
بار اسباب‌گرانجانی‌ست سر تا پای من
کیست غیر از خاطر غمناک بردارد مرا
هوش مصنوعی: من پر از بار سنگین اندوه و غم هستم و هیچ‌کس به جز خودم نمی‌تواند این بار را از روی دوش من بردارد.
پیکرم‌گردد غبار یأس و برخیزد ز خاک
به‌که دست منت افلاک بردارد مرا
هوش مصنوعی: بدن من به گرد و غبار ناامیدی تبدیل می‌شود، اما از خاک بلند می‌شوم تا دست لطف آسمان مرا بگیرد.
نشئه‌ای از درد مخموری به خاک افتاده‌ام
شوق می‌خواهم به دست تاک بردارد مرا
هوش مصنوعی: دربرای حالتی گفته شده که به خاطر درد و رنج زیاد، فرد احساس سرگیجه و بی‌حالی می‌کند و خواسته‌اش این است که به وسیله عشق و شوق، وضعیتش تغییر کند و به زندگی برگردد. برای این کار آرزو دارد که به دست معشوقش یا به نوعی عشق، از این حالت خارج شود.
گرد من بیدل هوای عرصه‌گاه نیستی‌ست
از تپیدن هرکه‌گردد خاک بردارد مرا
هوش مصنوعی: گرد من بیدل، هوای دنیای بی‌نهایت و عدم را دارد. هر که در این دنیا به تپیدن و زندگی مشغول می‌شود، باعث می‌شود من از این خاک بلند شوم و به سوی آن عالم بروم.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۱۳ به خوانش عندلیب