شمارهٔ ۸ - شاه لئیم
پادشهی بود به عهد قدیم
شیفتهٔ خوردنی و زر و سیم
لاغر پنداری و فربه بری
ای عجب آکنده بر لاغری
فربهی مرد به مغز سر است
فربه بیمغز بلی لاغر است
فربه بیمغزکدویی است خوار
لاغر پر مایه دُر شاهوار
از دو جهان سیم و زر او را و بس
وز ملکی تاج سر او را و بس
فسحت ملکیش ز اندازه بیش
با نظری تنگتر از مشت خویش
حاصل مردم شده هر سو بهباد
لیک شه از مزرعه خویش شاد
مملکت از جور وزیران تباه
لیک نکو حاصل مزروع شاه
زارع گرینده بر احوال خویش
شاه خوش از حاصل امسال خویش
سیم و زر آورده بهم چون جهود
داده پس آنگاه به تربیح و سود
نی غم خلق و نه غم مملکت
بیخبر از بیش و کم مملکت
سود خور و زر طلبو چشمتنگ
بیعظمتچون نمخون روز جنگ
نه ز پی صلح، وزیری هژیر
نه ز پی جنگ، سواری دلیر
کف لئیمش نشد ازحرص و آز
جز ز پی زر ستدن هیچ باز
بسته جز از زر ز دو گیتی نظر
زر و دگر زر و دگر باز زر
پرطمع و کوردل و تیرهجان
پادشه و زارع و بازارگان
چون که تجارت کند و زرع، شاه
تاجر و زارع به که جوید پناه؟!
شاه بکوشد ز پی سیم و زر
لیک کند بخش بر اهل هنر
گه به سپه، تا به رهش سر دهند
گه به رعیت، که بدو زر دهند
شه کهبه یکدست دهد سیم و زر
باز ستاندش به دست دگر
بندهٔ دینار و عبید دِرم
شاه رعیت نبود لاجرم
گنج برآورد و سپه کرد پست
بیسپهی نظم ولایت شکست
ملک برآشفت و سیه گشت روز
گشت نهان اختر گیتیفروز
خلق شتابان سوی درگه به خشم
رخت فروبسته شه تنگچشم
با دو سه فراش جگر سوخته
با دو سه صندوق زر اندوخته
برکتف هر یک صندوق زر
خم شده از بار گرانشان کمر
یکتن از آن سه ز تعب شد فکار
آه برآورد و بیفکند بار
گفت به صندوق که ای گنج زر
حاصل خون جگر رنجبر
خلق رسیدند و برآشفت کوی
هان به خداوند خود از من بگوی
کانچه در اینجاست اگر شهریار
بخش نمودی به سلاح و سوار
حالتش امروز به از این بُدی
خفت و خواریش نه چندین بُدی
گنج که سرمایهٔ سالاری است
چون نشود خرج، گرانباری است
اطلاعات
وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
پادشهی بود به عهد قدیم
شیفتهٔ خوردنی و زر و سیم
هوش مصنوعی: در زمانهای قدیم، پادشاهی وجود داشت که به خوردنیها و طلا و نقره علاقهمند بود.
لاغر پنداری و فربه بری
ای عجب آکنده بر لاغری
هوش مصنوعی: تو با وجود لاغری، به چاقی میغالی و این واقعاً جای تعجب است که بر لاغریات این همه شگفتی و جذابیت وجود دارد.
فربهی مرد به مغز سر است
فربه بیمغز بلی لاغر است
هوش مصنوعی: افرادی که عقل و دانش دارند، حتی اگر از نظر جسمی بزرگ و فربه باشند، نشاندهندهٔ خوبی برای آنهاست. اما اگر ظاهری بزرگ و فربه داشته باشند ولی فاقد دانش و فهم باشند، در واقع کمارزش و لاغر به حساب میآیند.
فربه بیمغزکدویی است خوار
لاغر پر مایه دُر شاهوار
هوش مصنوعی: کدوی چاق و بیمغز ارزشی ندارد، اما یک مروارید لاغر و کمحجم به اندازه یک جواهر ارزشمند است.
از دو جهان سیم و زر او را و بس
وز ملکی تاج سر او را و بس
هوش مصنوعی: از دو دنیا فقط نقره و طلا برای اوست و بس، و از سلطنت فقط تاج سر اوست و بس.
فسحت ملکیش ز اندازه بیش
با نظری تنگتر از مشت خویش
هوش مصنوعی: سلطنت و فرمانروایی او از حد و اندازه فراتر است، اما کسی که با دیدی محدود و تنگنظر به آن نگاه میکند، نمیتواند واقعیات آن را درک کند.
حاصل مردم شده هر سو بهباد
لیک شه از مزرعه خویش شاد
هوش مصنوعی: محصول مردم در هر گوشهای سرگردان شده و به باد رفته، اما پادشاه از مزرعه خود راضی و خوشحال است.
مملکت از جور وزیران تباه
لیک نکو حاصل مزروع شاه
هوش مصنوعی: کشور به خاطر ظلم و ستم وزیران خراب شده است، اما خوشبختانه درختان و محصولات در انحصار شاه خوب و نیکو هستند.
زارع گرینده بر احوال خویش
شاه خوش از حاصل امسال خویش
هوش مصنوعی: کشاورز به خاطر وضعیت نگرانکنندهاش گریه میکند، اما شاه از برداشت خوب همین سال خوشحال است.
سیم و زر آورده بهم چون جهود
داده پس آنگاه به تربیح و سود
هوش مصنوعی: طلا و نقره را که به هم آوردهاند، مانند قرضی که یهودی میدهد، پس بعد از آن به افزایش و سود میرسد.
نی غم خلق و نه غم مملکت
بیخبر از بیش و کم مملکت
هوش مصنوعی: نه نگران مردم هستم و نه نگران کشور، از جزئیات و کم و زیاد وضعیت کشور بیخبرم.
سود خور و زر طلبو چشمتنگ
بیعظمتچون نمخون روز جنگ
هوش مصنوعی: کسی که فقط به فکر کسب سود و جمعآوری پول است، و از نداشتن عظمت و بزرگی رنج میبرد، مانند قطره خونی است که در روز جنگ بر زمین میافتد.
نه ز پی صلح، وزیری هژیر
نه ز پی جنگ، سواری دلیر
هوش مصنوعی: نه به خاطر صلح و آرامش، وزیری فریبنده وجود دارد و نه به خاطر جنگ، سوار دلیری.
کف لئیمش نشد ازحرص و آز
جز ز پی زر ستدن هیچ باز
هوش مصنوعی: آدمهای ژندهپوش و خسیس، به خاطر حرص و طمعشان، هیچ وقت از دنبال کردن ثروت بازنمیایستند و همیشه در تلاش برای به دست آوردن پول هستند.
بسته جز از زر ز دو گیتی نظر
زر و دگر زر و دگر باز زر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از نظر ارزش و اهمیت، همه چیز در زندگی محدود به طلا و ثروت است و هیچ چیزی جز طلا وجود ندارد. نگاه به دنیا فقط از منظر ثروت و زرنگی است و دیگر موارد، در مقایسه با طلا، رنگی ندارند.
پرطمع و کوردل و تیرهجان
پادشه و زارع و بازارگان
هوش مصنوعی: انسانهای حریص و بیرحم، چه در مقام پادشاه، چه کشاورز و چه تاجر، همگی دلی پر از تاریکی و ناپاکی دارند.
چون که تجارت کند و زرع، شاه
تاجر و زارع به که جوید پناه؟!
هوش مصنوعی: وقتی تاجران و کشاورزان فعالیتهای خود را انجام میدهند، آیا بهتر نیست که یک پادشاه به دنبال پناهگاهی برای خود باشد؟
شاه بکوشد ز پی سیم و زر
لیک کند بخش بر اهل هنر
هوش مصنوعی: پادشاه تلاش میکند تا به دنبال پول و ثروت باشد، اما در عوض به هنرمندان اهمیت داده و به آنها پاداش میدهد.
گه به سپه، تا به رهش سر دهند
گه به رعیت، که بدو زر دهند
هوش مصنوعی: گاهی به سپاه میدهند که راه را فراهم کنند و گاهی به مردم، که به او پاداشی بدهند.
شه کهبه یکدست دهد سیم و زر
باز ستاندش به دست دگر
هوش مصنوعی: پادشاهی که با یک دست طلا و نقره میدهد، با دست دیگر آنها را پس میگیرد.
بندهٔ دینار و عبید دِرم
شاه رعیت نبود لاجرم
هوش مصنوعی: من غلام پول و ثروت نیستم و به خاطر این موضوع، هیچگاه زیر سلطه و فرمان شاه و حاکم نمیروم.
گنج برآورد و سپه کرد پست
بیسپهی نظم ولایت شکست
هوش مصنوعی: گنجی را پیدا کردند و سپاهی را شکل دادند، اما بدون داشتن یک فرمانده، نظم و قانون حاکمیت به هم ریخت.
ملک برآشفت و سیه گشت روز
گشت نهان اختر گیتیفروز
هوش مصنوعی: فرمانروا خشمگین شد و روز به تیرگی گرایید، ستارهای که برای جهان روشنی میبخشید، پنهان گشت.
خلق شتابان سوی درگه به خشم
رخت فروبسته شه تنگچشم
هوش مصنوعی: مردم به سرعت به سوی درگاه kings حرکت میکنند و با خشم به او نگاه میکنند. شاهی که دیدی تنگ و محدود دارد.
با دو سه فراش جگر سوخته
با دو سه صندوق زر اندوخته
هوش مصنوعی: شخصی با تعداد کمی از خدمتکاران دل خسته و با تعدادی صندوق پر از طلا و ثروت زندگی میکند.
برکتف هر یک صندوق زر
خم شده از بار گرانشان کمر
هوش مصنوعی: هر یک از صندوقهای زر به دلیل سنگینی بارهای گرانش، خم شدهاند.
یکتن از آن سه ز تعب شد فکار
آه برآورد و بیفکند بار
هوش مصنوعی: یکی از آن سه نفر از شدت درد و اندوه آهی کشید و بار سنگینی را که بر دوش داشت رها کرد.
گفت به صندوق که ای گنج زر
حاصل خون جگر رنجبر
هوش مصنوعی: گفت به صندوق که ای گنج زر، نتیجهی تلاش و زحمت من است.
خلق رسیدند و برآشفت کوی
هان به خداوند خود از من بگوی
هوش مصنوعی: مردم آمدند و در کوچهها به هم ریختند، ای خداوند! از من بگوید.
کانچه در اینجاست اگر شهریار
بخش نمودی به سلاح و سوار
هوش مصنوعی: هر چه در اینجا هست، اگر پادشاه آن را با شمشیر و سواری تقسیم کند، به حقیقت ارزش بیشتری پیدا میکند.
حالتش امروز به از این بُدی
خفت و خواریش نه چندین بُدی
هوش مصنوعی: امروز حال او بهتر از گذشته است و خفت و خواری که تجربه کرده، دیگر به آن شدت نیست.
گنج که سرمایهٔ سالاری است
چون نشود خرج، گرانباری است
هوش مصنوعی: ثروت و سرمایهای که برای دستیابی به قدرت و مقام است، اگر خرج نشود و به کار نیفتد، بهدرد نمیخورد و خود بار سنگینی خواهد بود.