غزل شمارهٔ ۱۰۴
ای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم را
ابروی تو معراجِ دگر پایهٔ خم را
گیسوی تو دامیست که تحریر خیالش
از نال به زنجیر کشیدهست قلم را
با این قد و عارض به چمن گر بخرامی
گُل تاج به خاک افکنَد و سرو عَلم را
اسرار دهانت به تأمل نتوان یافت
از فکرْ کسی پینبَرَد راه عدم را
عمریست که در عالمِ سودای محبت
از نالهٔ من نرخ بلندست الم را
چندان نرمیدم ز تعلق که پس از مرگ
خاکم به برِ خویش کِشد نقش قدم را
از آهِ اثرباختهام باک مدارید
تیغم عوض خون همهجا ریخته دم را
مینای من و الفت سودای شکستن
حیف است به یاقوت دهم سنگ ستم را
تا چند زنی بالِ هوس در طلبِ عیش
هشدار که از کف ندهی دامن غم را
یک معنی فردیم که در وهم نگنجد
هرگه به تأمل نِگری صورت هم را
خورشید ز ظلمتکدهٔ سایه برون است
تاکی ز حدوثْ آینه سازید قِدَم را
بیدل چو خَزَف سهل بود گوهر بیآب
از دیدهٔ تَر قطع مکن نسبت نم را
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم را
ابروی تو معراجِ دگر پایهٔ خم را
هوش مصنوعی: ای چشم تو همچون مهمیز، جنون آتشین و سرکش را به حرکت درمیآورد و ابروی تو، مانند معراجی، زیباییهای جدیدی را به نمایش میگذارد.
گیسوی تو دامیست که تحریر خیالش
از نال به زنجیر کشیدهست قلم را
هوش مصنوعی: زلف تو همچون دامی است که به خاطر زیباییات، قلم را به نوشتن وادار کرده و آن را در بند کرده است.
با این قد و عارض به چمن گر بخرامی
گُل تاج به خاک افکنَد و سرو عَلم را
هوش مصنوعی: اگر با این قامت و زیبایی خود در چمن قدم بزنی، گلها به زمین خواهند افتاد و درختان سرو همچون پرچم به اهتزاز در خواهند آمد.
اسرار دهانت به تأمل نتوان یافت
از فکرْ کسی پینبَرَد راه عدم را
هوش مصنوعی: رازهای زبان تو را نمیتوان به سادگی درک کرد، زیرا هیچکس از طریق تفکر نمیتواند به دنیای عدم و نیستی پی ببرد.
عمریست که در عالمِ سودای محبت
از نالهٔ من نرخ بلندست الم را
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در دنیای عشق و عاشقی هستم و در این مدت درد و نالهی من به اندازهای است که کسی نمیتواند ارزش و عمق آن را بفهمد.
چندان نرمیدم ز تعلق که پس از مرگ
خاکم به برِ خویش کِشد نقش قدم را
هوش مصنوعی: به اندازهای درگیر مسائل دنیا و وابستگیها نبودم که پس از مرگ، خاک من تصویر قدمهایم را به آغوش خود بکشاند.
از آهِ اثرباختهام باک مدارید
تیغم عوض خون همهجا ریخته دم را
هوش مصنوعی: نگران نباشید که من تحت تاثیر غم و اندوه خود هستم، زیرا تیغهام به جای خون در همه جا، تنها نفس کشیدن را پخش کرده است.
مینای من و الفت سودای شکستن
حیف است به یاقوت دهم سنگ ستم را
هوش مصنوعی: عشق و دلبستگی من به مینا، آرزوی شکستن را در دل دارد. حیف است که به یاقوت بیاورم سنگی از ستم و سختی.
تا چند زنی بالِ هوس در طلبِ عیش
هشدار که از کف ندهی دامن غم را
هوش مصنوعی: چقدر همچنان در پی لذایذ باشید، مراقب باشید که مبادا دامن غم را از دست بدهید.
یک معنی فردیم که در وهم نگنجد
هرگه به تأمل نِگری صورت هم را
هوش مصنوعی: ما وجودی داریم که در تصورات نمیگنجد و هر زمان که با دقت به یکدیگر نگاه کنیم، زوایای جدیدی از حقیقت خود را مییابیم.
خورشید ز ظلمتکدهٔ سایه برون است
تاکی ز حدوثْ آینه سازید قِدَم را
هوش مصنوعی: خورشید از تاریکیها و سایهها بیرون آمده است. تا چه زمانی باید قدمهایش را در آینه خیال بسازد و به وجود بیاورد؟
بیدل چو خَزَف سهل بود گوهر بیآب
از دیدهٔ تَر قطع مکن نسبت نم را
هوش مصنوعی: بیدل مانند یک سنگ قیمتی است که در آن، آب و درخشندگی وجود ندارد. پس به اشک و قطرات چشمانت وابسته نباش، چرا که آنها نمیتوانند ارزش واقعی تو را نشان دهند.
خوانش ها
غزل شمارهٔ ۱۰۴ به خوانش عندلیب
حاشیه ها
1394/03/26 10:05
مهدی
بیت 6 مصرع اول به نظر میرسه "چندان" درست باشه
1394/03/26 12:05
جلال
سلام
شاید چنداد درست بنظر برسه ولی بنده در اکثر جاها همان چندن دیدم
1394/03/26 12:05
جلال
ببخشید منظورم از چنداد همان چندان بود

بیدل دهلوی