گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۹

در طلب تا چند ریزی آبروی‌کام را
یک سبق شاگرد استغناکن این ابرام را
داغ بودن در خمار مطلب نایاب چند
پخته نتوان‌کرد زآتش آرزوی خام را
مگذر ازموقع‌شناسی ورنه در عرض نیاز
بیش ازآروغ است‌نفرت آه بی‌هنگام‌را
می‌خرامد پیش پیش دل تپشهای نفس
وحشت‌از نخجیر هم‌بیش است‌اینجا دام‌را
مانع سیر سبکرو پای خواب‌آلود نیست
بال پروازست زندان نگینها نام را
دوری مقصد به قدر دستگاه جستجوست
قطع‌کن وهم و خیال قاصد وپیغام را
حسن مطلق داشتم خودبینی‌ام آیینه‌کرد
اینقدرها هم اثر می‌بوده است اوهام را
چون غبار شیشهٔ ساعت تسلی دشمنیم
از مزاج خاک ما هم برده‌اند آرام را
زندگی تاکی هلاک‌کعبه و دیرت‌کند
به‌که از دوش افکنی این جامهٔ احرام را
ازتغافل تا نگاه چشم خوبان فرق نیست
نشأه  یکرنگ ا‌ست اینجا درد و صاف جام را
حلقهٔ آن زلف رونق از غبار دل‌گرفت
دود آه صید باشد سرمه چشم دام را
کی رود فکر مضرت از مزاج اهل‌کین
مار نتواند جدا از زهر دیدن‌کام را
عرض معنی دیگر و اظهار صورت ‌دیگر است
بیدل از آیینه نتوان ساخت وضع جام را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در طلب تا چند ریزی آبروی‌کام را
یک سبق شاگرد استغناکن این ابرام را
هوش مصنوعی: تا کی برای به دست آوردن آبرو به دیگران وابسته باشی؟ یک کار را انجام بده که خود را از این نگرانی‌ها آزاد کنی و بیش از این اصرار نکن.
داغ بودن در خمار مطلب نایاب چند
پخته نتوان‌کرد زآتش آرزوی خام را
هوش مصنوعی: اندوه و دل‌مشغولی، در پی چیزهای کمیاب، نمی‌تواند از آتش آرزوهای ناپختۀ انسان، چیزی کامل و پخته به‌وجود آورد.
مگذر ازموقع‌شناسی ورنه در عرض نیاز
بیش ازآروغ است‌نفرت آه بی‌هنگام‌را
هوش مصنوعی: اگر به موقعیت‌ها و شرایط زندگی توجه نکنیم، متوجه خواهیم شد که در زمان‌هایی که به آنها نیاز داریم، احساس نفرتی ناگهانی به ما دست می‌دهد که بیشتر از آروغ زدن بر ما فشار می‌آورد.
می‌خرامد پیش پیش دل تپشهای نفس
وحشت‌از نخجیر هم‌بیش است‌اینجا دام‌را
هوش مصنوعی: دل در حال تپش است و ترس از شکار به جانم افتاده، در اینجا دام‌ها آماده‌اند و من هم در حال راه رفتن هستم.
مانع سیر سبکرو پای خواب‌آلود نیست
بال پروازست زندان نگینها نام را
هوش مصنوعی: مانع حرکت و پرواز آنی نیست، بلکه جلوگیر از پرواز انسان، خواب آلودگی اوست. در حقیقت، محدودیت‌ها و مشکلات تنها زمانی ایجاد می‌شوند که انسان از پتانسیل‌های خود استفاده نکرده و در خواب و تنبلی بماند.
دوری مقصد به قدر دستگاه جستجوست
قطع‌کن وهم و خیال قاصد وپیغام را
هوش مصنوعی: دوری از هدف به اندازه‌ی طعمه‌ای است که برای جستجو در ذهن داریم. اندیشه و تخیلات را از خود دور کن و پیام‌رسانی را بی‌معنا کن.
حسن مطلق داشتم خودبینی‌ام آیینه‌کرد
اینقدرها هم اثر می‌بوده است اوهام را
هوش مصنوعی: من زیبایی تمام را داشتم، اما خودبینی‌ام باعث شد که به‌طور آینه‌ای به خودم نگاه کنم و متوجه شوم که این خیال‌ها چندان هم تأثیرگذار نبوده‌اند.
چون غبار شیشهٔ ساعت تسلی دشمنیم
از مزاج خاک ما هم برده‌اند آرام را
هوش مصنوعی: به دلیل نفوذ و تأثیراتی که به ما وارد شده، در دنیایی زندگی می‌کنیم که آرامش و سکون را از دست داده‌ایم. همچنان که غبار بر روی شیشه ساعت جمع می‌شود، ما نیز از روحیه و طبیعت اصلی خود دور شده‌ایم و دچار تلاطم و بی‌قراری شده‌ایم.
زندگی تاکی هلاک‌کعبه و دیرت‌کند
به‌که از دوش افکنی این جامهٔ احرام را
هوش مصنوعی: زندگی تا کی باید در عذاب و زحمت بگذرد و به خاطر مکان‌های مذهبی مانند کعبه و معبد، خود را در تنگنا و رنج قرار دهی؟ بهتر است که این لباس مقدس و الزامات آن را کنار بگذاری و آزاد زندگی کنی.
ازتغافل تا نگاه چشم خوبان فرق نیست
نشأه  یکرنگ ا‌ست اینجا درد و صاف جام را
هوش مصنوعی: از بی‌توجهی تا نگاه دل‌فریب زیبارویان تفاوتی وجود ندارد؛ زیرا در اینجا همه چیز یکسان است، چه دردها و چه صفای جام.
حلقهٔ آن زلف رونق از غبار دل‌گرفت
دود آه صید باشد سرمه چشم دام را
هوش مصنوعی: زلف‌های پر راز و زیبای او مانند دودی است که از دل یأس و اندوه برمی‌خیزد و چشمانم را به دام عشق می‌کشاند.
کی رود فکر مضرت از مزاج اهل‌کین
مار نتواند جدا از زهر دیدن‌کام را
هوش مصنوعی: هیچ‌گاه نمی‌توان انتظار داشت که اندیشه‌ی خطر از وجود کسانی که به کینه‌ورزی عادت کرده‌اند، دور شود؛ مانند اینکه نمی‌توان زهر و خطر را از ماری که به آن عادت کرده است، جدا کرد.
عرض معنی دیگر و اظهار صورت ‌دیگر است
بیدل از آیینه نتوان ساخت وضع جام را
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی کسی می‌خواهد احساسات یا مفاهیم جدیدی را بیان کند، ممکن است نتواند آنها را به درستی به تصویر بکشد. بیدل می‌گوید که برای نشان دادن ویژگی‌های خاص یک وضعیت یا جام، نمی‌توان از یک آیینه استفاده کرد؛ یعنی هر چیز ممکن است در آینه به شکل دیگری دیده شود و بیان دقیق آن دشوار است.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۰۹ به خوانش عندلیب