گنجور

ناصر الملک

نایب شه چون زگیتی رخت بست
ناصرالملک آمد و جایش نشست
ظاهرا گفتند جمعی کم خرد
بعد جاهل عالمی برجای هست
گفتیم کاین مرد جبان
پشت استقلال را خواهد شکست
این اروپایی‌پرست است از چه روی
کام خواهید از اروپایی‌پرست
این نسازد کار را محکم‌، ولی
رشته‌های ملک را خواهدگسست
در اروپا پخته‌اند او را و او
سخت از این پخت و پزهاگشته مست
سخت مکار است و ترسو این جناب
دل بر او زبن روی نتوانیم بست
ابلهان گفتند خیر این‌طور نیست
ناصرالملک آدمی دانشور است
هرکه جاهل ماند دور از آدمیست
هرکه آدم شد ز قید جهل رست
ما بدیشان یک مثل گفتیم نیز
گرچه نشنیدند و تیر از شست جست
« کای بسا ابلیس آدم‌رو که هست
پس به هر دستی نباید داد دست‌»
« گر به صورت آدمی انسان بدی‌»
«‌احمد و بوجهل هم یکسان بدی‌»
هرکه روزی چند رفت اندر فرنگ
کی شود اگه ز رسم نام وننگ
وانکه درسی چند از طامات خواند
کی کند در سینه‌اش دانش درنگ
دیپلوماسی مشربان خشک مغز
خود چه‌ می‌دانند جز نیرنگ و رنگ
و آن همه نیرنگ‌هاشان صورتی است
کز درون زشتست و از بیرون قشنگ
هرکجا نفعی است شخصی‌، می‌پرند
سوی آن چون جره باز تیز چنگ
سوی منصب حمله آرند این گروه
چون مقیمان ترن هنگام زنگ
ناصرالملک از فرنگستان چه یافت
جز تقلب‌های دزدان فرنگ
سیرتش باری همان باشدکه بود
گرچه باشد صورت او رنگ رنگ
سخت نزدیک است شعر مولوی
در صفات این چنین قوم دبنگ
«‌یک شغالی رفت اندر خم رنگ
اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ
«‌پس برآمد یال و دم رنگین شده‌»
« کاین منم طاووس علیین شده‌»
ناصرالملک آن برید زشت‌پی
از فرنگ آمد شتابان سوی ری
شورها انگیخت در آغاز کار
با نواهای مخالف همچو نی
اکثریت گشت گردش چرخ زن
چون بنات‌النعش برگرد جدی
حیلت آغازبد و ضدیت فکند
در وکیلان‌، حیله‌بازی‌های وی
از بیانات پیاپی فاش کرد
آن بناهایی که می‌افکند پی
باده‌ای کاندر اروپا خورده بود
کرد در ایران به یک گفتار قی
نیز از او در اعتدالیون فتاد
آنچه در دیوانگان از شور می
مست گشتند و سوی ما تاختند
چون به سوی باغ‌، باد سرد دی
خان نایب نیز می‌بالید سخت
کامدستم از اروپا سوی ری
بهر ایران علم و فضل آورده‌ام
تا شوند از فضل من اموات حی
وه چه‌خوش گفت آن حکیم مولوی
در صفات این گروه لابشی
«‌آن یکی پرسید اشتر را که هی
ازکجا می‌آیی ای فرخنده پی‌»
« گفت از حمام گرم کوی تو»
« گفت خود پیداست از زانوی تو»
ناصرالملک آمد و مسند ربود
با وزیران پیل بازی‌ها نمود
حیله‌ها انگیخت تا خود از شمال
شاه سابق با سواران رخ نمود
(‌شستر) آن والا مشیر ارجمند
بهر دفعش دست قدرت برگشود
نامداران نیز بر اسب نبرد
زین فروبستند بی گفت و شنود
حمله‌های آتشین‌شان شاه را
دادکش از هر طرف برسان دود
شاه خود شد مات لیکن کینه‌ها
مر وزیران را ز شستر برفزود
دست در دامان این نایب زدند
که بکن فکری در این هنگامه زود
خان نایب نیز انگشتی رساند
تاکه از روسیه بالا شد عمود
آمد از روسیه اولتیماتومی
سرخ و سبز و ازرق و زرد و کبود
ناصرالملک از طبابت‌های خویش
این چنین بر خستگان بخشود سود
از دواهایش شفا نامد پدید
وتن مریض از آن کسل‌تر شدکه بود
این مریض و این دوا را مولوی
کرده اندر مثنوی خوش وانمود
« گرقضا سرکنگبین صفرا فزود
روغن بادام خشکی می‌نمود»
«‌آن علاج و آن طبابت‌های او»
«‌ریخت یکسر از طبیبان آبرو»
خائنان زینکار نبود ننگشان
کور بادا کور چشم تنگشان
بنده و اجری خور روسند و بس
از تمدن خواه تا الدنگشان
کفه‌شان بالاست در عرض دول
نیست گو در ترازو سنگشان
این وزیران کاروان غفلتند
ناصرالملک است پیش‌آهنگشان
آن‌چنان قومی که این شان پیشواست
چیست گویی دانش و فرهنگشان
لاجرم این پیشوا بی‌هیچ عذر
می کند تقدیم خصم اورنگشان
وین خسان بینند و اصلاً شرم نیست
نزکیومرث و نه از هوشنگشان
اندرین صلحی که کردند این گروه
مولوی گفته است روی و رنگشان
« کز خیالی صلحشان و جنگشان
و از خیالی نامشان و ننگشان‌»
«‌این وزیران از کهین و از مهین‌»
«‌لعنت‌الله علیهم اجمعین‌»
ناصرالملک آن یل کار آزمود
اندرین میدان میانداری نمود
گاه شد سر شاخ وگاه آمد به خاک
گاه شد بالا وگاه آمد فرود
در مصالح کرد جنبش دیر دیر
در مفاسد کرد کوشش زود زود
کشت ملت‌ را که خرم بود و سبز
نارسیده از حیل بازی درود
زان سپس قصد فراریدن گرفت
تا نه بیند آنچه خود آورده بود
کرد روشن آتش و خود روی تافت
تا از آن ما را رود در چشم دود
کارهای ملک و رأی خو یش را
جمله پیچید و به صندوقی نمود
چون از ایران رفت آن صندوق را
دست قدرت بی‌محابا برگشود
«‌تا بداند مسلم و گبر و یهود»
« کاندرین صندوق جز لعنت نبود»

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: ترکیب بند
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نایب شه چون زگیتی رخت بست
ناصرالملک آمد و جایش نشست
هوش مصنوعی: زمانی که نایب شاه، با دنیای فانی وداع کرد، ناصرالملک به جای او آمد و مقامش را به دست گرفت.
ظاهرا گفتند جمعی کم خرد
بعد جاهل عالمی برجای هست
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد گروهی نادان فکر می‌کنند که با رفتن یک دانشمند، همه چیز در علم و دانش از بین می‌رود.
گفتیم کاین مرد جبان
پشت استقلال را خواهد شکست
هوش مصنوعی: ما گفتیم که این مرد ترسو، به زودی استقلال را از بین خواهد برد.
این اروپایی‌پرست است از چه روی
کام خواهید از اروپایی‌پرست
هوش مصنوعی: این شخص که به فرهنگ و تمدن اروپایی علاقه‌مند است، به چه دلیلی از آن فرهنگ خواهان لذت و شادی است؟
این نسازد کار را محکم‌، ولی
رشته‌های ملک را خواهدگسست
هوش مصنوعی: این کار به وضوح باعث نمی‌شود که کار به خوبی پیش برود، اما ممکن است پیوندهای قدرت را از هم بگسلد.
در اروپا پخته‌اند او را و او
سخت از این پخت و پزهاگشته مست
هوش مصنوعی: در اروپا او را خوب آماده کرده‌اند و او به شدت از این آماده‌سازی‌ها سرمست شده است.
سخت مکار است و ترسو این جناب
دل بر او زبن روی نتوانیم بست
هوش مصنوعی: این دل، آدم بسیار مکار و ترسویی است و نمی‌توانیم به راحتی بر آن کنترل داشته باشیم.
ابلهان گفتند خیر این‌طور نیست
ناصرالملک آدمی دانشور است
هوش مصنوعی: نادان‌ها گفتند که این‌طور نیست و ناصرالملک فردی با علم و دانش است.
هرکه جاهل ماند دور از آدمیست
هرکه آدم شد ز قید جهل رست
هوش مصنوعی: هر کس که بی‌خبر و نادان بماند، از انسانیت دور است و هر کسی که به دانایی و آگاهی برسد، از بند جهل آزاد می‌شود.
ما بدیشان یک مثل گفتیم نیز
گرچه نشنیدند و تیر از شست جست
هوش مصنوعی: ما به آن‌ها مثالی زدیم، ولی آن‌ها به آن توجه نکردند و تیر از کمان رها شد.
« کای بسا ابلیس آدم‌رو که هست
پس به هر دستی نباید داد دست‌»
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که ممکن است افرادی که ظاهراً خوب و مهربان به نظر می‌رسند، در باطن خود نیت‌های بد یا شیطانی داشته باشند. بنابراین، نمی‌توان به هر کسی اعتماد کرد و باید در انتخاب دوستان و همراهان خود دقت کرد.
« گر به صورت آدمی انسان بدی‌»
«‌احمد و بوجهل هم یکسان بدی‌»
هوش مصنوعی: اگر به ظاهر انسان خوبی نباشی، در حقیقت هیچ تفاوتی با احمد و ابوجهل نداری.
هرکه روزی چند رفت اندر فرنگ
کی شود اگه ز رسم نام وننگ
هوش مصنوعی: هر کسی که مدتی را در غربت و سرزمین‌های بیگانه سپری کند، آیا می‌تواند از رسم‌ها و مرزهای اعتبار و بی‌اعتباری رها شود؟
وانکه درسی چند از طامات خواند
کی کند در سینه‌اش دانش درنگ
هوش مصنوعی: کسی که فقط چند درس از پیچیدگی‌ها و مسائل را خوانده است، چگونه می‌تواند در دلش علم و دانایی را نگهداری کند؟
دیپلوماسی مشربان خشک مغز
خود چه‌ می‌دانند جز نیرنگ و رنگ
هوش مصنوعی: افراد دارای دیپلوماسی که از تفکرات سطحی و محدود برخوردارند، جز تزویر و ظاهرسازی چیز دیگری نمی‌دانند.
و آن همه نیرنگ‌هاشان صورتی است
کز درون زشتست و از بیرون قشنگ
هوش مصنوعی: تمام فریب‌ها و تقلب‌های آن‌ها ظاهری زیبا دارند، اما در واقعیت درون‌شان زشت و ناپسند است.
هرکجا نفعی است شخصی‌، می‌پرند
سوی آن چون جره باز تیز چنگ
هوش مصنوعی: هر جا که منفعت شخصی وجود داشته باشد، مردم بی‌درنگ به سمت آن می‌روند، مثل جراحي که با چنگال تیز خود شکار می‌کند.
سوی منصب حمله آرند این گروه
چون مقیمان ترن هنگام زنگ
هوش مصنوعی: این گروه به سمت مقام و موقعیت‌های خود حرکت می‌کنند، مانند کسانی که در زمان زنگ برای برپا شدن مراسم آماده می‌شوند.
ناصرالملک از فرنگستان چه یافت
جز تقلب‌های دزدان فرنگ
هوش مصنوعی: ناصرالملک از اروپا چه چیزی به دست آورد جز فریبکاری‌ها و حقه‌بازی‌های دزدان غربی؟
سیرتش باری همان باشدکه بود
گرچه باشد صورت او رنگ رنگ
هوش مصنوعی: شخصیت و سیرت انسان همان چیزی است که در درونش وجود دارد، خواه ظاهری متفاوت و رنگارنگ داشته باشد.
سخت نزدیک است شعر مولوی
در صفات این چنین قوم دبنگ
هوش مصنوعی: شعر مولوی درباره ویژگی‌های این گروه خاص به شدت قابل توجه و نزدیک است.
«‌یک شغالی رفت اندر خم رنگ
اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ
هوش مصنوعی: یک شغال به جوی آب رفت و در آنجا مدتی ایستاد و تماشا کرد.
«‌پس برآمد یال و دم رنگین شده‌»
« کاین منم طاووس علیین شده‌»
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و شکوه یک موجود خاص اشاره شده است که به گونه‌ای به طاووس تشبیه شده و از تجلی و جلوه‌های رنگارنگ آن صحبت می‌کند. این موجود با یال و دمی زیبا و رنگین خود، نمادی از زیبایی و عظمت محسوب می‌شود و نشان‌دهنده تغییر و ارتقا به مرتبه‌ای بالاتر است.
ناصرالملک آن برید زشت‌پی
از فرنگ آمد شتابان سوی ری
هوش مصنوعی: ناصرالملک با شتاب به سمت ری آمد و زنی ناخوشایند و بدصورت از فرنگ را به همراه داشت.
شورها انگیخت در آغاز کار
با نواهای مخالف همچو نی
هوش مصنوعی: در ابتدای کار، با نواهای ناهمگون و مخالف، هیجان و شور را ایجاد کرد.
اکثریت گشت گردش چرخ زن
چون بنات‌النعش برگرد جدی
هوش مصنوعی: اکثریت مردم مانند دختران مرده هستند که به دور یکدیگر می‌چرخند و تنها در یک دایره محدود زندگی می‌کنند.
حیلت آغازبد و ضدیت فکند
در وکیلان‌، حیله‌بازی‌های وی
هوش مصنوعی: حیله‌های تو شروع خوبی داشت، اما موجب مخالفت و تضاد میان وکلا شد. تردیدها و فریبکاری‌های تو باعث بروز مشکلاتی گشت.
از بیانات پیاپی فاش کرد
آن بناهایی که می‌افکند پی
هوش مصنوعی: به طور پیوسته و مکرر، او اظهاراتی را بیان کرد که نشان‌دهنده ساختارهایی است که پایه‌هایش را تضعیف می‌کند.
باده‌ای کاندر اروپا خورده بود
کرد در ایران به یک گفتار قی
هوش مصنوعی: یک نوشیدنی که در اروپا چشیده شده بود، در ایران به یک کلام به فراموشی سپرده شد.
نیز از او در اعتدالیون فتاد
آنچه در دیوانگان از شور می
هوش مصنوعی: در میان معتدل‌ها نیز چیزی مشابه آنچه در دیوانگان به خاطر شور و هیجان پیدا می‌شود، به وجود آمد.
مست گشتند و سوی ما تاختند
چون به سوی باغ‌، باد سرد دی
هوش مصنوعی: مستی بر آن‌ها چیره شد و با شوق به سمت ما آمدند؛ مثل این‌که باد سرد پاییز آن‌ها را به سوی باغ می‌برد.
خان نایب نیز می‌بالید سخت
کامدستم از اروپا سوی ری
هوش مصنوعی: خان نایب با افتخار و سرزندگی از اروپا به سمت ری می‌آید.
بهر ایران علم و فضل آورده‌ام
تا شوند از فضل من اموات حی
هوش مصنوعی: برای ایران دانش و علم به ارمغان آورده‌ام تا امواتش از دانش من زنده شوند.
وه چه‌خوش گفت آن حکیم مولوی
در صفات این گروه لابشی
هوش مصنوعی: مولوی به زیبایی از ویژگی‌های این گروه افرادی که با هم در ارتباط هستند صحبت می‌کند.
«‌آن یکی پرسید اشتر را که هی
ازکجا می‌آیی ای فرخنده پی‌»
هوش مصنوعی: یکی از افراد از شتر پرسید که تو از کجا می‌آیی، ای شتر خوشبخت و نیکو.
« گفت از حمام گرم کوی تو»
« گفت خود پیداست از زانوی تو»
هوش مصنوعی: گفت و گو دربارهٔ لذت و جذابیتی است که در فضای شخصی تو وجود دارد. این حس به وضوح از حالت و حرکات تو مشخص است.
ناصرالملک آمد و مسند ربود
با وزیران پیل بازی‌ها نمود
هوش مصنوعی: ناصرالملک وارد شد و بر تخت سلطنت نشست و با وزیران خود مانند بزرگان و قدرتمندان بازی کرد.
حیله‌ها انگیخت تا خود از شمال
شاه سابق با سواران رخ نمود
هوش مصنوعی: دسیسه‌ها به حرکت درآمد تا خود پادشاه پیشین از سمت شمال با سواران ظاهر شد.
(‌شستر) آن والا مشیر ارجمند
بهر دفعش دست قدرت برگشود
هوش مصنوعی: آن فرمانده بزرگ و بیرحم، به منظور مقابله با او، قدرت خود را به کار بست.
نامداران نیز بر اسب نبرد
زین فروبستند بی گفت و شنود
هوش مصنوعی: نام‌آوران و پهلوانان بدون هیچگونه صحبت و مشاجره‌ای زین اسب‌های جنگی خود را بستند و آماده نبرد شدند.
حمله‌های آتشین‌شان شاه را
دادکش از هر طرف برسان دود
هوش مصنوعی: حمله‌های آتشین دشمنان شاه را به شدت تحت فشار قرار داده و او را از همه سمت محاصره کرده‌اند. دود حاصل از این نبرد، نشانه‌ای از شدت درگیری‌هاست.
شاه خود شد مات لیکن کینه‌ها
مر وزیران را ز شستر برفزود
هوش مصنوعی: شاه در بازی شطرنج شکست خورد، اما کینه‌ها و دشمنی‌ها در دل وزیران بیشتر و بیشتر شد.
دست در دامان این نایب زدند
که بکن فکری در این هنگامه زود
هوش مصنوعی: دست خود را به گردن این نماینده انداختند و از او خواستند که فکری برای این وضعیت فوری بکند.
خان نایب نیز انگشتی رساند
تاکه از روسیه بالا شد عمود
هوش مصنوعی: خان نایب هم دستش را به سمت بالای درخت برد تا از روسیه بالا برود.
آمد از روسیه اولتیماتومی
سرخ و سبز و ازرق و زرد و کبود
هوش مصنوعی: از روسیه پیام اوراقی با رنگ‌های مختلف و نمادین به ما رسید.
ناصرالملک از طبابت‌های خویش
این چنین بر خستگان بخشود سود
هوش مصنوعی: ناصرالملک با مهارت‌های پزشکی خود به خستگان و بیمارانی که رنج می‌کشند، درمان و آرامش می‌بخشد.
از دواهایش شفا نامد پدید
وتن مریض از آن کسل‌تر شدکه بود
هوش مصنوعی: هرچند که او داروهایی استفاده کرد، نتیجه‌ای نداشت و حال جسمی‌اش حتی بدتر از قبل شد.
این مریض و این دوا را مولوی
کرده اندر مثنوی خوش وانمود
هوش مصنوعی: این بیمه و دارو را مولوی به زیبایی و با مهارت در مثنوی خود نشان داده و توضیح داده است.
« گرقضا سرکنگبین صفرا فزود
روغن بادام خشکی می‌نمود»
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که وقتی چیزی به شدت تحریک‌کننده و تند می‌شود، مانند سرکنگبین، ممکن است نیاز به تعدیل و توازن داشته باشد. در این حالت، روغن بادام به عنوان یک عنصر مرطوب‌کننده معرفی می‌شود که می‌تواند خشکی و شدت آن را کاهش دهد. این نشان‌دهنده اهمیت وجود تعادل بین عناصر مختلف است.
«‌آن علاج و آن طبابت‌های او»
«‌ریخت یکسر از طبیبان آبرو»
هوش مصنوعی: آن درمان و داروهایی که او ارائه می‌دهد، تمام اعتبار پزشکان را به طور کامل از بین می‌برد.
خائنان زینکار نبود ننگشان
کور بادا کور چشم تنگشان
هوش مصنوعی: خائنان به این کار، بی‌شرم و بی‌حیا هستند و امیدوارم که چشم‌شان از زشتی کارشان بسته شود.
بنده و اجری خور روسند و بس
از تمدن خواه تا الدنگشان
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که فردی برای به دست آوردن سود و منفعت، خود را زیر بار زحمت می‌برد و به دنبال پیشرفت و تمدن است، اما در عین حال، برخی افراد بی‌فکر و تنبلی هستند که از زحمات دیگران بهره‌برداری می‌کنند. به عبارتی دیگر، تلاش و کوشش برخی افراد باعث رشد و ترقی جامعه می‌شود، در حالی که برخی دیگر فقط به دنبال استفاده از این تلاش‌ها هستند بدون اینکه خود زحمتی بکشند.
کفه‌شان بالاست در عرض دول
نیست گو در ترازو سنگشان
هوش مصنوعی: کفه‌ی آن‌ها در ترازو سنگین‌تر است، اما در واقع در مقیاس دیگر هیچ ارزشی ندارند.
این وزیران کاروان غفلتند
ناصرالملک است پیش‌آهنگشان
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که وزیران در حال حاضر در جهل و غفلت به سر می‌برند و ناصرالملک به عنوان رهبری جلوتر از آن‌ها قرار دارد.
آن‌چنان قومی که این شان پیشواست
چیست گویی دانش و فرهنگشان
هوش مصنوعی: قومیتی که چنین ویژگی برای رهبری دارند، چه چیزی می‌تواند درباره علم و فرهنگ آن‌ها بگوید؟
لاجرم این پیشوا بی‌هیچ عذر
می کند تقدیم خصم اورنگشان
هوش مصنوعی: بنابراین، این رهبر بدون هیچ بهانه‌ای، به دشمنان خود نشان می‌دهد که جایگاه و مقامشان را به آن‌ها تقدیم کرده است.
وین خسان بینند و اصلاً شرم نیست
نزکیومرث و نه از هوشنگشان
هوش مصنوعی: این افراد نادان هیچ شرمی ندارند از این که به نیکی‌های ما توجهی نمی‌کنند و نه از داستان‌های هوشنگ شان بر خود احساس خجالت می‌کنند.
اندرین صلحی که کردند این گروه
مولوی گفته است روی و رنگشان
هوش مصنوعی: در این صلحی که این گروه انجام داده‌اند، مولوی به زیبایی و ظاهر آن‌ها اشاره کرده است.
« کز خیالی صلحشان و جنگشان
و از خیالی نامشان و ننگشان‌»
هوش مصنوعی: از تصور صلح و جنگ آن‌ها و همچنین از تصور نام و ننگ‌شان.
«‌این وزیران از کهین و از مهین‌»
«‌لعنت‌الله علیهم اجمعین‌»
هوش مصنوعی: این وزیران از زمان‌های قدیم و از خانواده‌های بزرگ و مهم هستند. خداوند لعنتش بر همه آنها باد.
ناصرالملک آن یل کار آزمود
اندرین میدان میانداری نمود
هوش مصنوعی: ناصرالملک، مرد شجاع و باتجربه‌ای بود که در این میدان کاری بزرگ و مهم را به عهده گرفت و به خوبی مدیریت کرد.
گاه شد سر شاخ وگاه آمد به خاک
گاه شد بالا وگاه آمد فرود
هوش مصنوعی: گاهی در اوج قرار گرفت و گاهی به زمین افتاد. گاهی در بلندی بود و گاهی به پایین آمد.
در مصالح کرد جنبش دیر دیر
در مفاسد کرد کوشش زود زود
هوش مصنوعی: انسان باید در امور خوب و مثبت به آرامی و با تدبیر عمل کند، اما در مقابل کارهای ناپسند و بد باید به سرعت و با قاطعیت اقدام کند.
کشت ملت‌ را که خرم بود و سبز
نارسیده از حیل بازی درود
هوش مصنوعی: کشور را که سرزنده و همیشه سبز بود، با نیرنگ‌ها و ترفندها در حال نابودی است.
زان سپس قصد فراریدن گرفت
تا نه بیند آنچه خود آورده بود
هوش مصنوعی: پس از آن تصمیم گرفت که فرار کند تا آنچه را که خود ساخته بود نبیند.
کرد روشن آتش و خود روی تافت
تا از آن ما را رود در چشم دود
هوش مصنوعی: او آتش را روشن کرد و خود از آن درخشید تا ما از تماشای دود آن شگفت‌زده شویم.
کارهای ملک و رأی خو یش را
جمله پیچید و به صندوقی نمود
هوش مصنوعی: تمام کارهای سلطنت و اندیشه‌های خود را در یک جا جمع کرد و در صندوقی قرار داد.
چون از ایران رفت آن صندوق را
دست قدرت بی‌محابا برگشود
هوش مصنوعی: زمانی که آن صندوق از ایران خارج شد، قدرت بدون هیچ ترسی آن را باز کرد.
«‌تا بداند مسلم و گبر و یهود»
« کاندرین صندوق جز لعنت نبود»
هوش مصنوعی: در اینجا بیان می‌شود که همه‌ی افراد، چه مسلمان، چه زرتشتی و چه یهودی، از سرنوشت و عاقبت بدی که در آن دنیای کفر و دشمنی وجود دارد، آگاه شوند و متوجه شوند که در این دنیا چیزی جز نفرین و عذاب وجود ندارد.

حاشیه ها

1395/06/08 17:09
Hossein Amir

با درود. بیت سوم دو کلمه ی نخستین افتاده و بدین شکل می باشد:
لیک ما گفتیم کاین مرد جبان
پشت استقلال را خواهد شکست