گنجور

تهنیت فتح آذربایجان

فلق لیل‌الفراق‌، وریح وصل تفوح
وصاح دیک‌الصباح‌، فقم لاجل‌الصبوح
زان می گلگون بیار، نهفته از عهد نوح
کوکب برج ظفر گوهر درج فتوح
نیرو بخشای تن‌، راحت‌افزای روح
نه‌ جان که انباز جان‌، نه‌ خون که‌ همرنگ خون
خیز که آزادوار روز و شبان می زنیم
هرکه کند منع می تاخته بر وی زنیم
بر فرس پردلی بار دگر هی زنیم
ز آذر آبادگان یکسره بر ری زنیم
از می فتح و ظفر جام پیاپی زنیم
به یاد سالار دین‌، به رغم بدخواه دون
حضرت ستارخان‌، سپهبد نامدار
امیر نصرت پژوه‌، هژبر دشمن شکار
پیل دمان روز رزم‌، شیر ژیان وقت کار
تیغش مغفر شکاف‌، تیرش خفتان کذار
آنکه بهٔک دار وگیر، آنکه ز یک گیر ودار
کرد ز خون عدو دشت و دمن لاله گون
عین‌الدوله که بود دیدهٔ شه سوی او
پشت ستبدادیان گرم ز بازوی او
شاه به اسب و سوار فزود نیروی او
کرد به تبریز رخ جیش جهان جوی او
پر شد صحرا و دشت از تک اردوی او
بر شد گرد سپاه بر فلک نیلگون
رسید و آغاز کار خواست به نیرنگ و رنگ
به حلیه آرد شتاب‌، به کوشش آرد درنگ
دید چو نیرنگ او نیک نبخشید رنگ
با سپه و تیپ ‌و توپ به‌ جنگ بگشود چنگ
نیز ز سوی دگر تاخت به میدان جنگ
دلیر فرخ‌نژاد، امیر والا شئون
فدائیان وطن هریک چون قسوره
فوجی در میمنه‌، فوجی در میسره
مرکز پیکار را گشت اجل دایره
گشت ز شلیک توپ کار عدو یکسره
جمله هزیمت شدند جانب کوه و دره
گرفته راه فرار، شکسته پای سکون
مژده که بالا گرفت دولت ستارخان
شهره آفاق شد صولت ستارخان
کوس جلالت نواخت نصرت ستارخان
بار دگر در رسید نوبت ستارخان
سر به فلک برکشید رایت ستارخان
رایت بیداد و جور گشت از او سرنگون
کسان که کار جهان بهر خدا کرده‌اند
رایتی از معدلت بر سرپا کرده‌اند
حکم به حق رانده‌اند کار به جا کرده‌اند
وآنانک از عدل و داد روی فراکرده‌اند
جمله خطا رفته‌اند، جمله خطا کرده‌اند
فلاتوجه لهم دعهم فهم خاطئون
زین گره بی‌خرد چشم نکوئی مدار
کشان ز بی‌دانشی گشته تبه روزگار
باش کزینان کشد قهر خدایی دمار
شعلهٔ قهر خدا زود شود آشکار
حامی ملت رسید با سپهی بی‌شمار
سازد این قوم را یکسره خار و زبون
ای گره شه‌پرست روی به راه آورند
روی به راه آورید پشت به شاه آورید
لشکر ملت رسید، عذر گناه آورید
در کنف لطفشان جمله پناه آورید
عذر جنایات را ز جان گواه آورید
فلیستجیبوا لکم ان کنتم صادقون
زودا! زودا! که عدل منظره بالا زند
حضرت ستارخان خیمه به صحرا زند
پای تقدم نهد کوس معادا زند
توپ شرر بار او لطمه بر اعدا زند
کوکب اقبال سر از افق ما زند
اختر بخت عدو زود شود واژگون
همت ستارخان چون به وطن یار شد
باقر خانش ز جان یار وفادار شد
در همه‌جا یار او ایزد ستار شد
این یک سالار شد آن یک سردار شد
زبن سر و سالار، کار محکم و ستوار شد
عمر عدو گشت کم فر وطن شد فزون
صورت کبر و نفاق شد ز تو پیراسته
صفحهٔ تاریخ دهر شد ز تو آراسته
بنشست از تیغ تو فتنهٔ برخاسته
قوت خصم تورا روز و شبان کاسته
این همه فر و جلال برتو خدا خواسته
می‌نتوان با خدای دم زدن از چند و چون
تا تو گرفتی قبول از علمای نجف
فر تو پیشی گرفت از امرای سلف
نصرت و اقبال و جاه پیش تو بربست صف
گشته به تیر بلا سینهٔ خصمت هدف
دوران‌ دوران تو است شاد زی و لاتخف
ان الله معک فی ای وقت تکون

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
قالب شعری: مسمط
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

فلق لیل‌الفراق‌، وریح وصل تفوح
وصاح دیک‌الصباح‌، فقم لاجل‌الصبوح
هوش مصنوعی: سپیده‌دم جدایی فرارسیده و بوی خوش وصال در فضا پیچیده است. صدای جیک‌جیک خروس صبحگاهی را می‌شنوم، پس برای استقبال از صبح برخیز.
زان می گلگون بیار، نهفته از عهد نوح
کوکب برج ظفر گوهر درج فتوح
هوش مصنوعی: از شراب رنگین بیاور، که مخفی از زمان نوح است؛ ستاره پیروزی به مانند جواهری از فتح و پیروزی در آسمان درخشان است.
نیرو بخشای تن‌، راحت‌افزای روح
نه‌ جان که انباز جان‌، نه‌ خون که‌ همرنگ خون
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تنها جسم و بدن نیستند که به زندگی نیرو می‌دهند و آرامش را برای روح به ارمغان می‌آورند. بلکه چیزی فراتر از جان و خون، وجود دارد که می‌تواند به زندگی عمق و معنا ببخشد. به عبارتی دیگر، رابطه‌های عمیق‌تر و ارتباطات معنوی از اهمیت بیشتری برخوردارند.
خیز که آزادوار روز و شبان می زنیم
هرکه کند منع می تاخته بر وی زنیم
هوش مصنوعی: بیدار شو و با آزادی روح روز و شب را جشن بگیر، هرکس که ما را از این شادی منع کند، بر او خشمگین خواهیم شد.
بر فرس پردلی بار دگر هی زنیم
ز آذر آبادگان یکسره بر ری زنیم
هوش مصنوعی: بر اسبی دلیر دوباره حمله می‌کنیم و از سرزمین آذرآبادگان به سمت ری می‌رویم.
از می فتح و ظفر جام پیاپی زنیم
به یاد سالار دین‌، به رغم بدخواه دون
هوش مصنوعی: ما به یاد پیشوای دین، جام‌های پی در پی از می پیروزی و خوشبختی می‌نوشیم، با وجود دشمنان ناتوان و زبون.
حضرت ستارخان‌، سپهبد نامدار
امیر نصرت پژوه‌، هژبر دشمن شکار
هوش مصنوعی: ستارخان، فرمانده مشهور، و امیر نصرت‌پژوه، کسی که بر دشمنان پیروز می‌شود و در نبردها موفق است.
پیل دمان روز رزم‌، شیر ژیان وقت کار
تیغش مغفر شکاف‌، تیرش خفتان کذار
هوش مصنوعی: در زمان نبرد، فیل با قدرتی که دارد، همچون شیر در لحظات کارزار ضربه می‌زند و با دقت بسیار از زره‌ای به نام مغفر عبور می‌کند، در حالی که تیرهای او به راحتی از لباس‌های جنگی عبور می‌کنند.
آنکه بهٔک دار وگیر، آنکه ز یک گیر ودار
کرد ز خون عدو دشت و دمن لاله گون
هوش مصنوعی: کسی که در میدان جنگ به حرکت درآمد، همان کسی که با یک تلاش و کوشش، دشت‌ها و زمین‌ها را با خون دشمن رنگین کرده است.
عین‌الدوله که بود دیدهٔ شه سوی او
پشت ستبدادیان گرم ز بازوی او
هوش مصنوعی: عین‌الدوله کسی بود که باعث جلب توجه شاه شد و نگاه او به سمت عین‌الدوله معطوف گردید. در آن زمان، ستبدادیان (مردم دور و بر شاه) تحت تاثیر قدرت و توانایی‌های او قرار گرفته بودند.
شاه به اسب و سوار فزود نیروی او
کرد به تبریز رخ جیش جهان جوی او
هوش مصنوعی: شاه به اسب و سوارش قدرت بیشتری داد و به تبریز رفت تا در جستجوی دنیای خود باشد.
پر شد صحرا و دشت از تک اردوی او
بر شد گرد سپاه بر فلک نیلگون
هوش مصنوعی: صحرا و دشت از حضور او پر شده و گرد و غبار سپاهش به آسمان آبی سر می‌کشد.
رسید و آغاز کار خواست به نیرنگ و رنگ
به حلیه آرد شتاب‌، به کوشش آرد درنگ
هوش مصنوعی: او به هدف خود رسید و شروع به کار کرد، با فریب و ظاهرسازی، با ترفندهایی تلاش می‌کند تا به خواسته‌اش برسد و در این مسیر، به زحمت و تامل می‌افتد.
دید چو نیرنگ او نیک نبخشید رنگ
با سپه و تیپ ‌و توپ به‌ جنگ بگشود چنگ
هوش مصنوعی: وقتی که او را دیدم و نیرنگ‌هایش را شناختم، خوب متوجه شدم که با داشتن لشکر و تجهیزات، جنگ را آغاز کرد.
نیز ز سوی دگر تاخت به میدان جنگ
دلیر فرخ‌نژاد، امیر والا شئون
هوش مصنوعی: امیر با شجاعت و بزرگی به سوی میدان جنگ حمله کرد.
فدائیان وطن هریک چون قسوره
فوجی در میمنه‌، فوجی در میسره
هوش مصنوعی: یاران وطن هر یک چون شیرانی شجاع هستند، گروهی در سمت راست و گروهی در سمت چپ می‌جنگند.
مرکز پیکار را گشت اجل دایره
گشت ز شلیک توپ کار عدو یکسره
هوش مصنوعی: مرکز جنگ تحت تأثیر مرگ قرار گرفت و با شلیک توپ، کار دشمن به کلی تمام شد.
جمله هزیمت شدند جانب کوه و دره
گرفته راه فرار، شکسته پای سکون
هوش مصنوعی: همه به سمت کوه و دره فرار کردند و راهی برای نجات پیدا کردند، اما آنهایی که ماندند پایشان شکست و نتوانستند حرکت کنند.
مژده که بالا گرفت دولت ستارخان
شهره آفاق شد صولت ستارخان
هوش مصنوعی: خبر خوب این است که قدرت و موفقیت ستارخان، که در سطح جهانی شناخته شده است، در حال افزایش است و او به مقام والایی دست یافته است.
کوس جلالت نواخت نصرت ستارخان
بار دگر در رسید نوبت ستارخان
هوش مصنوعی: پیام این بیت بیانگر تجلی عظمت و افتخار ستارخان است. به نوعی اشاره دارد که پس از یک دوره، دوباره فرصتی برای ستارخان فراهم شده تا درخششی تازه داشته باشد و نام او دوباره بر سر زبان‌ها بیفتد. این یعنی او در شرایطی قرار دارد که می‌تواند به سوی پیروزی و شکوه بیشتری حرکت کند.
سر به فلک برکشید رایت ستارخان
رایت بیداد و جور گشت از او سرنگون
هوش مصنوعی: پرچم ستارخان به آسمان‌ها بلند شد و نماد ظلم و ستم به دست او به زیر کشیده شد.
کسان که کار جهان بهر خدا کرده‌اند
رایتی از معدلت بر سرپا کرده‌اند
هوش مصنوعی: افرادی که در زندگی خود تنها برای خداوند کار می‌کنند، پرچم عدالت را برافراشته‌اند.
حکم به حق رانده‌اند کار به جا کرده‌اند
وآنانک از عدل و داد روی فراکرده‌اند
هوش مصنوعی: حکم به انصاف صادر کرده‌اند و کارها به درستی انجام شده است، اما برخی از مردم از عدل و انصاف دوری کرده‌اند.
جمله خطا رفته‌اند، جمله خطا کرده‌اند
فلاتوجه لهم دعهم فهم خاطئون
هوش مصنوعی: تمامی افراد دچار اشتباه شده‌اند و همه خطا کرده‌اند. به آن‌ها توجهی نکنید و بگذارید به حال خود باشند، زیرا آن‌ها ناآگاه و دچار اشتباه هستند.
زین گره بی‌خرد چشم نکوئی مدار
کشان ز بی‌دانشی گشته تبه روزگار
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی و بی‌خردی، به خوبی‌ها و زیبایی‌ها نگاه نکن، زیرا نادانی باعث نابودی روزگار و زندگی انسان می‌شود.
باش کزینان کشد قهر خدایی دمار
شعلهٔ قهر خدا زود شود آشکار
هوش مصنوعی: بیا که خشم خداوند می‌تواند به سرعت و به شدتی شدید، عواقب ویرانگری به همراه داشته باشد.
حامی ملت رسید با سپهی بی‌شمار
سازد این قوم را یکسره خار و زبون
هوش مصنوعی: حامی ملت با نیرویی بی‌نظیر آمده است تا این مردم را به تماشا بنشاند و ویران کند، تا قدرت و بزرگی آنان را تسلیم کند.
ای گره شه‌پرست روی به راه آورند
روی به راه آورید پشت به شاه آورید
هوش مصنوعی: ای زیبا رویی که دل‌ها به تو بستگی دارد، به مسیری از عشق و محبت قدم بگذارید و از قدرت و سلطنت کنار بکشید.
لشکر ملت رسید، عذر گناه آورید
در کنف لطفشان جمله پناه آورید
هوش مصنوعی: لشکر مردم به کمک رسیدند، پس عذرخواهی کنید و زیر سایه لطف آنان، همه به پناه بیایید.
عذر جنایات را ز جان گواه آورید
فلیستجیبوا لکم ان کنتم صادقون
هوش مصنوعی: به خاطر گناهان خود از جان و دل عذرخواهی کنید تا اگر راست می‌گویید، پاسخ شما را بدهند.
زودا! زودا! که عدل منظره بالا زند
حضرت ستارخان خیمه به صحرا زند
هوش مصنوعی: بشتاب! بشتاب! که عدالت در آستانه ظهور است و حضرت ستارخان در میدان خیمه می‌زند.
پای تقدم نهد کوس معادا زند
توپ شرر بار او لطمه بر اعدا زند
هوش مصنوعی: کسی که قدم‌های اولیه را برمی‌دارد، صدای بهار را می‌زند و با وجود خود، دشمنان را آسیب می‌زند.
کوکب اقبال سر از افق ما زند
اختر بخت عدو زود شود واژگون
هوش مصنوعی: ستاره‌ی خوشبختی از افق ما ظهور می‌کند، ولی ستاره‌ی بدبختی دشمن به زودی دچاره‌ی زوال و سقوط خواهد شد.
همت ستارخان چون به وطن یار شد
باقر خانش ز جان یار وفادار شد
هوش مصنوعی: استقامت و خلقت ستارخان زمانی که به وطن بازگشت، باعث شد باقرخان نیز با وفاداری کامل به او بپیوندد و جانش را فدای وطن کند.
در همه‌جا یار او ایزد ستار شد
این یک سالار شد آن یک سردار شد
هوش مصنوعی: در هر جا که هست، یار او خداوند مهربان است، یکی در مقام فرماندهی و دیگری در مقام هدایت قرار دارد.
زبن سر و سالار، کار محکم و ستوار شد
عمر عدو گشت کم فر وطن شد فزون
هوش مصنوعی: از زبان سر و رهبری، کارها مضبوط و استوار شدند. عمر دشمن کاهش پیدا کرد و وطن بیشتر رونق گرفت.
صورت کبر و نفاق شد ز تو پیراسته
صفحهٔ تاریخ دهر شد ز تو آراسته
هوش مصنوعی: چهرهٔ خودخواهی و duplicity از تو پاک شده است و تاریخ این زمان به خاطر تو زیبا و نوشته شده است.
بنشست از تیغ تو فتنهٔ برخاسته
قوت خصم تورا روز و شبان کاسته
هوش مصنوعی: با هر ضربه‌ای که از سلاح تو برمی‌آید، فتنه‌ای به وجود می‌آید که قدرت دشمن تو را در روز و شب کم رنگ‌تر می‌کند.
این همه فر و جلال برتو خدا خواسته
می‌نتوان با خدای دم زدن از چند و چون
هوش مصنوعی: این همه زیبایی و عظمت که در توست، از سوی خداوند است و نمی‌توان به راحتی درباره‌ی جزئیات خداوند صحبت کرد.
تا تو گرفتی قبول از علمای نجف
فر تو پیشی گرفت از امرای سلف
هوش مصنوعی: وقتی تو از علمای نجف تأیید و اعتماد گرفتی، مقام و جایگاه تو از بزرگان و پیشینیان بالاتر رفت.
نصرت و اقبال و جاه پیش تو بربست صف
گشته به تیر بلا سینهٔ خصمت هدف
هوش مصنوعی: پیروزی و موفقیت و مقام، همه به سوی تو آمده‌اند و دشمن تو، در برابر تیر بلا، هدفی برای حمله شده است.
دوران‌ دوران تو است شاد زی و لاتخف
ان الله معک فی ای وقت تکون
هوش مصنوعی: این دوران، دوره‌ توست، پس با خوشحالی زندگی کن و نترس که خداوند همیشه با توست، هر زمانی که باشی.