گنجور

شمارهٔ ۷ - اندرز به شاه

پادشها! چشم خرد باز کن
فکر سرانجام‌ در آغاز کن
بازگشا دیدهٔ بیدار خویش
تا نگری عاقبت کار خویش
مملکت ایران بر باد رفت
بس که بر او کینه و بیداد رفت
چون تو ندانی صفت داوری
خصم درآید به میانجیگری
می‌شود از خصم‌، تبه کار تو
ثروت ما کاهد و مقدار تو
پادشها یکسره بد می‌کنی
خود نه به‌ ما بلکه به خود می‌کنی
پادشها خوی تو دلبند نیست
جان رعیت ز تو خرسند نیست
وای به‌ شاهی که رعیت‌کش است
حال‌ خوش‌ ملت‌ ازو ناخوش‌ است
بر رمه‌ چون گشت‌ شبان‌ چیره‌دست‌
او نه‌ شبان‌ است که گرگ رمه است
سگ بود اولی ز شبان بزرگ
کز رمه بستاند و بخشد به گرگ
خیز و تهی زین همه پیرایه باش
ما همه فرزند و تومان دایه باش
لیک نه آن دایه که بر جای شیر
زهر نهد بر لب طفل صغیر
زشت بود یکسره کردار تو
تا چه شود عاقبت کار تو
پادشها! قصهٔ نو گوش کن
قصهٔ بگذشته فراموش کن
با تو ز بگذشته نگویم سخن
زان که فسانه است حدیث کهن
قتل لوی شانزدهم نادر است
قصهٔ نو آریم که‌ نو خوشتر است
قصهٔ ماضی نه و از حال بین
نیز به مستقبل احوال بین
شرح لوی شانزده نبود مفید
پند فراگیر ز عبدالحمید
کاو چو تو شاهنشه اسلام بود
نیز نکوفال و نکونام بود
سخت فزون بود به کشور ز تو
داشت فزون عسکر و لشکر ز تو
کوس اولوالامری می‌زد همی
بندهٔ امر و سخطش عالمی
قاعدهٔ ملک قوی کرده بود
قانون در مملکت آورده بود
لیک چو بُد خیره‌سر و مستبد
ملت کردند به مشروطه جد
این هیجان را چو نکو دید شاه
یافت که کار از هیجان شد تباه
فرمان در دادن مشروطه داد
داد در آغاز به مشروطه داد
چون‌ تو قسم‌ خورد و دگر عهد بست
وآن‌همه‌ را یکسره در هم شکست
مجلس شوری را ویران نمود
دست به قتل وکلا برگشود
ملت اسلام بر آن بل‌فضل
شورش کردند در اسلامبول
لشکریان مَلِک حیله‌باز
راه به ملت بگرفتند باز
جیش «‌سلانیک‌» به قهر آمدند
حمله‌کنان جانب شهر آمدند
دست گشودند به جیش ملک
یکسره ضایع شد عیش ملک
شاه و کسان سخت فراری شدند
جمله‌ به «‌یلدوز» متواری شدند
حمله نمودند سلانیکیان
جانب «‌یلدز» چو هژبر ژیان
گشت ازان لشکر مشروطه‌خواه
شاه گرفتار و کسانش تباه
در نظرش گیتی تاریک شد
محبوسانه به سلانیک شد
باشد امروز گرفتار بند
تا چه زمان رای به قتلش دهند
از پس او مملکت آزاد شد
خاطر مشروطه‌چیان شاد شد
بیعت کردند در آن اتحاد
با ملک راد، محمد رشاد
پادشها! این دگر افسانه نیست
از خودی است این و ز بیگانه نیست
ملت ماتم‌زده این می‌کند
هرکه چنان کرد چنین می‌کند
ملت عثمانی با ما یکی است
ما دو جماعت را مبدأ یکی است
ما دو گروهیم ز یک پیرهن
نیست میانه سخن از ما و من
روزی بودیم دو طفل صغیر
داد به ما مادر اسلام شیر
هر دو به هم گرم‌دل و مهربان
خدمت مادر را بسته میان
لیک شدیم از پی پیرایه‌ای
هریک مقهور کف دایه‌ای
ما همه مقهور کف دایگان
و آن همه از خیل فرومایگان
جمله پی مصلحت کار خویش
نیز پی گرمی بازار خویش
ما دو برادر را بر هم زدند
آتش از این فتنه به عالم زدند
اینک از آن جهل خبر گشته‌ایم
و از سر این معنی برگشته‌ایم
راه نماییم به حق‌، دایه را
تا نکِشد ذلت همسایه را
دایه از این معنی اگر سر زند
بی‌سببی ریشهٔ خود برکند
داریم امید که از فر بخت
وصل شوند این دو تناور درخت
شاخه فرازند و برآرند سر
ریشه دوانند به هر بوم و بر
باد خزان از همه سو می‌وزد
یک‌سره بر زشت و نکو می‌وزد
شاخهٔ زر گردد از او منحنی
لیک کند سرو، قوی‌گردنی
چون که قوی گردد بیخ رزان
چفته نگردد ز نسیم خزان
چون که به تنهایی باشد نهال
می‌شود از باد خزان پایمال
چون که تنیدند درختان به‌هم
شاخه کشیدند چه بیش و چه کم
خرم باشند و نیارند یاد
از تف برف و وزش تندباد
ای کاش‌، ای کاش! گر اسلامیان
رسم دوبی را ببرند از میان
تا که به همسایه دلیری کنند
بار دگر جنبش شیری کنند
هرکه برون رفت ز یرلیغشان
خون شودش دل ز دم تیغشان
یاد کن از دولت عباسیان
وآن سخط و صولت عباسیان
کشورشان بُد ز حد آسیا
تا به حد قارهٔ افریقیا
از در افریقیه تا خاک ترک
بُد به کف آن خلفای سترک
کردندی طاعتشان را قبول
تا خط هند، از خط اسلامبول
زان که بد اسلام در آن ک به‌جد
یک جهت و متفق و متحد
لیک نفاق آمد و کرد آنچه کرد
تا که فتادیم بدین رنج و درد
ای همگی پیرو دین قویم
ای پسران پدران قدیم
سنی و شیعی ز که و کیستند؟
در پی آزار هم از چیستند؟
جمله مسلمان و ز یک مذهبند
جمله سبق‌خواندهٔ یک مکتبند
دین یک و مقصد یک و مقصود یک
ره یک و معبد یک و معبود یک
جمله یکید، ای ز یکی سر زده
دامن جهل و دودلی برزده
پند پذیرید ز امریکیان
پند پذیرفتن نارد زبان
عیسویان کاین علم افراختند
متحدانه به جهان تاختند
یک‌سره بردند ز عالم سباق
از مدد علم و دم اتفاق
ما ز چه بر فرع هیاهو کنیم
قاعدهٔ اصل ز پا افکنیم
شاه جهان‌، نادر فیروز فر
خود به جز این قصد نبودش دگر
روز نخستین که به بخت جوان
تاج به‌سر هشت به دشت مغان
سنی و شیعی به رکاب اندرش
یکسره فرمانبر و خدمتگرش
شد ملک راد به منبر فراز
لعل سخن‌سنج ز هم کرد باز
رشتهٔ گفتار به هر سو کشید
تا سخن از شیعی و سنی رسید
گفت‌ خود این کین که جهانسوز شد
ز آل صفی مشعله‌افروز شد
یاوه‌سرایان ز خود بی‌خبر
یاوه سرودند به هر بوم و بر
شعلهٔ آن آتش جهل‌آزمای
سوخت بسی خرمن خلق خدای
هان ز نفاق و دودلی سرکشید
تا قدح عز و علا درکشید
شاه منم‌، قول من افسانه نیست
هیچ دمی چون دم شاهانه نیست
شه که نکو گشت هنرها کند
وان دم شاهانه اثرها کند
لشکریانش که دو تیره بدند
قول ورا جمله پذیره شدند
شه شد از آنجا به عراق عرب
تا ببرد نیز نفاق عرب
کرد به بغداد یکی انجمن
گفت در این باب هزاران سخن
تا سترد از دل آنان بدی
بی‌ سر و بن گشت نفاق خودی
پس بنوشتند به رد و قبول
نامه سوی حضرت اسلامبول
تا شه عثمانی از این اتفاق
دم زند و باز گذارد نفاق
او نپذیرفت و معاذیر جست
کار از این‌جهل تبه گشت‌ و سست
وز پس چندی ملک هوشمند
تاخت سوی‌ ملک‌ خراسان سمند
تا که بدین طرفه خیال سترگ
تازه کند یاری تاجیک و ترک
لیک به قوچان ز جهان دور شد
جانش از این مسئله مهجور شد
و امروز از نیروی علم و هنر
جهل و ستبداد نهان کرده سر
گیتی از عدل پرآوازه شد
جان و دل اهل خرد تازه شد
صلح‌ عیان گشت‌ و نهان گشت جنگ
نیست دگر هیچ مجال درنگ
هر دو به هم‌ یاری‌ قرآن کنید
آنچه سزاوار بود آن کنید
آن که مر این دین را بنیان نهاد
قاعدهٔ کار به قرآن نهاد
معنی قرآن ز میان برده‌اید
جان پیمبر را آزرده‌اید
عیسویان کاین همه جولان کنند
از پی گمنامی قرآن کنند
تا که بود ما را قرآن به‌دست
باشدمان رشتهٔ ایمان به‌دست
چون که بود قرآن‌، ایمان بود
این رود البته اگر آن رود
جهد نمایید در اجرای آن
توسعه بخشید به فتوای آن
فتوی قرآن چو شود آشکار
خصم شود رو سیه و شرمسار
مایهٔ آزادی دوران ما
جمله نهفته است به قرآن ما
تا نرود از کفتان این گهر
متفقانه بفرازید سر
تا رقبا دیگ هوس کم پزند
مدّعیان دست به دندان گزند
پادشهی راد و خردمند بود
پنج تنش زادهٔ دلبند بود
داد جداگانه‌، گرامی پدر
چوبهٔ تیری به کف هر پسر
گفت بنازم هله نیرویتان
درنگرم قوت بازویتان
چوبهٔ تیری که به‌ دست شماست
درشکنیدش که مرا این هواست
جمله شکستند و درانداختند
کار به دلخواه ملک ساختند
از پس این کار، خردمند پیر
دست زد و بست به ‌هم پنج تیر
گفت که هان جمله تکاپو کنید
متفقا قوت و نیرو کنید
قوّت هر پنج جوان هژیر
شاید اگر بشکند این پنج تیر
هر یک‌، چون تیر نشستند راست
کاین خم بازوی کمانگیر ماست
تیر چه باشد که تبر بشکنیم
جمله به اقبال پدر بشکنیم
پس همه پوران جوان پیش پیر
دست گشادند بر آن پنج تیر
هرچه فزون قوه و نیرو زدند
خود نه بر آن بلکه به بازو زدند
گفت پدر: کای پسران غیور
دست بدارید و میارید زور
هرچه فزون سخت‌کمانی کنید
صدمه به بازوی جوانی زنید
تیر جداگانه شکستید پنج
بی‌تعب پنجه و بی‌دسترنج
لیک چو هر پنج به‌هم بسته شد
بازوی هر پنج از آن خسته شد
تیر چو یک بود شکستن توان
لیک چو شد پنج نبیند هوان
پنج برادر چو ز هم بگسلید
راست مفاد مثل اولید
جمله به‌تنهایی خسته شوند
در کف‌ بدخواه‌ شکسته شوند
لیک چو هر پنج به حکم وداد
گرد هم آیید و کنید اتحاد
دشمن اگر چند فزون باشدا
در کف هر پنج زبون باشدا
خوش بود ار ملت اسلام نیز
دست بشویند ز کین و ستیز
زان که فزون است بداندیش ما
دشمن ملک و عدوی کیش ما
چارهٔ ما نیست به جز اتحاد
این ره رشد است فنعم‌الرشاد
پند همین است خموش ای بهار
جوی دل پند نیوش ای بهار
چارهٔ ما یاری دین است و بس
خاتمة‌الخیر همین است و بس

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

پادشها! چشم خرد باز کن
فکر سرانجام‌ در آغاز کن
هوش مصنوعی: ای پادشاه! خرد خود را بگشا و به آینده بیندیش و از ابتدای کار خود را آماده کن.
بازگشا دیدهٔ بیدار خویش
تا نگری عاقبت کار خویش
هوش مصنوعی: چشمان هوشیار خود را باز کن تا نتیجهٔ نهایی کارهایت را ببینی.
مملکت ایران بر باد رفت
بس که بر او کینه و بیداد رفت
هوش مصنوعی: کشور ایران به خاطر کینه و ستم فراوانی که بر آن رفته، ویران و نابود شده است.
چون تو ندانی صفت داوری
خصم درآید به میانجیگری
هوش مصنوعی: زمانی که تو از ویژگی‌های داوری و قضاوت ناآگاهی، ممکن است خصم و دشمن در میانه راه به میانجیگری و وساطت بیفتد.
می‌شود از خصم‌، تبه کار تو
ثروت ما کاهد و مقدار تو
هوش مصنوعی: عزیزم، از دشمن به دست نمی‌آید که تو را از ثروت و جایگاهت کم کند.
پادشها یکسره بد می‌کنی
خود نه به‌ ما بلکه به خود می‌کنی
هوش مصنوعی: پادشاهان فقط به خود آسیب می‌زنند و تنها به دیگران بدی نمی‌کنند؛ هر برخورد بدی که می‌کنند، در واقع به ضرر خودشان است.
پادشها خوی تو دلبند نیست
جان رعیت ز تو خرسند نیست
هوش مصنوعی: ای پادشاه، خوی و شکل تو برای دل من جذاب نیست و جان رعیت از تو راضی و خرسند نیست.
وای به‌ شاهی که رعیت‌کش است
حال‌ خوش‌ ملت‌ ازو ناخوش‌ است
هوش مصنوعی: باید بر خود ببالد که سلطانی که مردم را به قتل می‌رساند، چگونه می‌تواند حال و روز ملت را خوب کند.
بر رمه‌ چون گشت‌ شبان‌ چیره‌دست‌
او نه‌ شبان‌ است که گرگ رمه است
هوش مصنوعی: وقتی شبان مهارت و توانایی خود را به نمایش می‌گذارد، دیگر آن کسی نیست که فقط به سادگی پرورش دام کند، بلکه او مانند گرگی است که به راحتی می‌تواند بر گله تسلط پیدا کند.
سگ بود اولی ز شبان بزرگ
کز رمه بستاند و بخشد به گرگ
هوش مصنوعی: در ابتدا، سگ وفادار و باوفا، نسبت به شبان بزرگ و قدرتش، از گله محافظت می‌کند و به گرگ اجازه نمی‌دهد که به آن‌ها نزدیک شود. اهمیت وفاداری و وفاداری در اینجا نمونه‌ای از حمایت در برابر خطرات است.
خیز و تهی زین همه پیرایه باش
ما همه فرزند و تومان دایه باش
هوش مصنوعی: برخیز و از این همه زینت و تظاهر دوری کن. ما همه فرزندان و نگهبانان یکدیگر هستیم.
لیک نه آن دایه که بر جای شیر
زهر نهد بر لب طفل صغیر
هوش مصنوعی: اما او دایه‌ای نیست که به جای شیر، زهر را به لب کودک کوچک بزند.
زشت بود یکسره کردار تو
تا چه شود عاقبت کار تو
هوش مصنوعی: عمل ناپسند تو زشت و ناپسند است، اما در نهایت سرنوشت تو به کجا می‌رسد؟
پادشها! قصهٔ نو گوش کن
قصهٔ بگذشته فراموش کن
هوش مصنوعی: ای پادشاه! به داستان تازه‌ای گوش کن و دیگر به قصه‌های گذشته فکر نکن.
با تو ز بگذشته نگویم سخن
زان که فسانه است حدیث کهن
هوش مصنوعی: با تو درباره گذشته صحبت نمی‌کنم، زیرا آنچه می‌گویم داستانی است از زمانی دور و به یاد ماندنی.
قتل لوی شانزدهم نادر است
قصهٔ نو آریم که‌ نو خوشتر است
هوش مصنوعی: قتل لوئی شانزدهم داستانی است که کمتر به آن پرداخته شده است، اما ما داستانی تازه و زیبا داریم که از آن جذاب‌تر است.
قصهٔ ماضی نه و از حال بین
نیز به مستقبل احوال بین
هوش مصنوعی: به داستان گذشته نگاه نکن و به حال هم توجه نکن، بلکه به آینده و وضعیت‌های آن بنگر.
شرح لوی شانزده نبود مفید
پند فراگیر ز عبدالحمید
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که توضیح درباره شخصیت یا وقایع خاص، ممکن است برای فهم بهتر و آگاهی عموم مردم مفید نباشد. در واقع، گاهی اوقات اطلاعات عمیق و تخصصی نمی‌تواند به درک عمومی کمک کند.
کاو چو تو شاهنشه اسلام بود
نیز نکوفال و نکونام بود
هوش مصنوعی: آن کس که مانند تو پادشاه و بزرگ اسلام است، دارای ویژگی‌های نیکو و نام نیک نیز هست.
سخت فزون بود به کشور ز تو
داشت فزون عسکر و لشکر ز تو
هوش مصنوعی: کشور به شدت از تو قوی‌تر است و نیروی نظامی و لشکرش بیشتر از توست.
کوس اولوالامری می‌زد همی
بندهٔ امر و سخطش عالمی
هوش مصنوعی: بنده‌ای در حال نواختن نوای حاکمیت و فرمانروایی است و این کارش باعث تحریک و نارضایتی جهانیان می‌شود.
قاعدهٔ ملک قوی کرده بود
قانون در مملکت آورده بود
هوش مصنوعی: قواعد و قوانین قوی و محکم در کشور وضع کرده بود.
لیک چو بُد خیره‌سر و مستبد
ملت کردند به مشروطه جد
هوش مصنوعی: اما وقتی که دیوانه‌گی و خودخواهی مردم باعث شد تا به مشروطه‌ای دست یابند، به یک جدایی و اختلاف افتادند.
این هیجان را چو نکو دید شاه
یافت که کار از هیجان شد تباه
هوش مصنوعی: شاه در حین مشاهده هیجان و شور و شوق، متوجه شد که این هیجان نه تنها سودمند نیست، بلکه اوضاع را خراب کرده است.
فرمان در دادن مشروطه داد
داد در آغاز به مشروطه داد
هوش مصنوعی: در ابتدا، او دستور و فرمانی را برای مشروطه صادر کرد.
چون‌ تو قسم‌ خورد و دگر عهد بست
وآن‌همه‌ را یکسره در هم شکست
هوش مصنوعی: وقتی تو قسم خوردی و دوباره عهدی بستی، همه آن قراردادها و وعده‌ها را یکباره نابود کردی.
مجلس شوری را ویران نمود
دست به قتل وکلا برگشود
هوش مصنوعی: دست کسانی که در مجلس شوری بودند، به کشتن و ویران کردن آنجا باز شده است.
ملت اسلام بر آن بل‌فضل
شورش کردند در اسلامبول
هوش مصنوعی: مردم مسلمان به خاطر فضیلت‌ها و ارزش‌های خود در استانبول به اعتراض و قیام پرداختند.
لشکریان مَلِک حیله‌باز
راه به ملت بگرفتند باز
هوش مصنوعی: لشکریان پادشاه حیله‌گر دوباره راهی به سوی مردم پیدا کردند.
جیش «‌سلانیک‌» به قهر آمدند
حمله‌کنان جانب شهر آمدند
هوش مصنوعی: در این شعر، به نوعی به نارضایتی و خشم گروهی از مردم اشاره شده است که به سمت یک شهر حرکت می‌کنند. این حرکت می‌تواند به دلیل مشکلاتی باشد که آن‌ها با آن مواجه شده‌اند و این قهر و خشم باعث می‌شود که برای اعتراض یا یک اقدام دیگر به سوی شهر بیایند.
دست گشودند به جیش ملک
یکسره ضایع شد عیش ملک
هوش مصنوعی: وقتی قدرت و مقام در دست کسانی بی‌توجه و سهل‌انگار قرار گیرد، لذت و خوشی آن مقام بی‌معنا و بی‌فایده می‌شود.
شاه و کسان سخت فراری شدند
جمله‌ به «‌یلدوز» متواری شدند
هوش مصنوعی: پادشاه و نزدیکانش به شدت وحشت زده شدند و همه به سمت «یلدوز» فرار کردند.
حمله نمودند سلانیکیان
جانب «‌یلدز» چو هژبر ژیان
هوش مصنوعی: مردم سلانیک به سوی "یلدز" حمله کردند، همچون شیر برزنده‌ای که در جنگ می‌خروشد.
گشت ازان لشکر مشروطه‌خواه
شاه گرفتار و کسانش تباه
هوش مصنوعی: از آن لشکر طرفدار مشروطه، شاه و اطرافیانش در قید و بند افتادند و نابود شدند.
در نظرش گیتی تاریک شد
محبوسانه به سلانیک شد
هوش مصنوعی: او در نظرش دنیا بسیار تیره و تار شد و در این حالت مانند یک زندانی احساس اسیری کرد.
باشد امروز گرفتار بند
تا چه زمان رای به قتلش دهند
هوش مصنوعی: شاید امروز در دام گرفتار شوم، اما نمی‌دانم تا چه زمانی تصمیم به نابودیش خواهند گرفت.
از پس او مملکت آزاد شد
خاطر مشروطه‌چیان شاد شد
هوش مصنوعی: پس از او، کشور به آزادی رسید و دل طرفداران مشروطه خوشحال شد.
بیعت کردند در آن اتحاد
با ملک راد، محمد رشاد
هوش مصنوعی: در اینجا، اشاره به توافق و عهدی است که در یک اتحاد خاص با فردی به نام ملک راد، به نام محمد رشاد، صورت گرفته است.
پادشها! این دگر افسانه نیست
از خودی است این و ز بیگانه نیست
هوش مصنوعی: ای پادشاه! این یک داستان خیالی نیست، بلکه این واقعیتی است که از خود ما نشأت می‌گیرد و به هیچ کس دیگر مرتبط نیست.
ملت ماتم‌زده این می‌کند
هرکه چنان کرد چنین می‌کند
هوش مصنوعی: مردم سوگوار این کار را انجام می‌دهند هر کسی که چنین رفتاری داشته باشد، چنین سرنوشتی برایش رقم می‌خورد.
ملت عثمانی با ما یکی است
ما دو جماعت را مبدأ یکی است
هوش مصنوعی: ملت عثمانی و ما یکسان هستیم، زیرا هر دو گروه از یک منبع و ریشه مشترک نشأت گرفته‌ایم.
ما دو گروهیم ز یک پیرهن
نیست میانه سخن از ما و من
هوش مصنوعی: ما دو دسته هستیم که از یک لباس جدا شده‌ایم و بین ما و من، هیچ سخنی وجود ندارد.
روزی بودیم دو طفل صغیر
داد به ما مادر اسلام شیر
هوش مصنوعی: روزی در دوران کودکی، مادر اسلام به ما شیر می‌داد.
هر دو به هم گرم‌دل و مهربان
خدمت مادر را بسته میان
هوش مصنوعی: هر دو نفر در محبت و گرمی دل با هم سازگار هستند و در خدمت به مادر، ارتباط نزدیکی دارند.
لیک شدیم از پی پیرایه‌ای
هریک مقهور کف دایه‌ای
هوش مصنوعی: اما ما به دنبال زرق و برق و ظاهر کامل، به وسیله‌ای همچون دایه‌ای، تحت تاثیر و تسلط آن قرار گرفتیم.
ما همه مقهور کف دایگان
و آن همه از خیل فرومایگان
هوش مصنوعی: ما همه تحت تأثیر دست‌های دایگان هستیم و تمام آن‌ها از دسته افراد بی‌ارزش و حقیر به شمار می‌آیند.
جمله پی مصلحت کار خویش
نیز پی گرمی بازار خویش
هوش مصنوعی: تمام افراد برای بهبود وضعیت خود و تأمین منافع شخصی‌شان تلاش می‌کنند و به دنبال رونق و پیشرفت در کار و زندگی خود هستند.
ما دو برادر را بر هم زدند
آتش از این فتنه به عالم زدند
هوش مصنوعی: دو برادر را از هم جدا کردند و آتش این اختلاف به سراسر جهان گسترش یافت.
اینک از آن جهل خبر گشته‌ایم
و از سر این معنی برگشته‌ایم
هوش مصنوعی: اکنون از آن نادانی آگاه شده‌ایم و از این حقیقت دور شده‌ایم.
راه نماییم به حق‌، دایه را
تا نکِشد ذلت همسایه را
هوش مصنوعی: به ما کمک کن که به سمت حقیقت برویم، تا مادر نتواند موجب ذلت همسایه شود.
دایه از این معنی اگر سر زند
بی‌سببی ریشهٔ خود برکند
هوش مصنوعی: اگر دایه به این موضوع بی‌توجهی کند، بدون دلیل ریشه و اساس خود را از دست خواهد داد.
داریم امید که از فر بخت
وصل شوند این دو تناور درخت
هوش مصنوعی: امید داریم که این دو درخت بزرگ به هم وصل شوند و خوشبختی بیافرینند.
شاخه فرازند و برآرند سر
ریشه دوانند به هر بوم و بر
هوش مصنوعی: شاخه‌های درخت به سمت بالا رشد می‌کنند و ریشه‌ها به عمق زمین نفوذ می‌کنند و در هر منطقه‌ای به راه خود ادامه می‌دهند.
باد خزان از همه سو می‌وزد
یک‌سره بر زشت و نکو می‌وزد
هوش مصنوعی: باد خزان از هر طرف می‌وزد و بی‌وقفه بر زیبایی و زشتی تأثیر می‌گذارد.
شاخهٔ زر گردد از او منحنی
لیک کند سرو، قوی‌گردنی
هوش مصنوعی: از آن شکل خمیده‌اش، شاخه طلا می‌شود، اما سرو همچنان استوار و تنومند باقی می‌ماند.
چون که قوی گردد بیخ رزان
چفته نگردد ز نسیم خزان
هوش مصنوعی: هرگاه ریشه‌ای قوی و محکم شود، حتی در برابر وزش‌های ملایم پاییز هم لرزان نخواهد بود.
چون که به تنهایی باشد نهال
می‌شود از باد خزان پایمال
هوش مصنوعی: وقتی که یک درخت جوان به تنهایی باشد، در مقابل باد و طوفان‌های پاییزی آسیب‌پذیر می‌شود و ممکن است زیر فشار آنها آسیب ببیند.
چون که تنیدند درختان به‌هم
شاخه کشیدند چه بیش و چه کم
هوش مصنوعی: وقتی درختان به هم پیوسته‌اند، شاخه‌هایشان به یکدیگر می‌رسند، نه کم و نه زیاد.
خرم باشند و نیارند یاد
از تف برف و وزش تندباد
هوش مصنوعی: خوشحال و سرزنده‌اند و به یاد نمی‌آورند که برف و بادهای تند چه احساسی دارند.
ای کاش‌، ای کاش! گر اسلامیان
رسم دوبی را ببرند از میان
هوش مصنوعی: ای کاش مسلمانان رسم و رسوم نیکویی را که در دوبی وجود دارد، از میان نمی‌بردند.
تا که به همسایه دلیری کنند
بار دگر جنبش شیری کنند
هوش مصنوعی: همسایه‌ها برای نشان دادن شجاعت و جسارت خود دوباره حرکت و فعالیت می‌کنند.
هرکه برون رفت ز یرلیغشان
خون شودش دل ز دم تیغشان
هوش مصنوعی: هر که از زیر سلاح آن‌ها خارج شود، دلش از ضربه شمشیرشان خونین خواهد شد.
یاد کن از دولت عباسیان
وآن سخط و صولت عباسیان
هوش مصنوعی: به یاد بیاور از قدرت و عظمت عباسیان و همچنین خشم و تعرض آن‌ها.
کشورشان بُد ز حد آسیا
تا به حد قارهٔ افریقیا
هوش مصنوعی: سرزمین آن‌ها از مرزهای آسیا تا مرزهای قارهٔ آفریقا گسترده است.
از در افریقیه تا خاک ترک
بُد به کف آن خلفای سترک
هوش مصنوعی: از سرزمین افریقا تا سرزمین ترک، همه جا تحت فرمان و حکومت خلفای بزرگ بود.
کردندی طاعتشان را قبول
تا خط هند، از خط اسلامبول
هوش مصنوعی: آنها اطاعت و فرمانبرداری شان را می‌پذیرفتنند تا خط هندی از خط استانبول تمایز یابد.
زان که بد اسلام در آن ک به‌جد
یک جهت و متفق و متحد
هوش مصنوعی: زیرا که بدی‌های اسلام در آن به‌وضوح یک‌دست و هماهنگ است.
لیک نفاق آمد و کرد آنچه کرد
تا که فتادیم بدین رنج و درد
هوش مصنوعی: اما نفاق وارد شد و کارهایی انجام داد که باعث شد ما به این رنج و درد دچار شویم.
ای همگی پیرو دین قویم
ای پسران پدران قدیم
هوش مصنوعی: ای همه شما که پیرو آیین نیک و استوارید، ای فرزندان نیاکان قدیمی.
سنی و شیعی ز که و کیستند؟
در پی آزار هم از چیستند؟
هوش مصنوعی: سنی و شیعه هر دو از کجا و کی هستند؟ این دشمنی و آزار هم از چه چیزی نشأت می‌گیرد؟
جمله مسلمان و ز یک مذهبند
جمله سبق‌خواندهٔ یک مکتبند
هوش مصنوعی: همه مسلمانان از یک دین و مذهب هستند و همگی پیرو تعالیم یک مکتب فکری هستند.
دین یک و مقصد یک و مقصود یک
ره یک و معبد یک و معبود یک
هوش مصنوعی: ایمان و هدف واحد است و راه به سمت آن نیز یکسان است. معبد همگان یکی است و معبود نیز تنها یک وجود دارد.
جمله یکید، ای ز یکی سر زده
دامن جهل و دودلی برزده
هوش مصنوعی: همه چیز یکی است، ای کسی که از یک منبع به وجود آمده‌ای، دشواری‌های نادانی و تردید را از خود دور کن.
پند پذیرید ز امریکیان
پند پذیرفتن نارد زبان
هوش مصنوعی: از آمریکایی‌ها درس بگیرید، زیرا پذیرفتن نکته‌ها به زبان نمی‌آید، بلکه در عمل نمود پیدا می‌کند.
عیسویان کاین علم افراختند
متحدانه به جهان تاختند
هوش مصنوعی: مسیحیان با یکپارچگی و اتحاد خود، علم و دانش را به نمایش گذاشتند و به سمت جهان پیش رفتند.
یک‌سره بردند ز عالم سباق
از مدد علم و دم اتفاق
هوش مصنوعی: تمام آنچه که از دنیا بررفتن، ناشی از یاری علم و تصادف راه است.
ما ز چه بر فرع هیاهو کنیم
قاعدهٔ اصل ز پا افکنیم
هوش مصنوعی: ما چرا باید بر جزئیات بی‌اهمیت شلوغ کنیم در حالی که باید به اصول اصلی توجه کنیم و آن‌ها را فراموش نکنیم؟
شاه جهان‌، نادر فیروز فر
خود به جز این قصد نبودش دگر
هوش مصنوعی: شاه جهان، نادر فیروز، تنها به این هدف نداشت که چیزی غیر از این باشد.
روز نخستین که به بخت جوان
تاج به‌سر هشت به دشت مغان
هوش مصنوعی: در آغازین روزی که جوانی شاد و خوشبخت وارد دشت مغان شد و تاجی بر سر گذاشت.
سنی و شیعی به رکاب اندرش
یکسره فرمانبر و خدمتگرش
هوش مصنوعی: فرمانروایی که هم اهل سنت و هم اهل تشیع در خدمت او هستند و به او اطاعت می‌کنند.
شد ملک راد به منبر فراز
لعل سخن‌سنج ز هم کرد باز
هوش مصنوعی: ملک راد بر روی منبر قرار گرفت و لعل که نمایانگر سخن سنج و باهوش است، او را از هم جدا کرد.
رشتهٔ گفتار به هر سو کشید
تا سخن از شیعی و سنی رسید
هوش مصنوعی: گفت و گو در مسیرهای مختلفی پیش رفت تا به مباحث مربوط به شیعه و سنی رسید.
گفت‌ خود این کین که جهانسوز شد
ز آل صفی مشعله‌افروز شد
هوش مصنوعی: گفت که خود این دشمنی، که باعث سوزش و آتش در جهان شد، از نسل صفویان به وجود آمده و شعله‌ور شده است.
یاوه‌سرایان ز خود بی‌خبر
یاوه سرودند به هر بوم و بر
هوش مصنوعی: بی‌خود و بی‌جهت، حرف‌های بی‌معنا و بی‌اساس از خود می‌زنند و در هر گوشه‌ای از سرزمین، این سخنان را تکرار می‌کنند.
شعلهٔ آن آتش جهل‌آزمای
سوخت بسی خرمن خلق خدای
هوش مصنوعی: آتش نادانی و جهل به شدت آسیب‌زننده است و باعث خسارت زیادی به انسان‌ها می‌شود.
هان ز نفاق و دودلی سرکشید
تا قدح عز و علا درکشید
هوش مصنوعی: آگاه باشید از نفاق و تردید، چرا که به زودی به مقام والای عزت و عظمت خواهید رسید.
شاه منم‌، قول من افسانه نیست
هیچ دمی چون دم شاهانه نیست
هوش مصنوعی: من پادشاه هستم و قول من حقیقتی غیرقابل انکار است؛ هیچ زمانی مانند لحظه‌ای که یک پادشاه نفس می‌کشد، وجود ندارد.
شه که نکو گشت هنرها کند
وان دم شاهانه اثرها کند
هوش مصنوعی: وقتی کسی با خلاقیت و مهارت‌های برجسته‌ای به مقام سلطنت می‌رسد، می‌تواند دستاوردهای بزرگ و تأثیرگذاری خلق کند.
لشکریانش که دو تیره بدند
قول ورا جمله پذیره شدند
هوش مصنوعی: سربازان او که از دو گروه مختلف بودند، به‌طور کامل قبول کردند که از او پیروی کنند.
شه شد از آنجا به عراق عرب
تا ببرد نیز نفاق عرب
هوش مصنوعی: پادشاه از آنجا به عراق عرب رفت تا اختلاف و نفاق میان عرب‌ها را از بین ببرد.
کرد به بغداد یکی انجمن
گفت در این باب هزاران سخن
هوش مصنوعی: در بغداد، گروهی جمع شدند و درباره‌ی این موضوع هزاران سخن گفتند.
تا سترد از دل آنان بدی
بی‌ سر و بن گشت نفاق خودی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که خالص کردن دل‌ها از بدی‌ها و نفاق باعث می‌شود که مشکلات و تناقضات درونی افراد برطرف شود. به عبارت دیگر، زمانی که انسان از صفات زشت و نفاق پاک شود، می‌تواند به خوبی با دیگران ارتباط برقرار کند و از دل‌ها سوء‌تفاهم‌ها و کینه‌ها را پاک کند.
پس بنوشتند به رد و قبول
نامه سوی حضرت اسلامبول
هوش مصنوعی: آن‌ها نامه‌ای را درباره تأیید و رد به حضرت اسلامبول نوشتند.
تا شه عثمانی از این اتفاق
دم زند و باز گذارد نفاق
هوش مصنوعی: تا زمانی که سلطان عثمانی به این موضوع اشاره کند، باعث دامن زدن به اختلافات و تفرقه خواهد شد.
او نپذیرفت و معاذیر جست
کار از این‌جهل تبه گشت‌ و سست
هوش مصنوعی: او از پذیرش حقایق سر باز زد و به بهانه‌جویی پرداخت، در نتیجه به خاطر این نادانی کارش نابود و ضعیف شد.
وز پس چندی ملک هوشمند
تاخت سوی‌ ملک‌ خراسان سمند
هوش مصنوعی: پس از مدتی، پادشاه باهوش به سوی سرزمین خراسان با اسبش حرکت کرد.
تا که بدین طرفه خیال سترگ
تازه کند یاری تاجیک و ترک
هوش مصنوعی: به محض اینکه یاری از تاجیک و ترک به این سوی بیاید، اندیشه‌ای بزرگ و نو شکل خواهد گرفت.
لیک به قوچان ز جهان دور شد
جانش از این مسئله مهجور شد
هوش مصنوعی: اما از قوچان جانش از دنیا دور شد و از این موضوع رها و غافل گشت.
و امروز از نیروی علم و هنر
جهل و ستبداد نهان کرده سر
هوش مصنوعی: امروز علم و هنر قدرتی دارند که نمی‌گذارند جهل و ظلم خود را نشان دهند.
گیتی از عدل پرآوازه شد
جان و دل اهل خرد تازه شد
هوش مصنوعی: جهان به خاطر عدالت مشهور و معروف شد و روح و دل انسان‌های دانا و خردمند تازه و نو شد.
صلح‌ عیان گشت‌ و نهان گشت جنگ
نیست دگر هیچ مجال درنگ
هوش مصنوعی: صلح به وضوح برپا شده و دیگر جنگی در کار نیست؛ هیچ وقتی برای تأخیر و تعلل باقی نمانده است.
هر دو به هم‌ یاری‌ قرآن کنید
آنچه سزاوار بود آن کنید
هوش مصنوعی: با هم به یکدیگر کمک کنید و کارهایی را که شایسته است انجام دهید.
آن که مر این دین را بنیان نهاد
قاعدهٔ کار به قرآن نهاد
هوش مصنوعی: کسی که این دین را پایه‌گذاری کرد، اصول و قواعد آن را بر اساس قرآن تنظیم کرد.
معنی قرآن ز میان برده‌اید
جان پیمبر را آزرده‌اید
هوش مصنوعی: شما معنی قرآن را از بین برده‌اید و به پیامبر صدمه زده‌اید.
عیسویان کاین همه جولان کنند
از پی گمنامی قرآن کنند
هوش مصنوعی: مسیحیان که این‌قدر به دنبال شهرت و نامی در دنیا هستند، به خاطر جهل و نادانی، قرآن را تحریف می‌کنند.
تا که بود ما را قرآن به‌دست
باشدمان رشتهٔ ایمان به‌دست
هوش مصنوعی: تا زمانی که قرآن در دست ما بود، ایمان ما هم به دست ما بود.
چون که بود قرآن‌، ایمان بود
این رود البته اگر آن رود
هوش مصنوعی: چون قرآن وجود دارد، ایمان نیز وجود دارد، البته اگر آن ایمان شبیه به رود باشد.
جهد نمایید در اجرای آن
توسعه بخشید به فتوای آن
هوش مصنوعی: تلاش کنید تا آن را به خوبی اجرا کنید و در راستای آن گسترش دهید.
فتوی قرآن چو شود آشکار
خصم شود رو سیه و شرمسار
هوش مصنوعی: زمانی که حکم قرآن به وضوح بیان شود، دشمن دچار رسوایی و خجالت می‌شود.
مایهٔ آزادی دوران ما
جمله نهفته است به قرآن ما
هوش مصنوعی: منابع آزادی و رهایی در زمان ما، به طور کامل در قرآن ما موجود است.
تا نرود از کفتان این گهر
متفقانه بفرازید سر
هوش مصنوعی: تا زمانی که این گوهر از دستانت نرود، با هم رها کنید و به بلندای قله برسید.
تا رقبا دیگ هوس کم پزند
مدّعیان دست به دندان گزند
هوش مصنوعی: تا زمانی که رقبای دیگر شوق و تمایلات خود را کمتر نشان دهند، کسانی که خواهان موفقیت و برتری هستند، ناچار باید بر دندان‌های خود فشار بیاورند و طاقت‌فرسا صبر کنند.
پادشهی راد و خردمند بود
پنج تنش زادهٔ دلبند بود
هوش مصنوعی: پادشاهی فهیم و با تدبیر بود که پنج فرزندش به شدت مورد محبت و علاقه‌اش بودند.
داد جداگانه‌، گرامی پدر
چوبهٔ تیری به کف هر پسر
هوش مصنوعی: هر پسر باید به صورت جداگانه ارث نبرد و پدر برای هر یک از فرزندانش به عنوان هدیه، یک کمان به همراه تیر بدهد.
گفت بنازم هله نیرویتان
درنگرم قوت بازویتان
هوش مصنوعی: گفتم که چقدر به نیرو و قدرت شما باید افتخار کرد و به قدرت بازویتان نگاه کردم.
چوبهٔ تیری که به‌ دست شماست
درشکنیدش که مرا این هواست
هوش مصنوعی: چوب تیری که در دستان شماست را بشکنید، زیرا من اینگونه احساس می‌کنم.
جمله شکستند و درانداختند
کار به دلخواه ملک ساختند
هوش مصنوعی: همه چیز را نابود کردند و با دست خود به خواسته‌ی پادشاه شکل دادند.
از پس این کار، خردمند پیر
دست زد و بست به ‌هم پنج تیر
هوش مصنوعی: پس از انجام این کار، مرد دانای سالخورده دست به کار شد و پنج تیر را به هم بست.
گفت که هان جمله تکاپو کنید
متفقا قوت و نیرو کنید
هوش مصنوعی: بروید و همگی با هم تلاش کنید، قوی و متحد باشید.
قوّت هر پنج جوان هژیر
شاید اگر بشکند این پنج تیر
هوش مصنوعی: قدرت هر پنج جوان پرتوان ممکن است اگر این پنج تیر را بشکند.
هر یک‌، چون تیر نشستند راست
کاین خم بازوی کمانگیر ماست
هوش مصنوعی: هر یک از آن‌ها مانند تیری بر هدف نشسته‌اند، زیرا این خم، نشانه‌ی قدرت و مهارت ما در تیراندازی است.
تیر چه باشد که تبر بشکنیم
جمله به اقبال پدر بشکنیم
هوش مصنوعی: چرا باید نگران تیر و پرتاب آن باشیم وقتی می‌توانیم با همت و اراده‌مان همه چیز را به نفع خود تغییر دهیم و از پشتیبانی خانواده‌امان بهره‌مند شویم؟
پس همه پوران جوان پیش پیر
دست گشادند بر آن پنج تیر
هوش مصنوعی: پس همه جوانان پوران، به احترام پیر، دست به دعا دراز کردند و به سمت آن پنج تیر رفتند.
هرچه فزون قوه و نیرو زدند
خود نه بر آن بلکه به بازو زدند
هوش مصنوعی: هرچه قدرت و توان بیشتری به کار گرفتند، به خود آن تکیه نکردند، بلکه به بازوی خود و تلاش‌شان اتکا کردند.
گفت پدر: کای پسران غیور
دست بدارید و میارید زور
هوش مصنوعی: پدر گفت: ای پسران شجاع، دست از کار بردارید و به قدرت خودشان لطمه نزنید.
هرچه فزون سخت‌کمانی کنید
صدمه به بازوی جوانی زنید
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر برای مشکل‌سازی و ایجاد سختی در دل جوانی تلاش کنید، در واقع به او آسیب می‌زنید.
تیر جداگانه شکستید پنج
بی‌تعب پنجه و بی‌دسترنج
هوش مصنوعی: شما پنج تیر را به طور جداگانه شکستید، بدون اینکه با دستان قوی یا هیچ گونه تلاشی این کار را انجام دهید.
لیک چو هر پنج به‌هم بسته شد
بازوی هر پنج از آن خسته شد
هوش مصنوعی: اما وقتی که همه پنج انگشت به هم جمع شوند، بازوهای هر یک از آن‌ها خسته می‌شود.
تیر چو یک بود شکستن توان
لیک چو شد پنج نبیند هوان
هوش مصنوعی: اگر یک تیر باشد، شکستن آن آسان است، اما وقتی که پنج تیر باشد، دیگر نمی‌توان آن را شکست.
پنج برادر چو ز هم بگسلید
راست مفاد مثل اولید
هوش مصنوعی: پنج برادر وقتی از هم جدا شوند، همانند نقطه آغازین می‌مانند.
جمله به‌تنهایی خسته شوند
در کف‌ بدخواه‌ شکسته شوند
هوش مصنوعی: همه به تنهایی خسته خواهند شد و در دستان بدخواهان، فرومی‌پاشند.
لیک چو هر پنج به حکم وداد
گرد هم آیید و کنید اتحاد
هوش مصنوعی: اما زمانی که همه پنج نفر طبق دستور کار جمع شوند و با هم توافق کنند، اتحاد شکل می‌گیرد.
دشمن اگر چند فزون باشدا
در کف هر پنج زبون باشدا
هوش مصنوعی: اگر چه دشمنان زیاد باشند، اما در قدرت هر پنج زبان را در اختیار داریم.
خوش بود ار ملت اسلام نیز
دست بشویند ز کین و ستیز
هوش مصنوعی: خوب است اگر مردم مسلمان نیز از کینه و جنگیدن دست بردارند و با یکدیگر صلح و دوستی برقرار کنند.
زان که فزون است بداندیش ما
دشمن ملک و عدوی کیش ما
هوش مصنوعی: زیرا که دشمنان ما بیشتر از آنچه که فکر می‌کنیم، در حال آسیب زدن به کشور و آیین ما هستند.
چارهٔ ما نیست به جز اتحاد
این ره رشد است فنعم‌الرشاد
هوش مصنوعی: ما چاره‌ای جز همبستگی نداریم، زیرا این راهی برای پیشرفت و رشد است و بسیار پسندیده است.
پند همین است خموش ای بهار
جوی دل پند نیوش ای بهار
هوش مصنوعی: در اینجا بهار به صراحت دعوت می‌شود که سکوت کند و به دل توجه کند. بهار باید به نکات و پندهایی که در دل نهفته است گوش فرا دهد. این بیان نشان‌دهنده اهمیت درون‌نگری و گوش سپردن به احساسات واقعی است.
چارهٔ ما یاری دین است و بس
خاتمة‌الخیر همین است و بس
هوش مصنوعی: راهنمای نجات ما تنها کمک به دین است و هیچ چیز دیگری مهم‌تر از آن نیست. موفقیت نهایی نیز تنها در این راه نهفته است.

حاشیه ها

1397/04/09 09:07
کریم

با سلام، در بیت شصتم این شعر که ابتدای بیت با «ای کاش» شروع می شود؛ در مصراع دوم واژه ی «دوبی» مبهم به نظر می رسد که «دویی یا دونی» درست تر به نظر می رسد.

1402/03/10 12:06
امیر رضا جعفری

بسیار زیبا